کوسه بفکر ریشه
ضرب المثل ها بی زمینه ، بی مقدمه و بی هوده ساخته و منتشر نمی شوند ، بلگه گویای پندار و گفتار و رفتار رایج در متن جامعه مورد نظر ، حتی گاها رفتار غالب در آن هستند .
نمود عینی " هر کی بفکر خویشه ، کوسه بفکر ریشه " را کمتر کسی ممکنه در پیرامونش ندیده یا نشنیده باشه .
متاسفانه ترجیح حتی موقتی منافع شخصی و خصوصی بر منافع گروهی و عمومی ریشه طولایی در نگرش و کنش خیلی از مردم ما داره بنحوی که دیار ما را دیار اختلاس خیز کرده و آنهمه نهاد نظارتی با نصب انواع چشمی ها و دوربین های نهان و آشکار نتوانسته مانع بفکر خویش بودن ها و خلافکاری ها بشه و مسیرهای بدون دوربین و پلیس علیرغم ناامن بودنش جذابیت بیشتری برای رانندگی و سریع گذری داره .
در چنین فضایی نمیتوان به تشکیل تعاونی ها ، اتحادیه ها و شراکت ها خوشبین بود هرچند گاهی گریزی از تشکیل و پیوستن به آن نیست .
قدر مسلم بهتر آنست که برای حل مشکلات و معضلات ناشی از چنین تفکر و عملکردی از خود و پیرامون خود شروع کرده و در فرهنگ سازی ترجیح منافع عمومی بر منافع شخصی بکوشیم و در انتظار دست معجزه گری نباشیم .
#قاسمی_اوجی


برچسب‌ها: منافع شخصی, ضرب المثل, نظارت و دوربین, منافع عمومی
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در یکشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۱۶ و ساعت 18:40 |
ملای ده در انتهای منبرش طبق معمول به واقعه کربلا پرداخت و یکسر از شکست و ضربت خوردن و کشته شدن یاران امام می گفت و داستانسرائیش ظاهرا طولانی شده بود تا اینکه یکی از پامنبری ها گفت :
آشیخ ، یاران امام اتا پهلم چو هم نداشتنه که بَزنن ؟ !!!
( یاران امام حتی چوب ضعیف و سست آقطی هم نداشتن که بزنن ، فقط اونا می زدن ؟ )
یاد اون دوران از این جهت بخیر ، که می شد از آشیخ بالای منبر هم سئوال کرد یا به سئوالاتش پاسخ داد و حتی طعنه زد .
با بقدرت رسیدن حکومت دینی سیستم گویش و استماع به کمال لازم رسید بنحوی که حتی نمیشه به مداحی که برای بیان قدرت حق افسانه ملائکه هزار دست و هر دست هزار انگشت رو پشت تریبون میخونه هم نگاه چپ کرد و فضایل و کمالاتش را زیر سئوال برد .
در این میان نقش مردم چیست و چقدر در شکل گیری و تکمیل سیستم تک صدایی و هزار گوشی مقصرند ؟
چرا فقط شنونده یا خواننده ایم ؟
طبیعیه که تریبون و میکروفون برای خیلی ها آنقدر جذاب باشه که وقتی بدست گرفتن انگار طفل گرسنه ای به پستان پر شیر مادر رسیده باشه ...
با تریبون و میکروفون و اجتماعات خاص و بزرگ کاری ندارم و نمیتونم داشته باشم ، اما مشکل اینه که حتی در جمع خودمونی و خصوصی و حتی در گروه های کوچک ( از جهت تعداد ) اجتماعی حقیقی و مجازی هم تمایل اکثریت مردم ما به تماشاگر و خواننده و شنونده بودن هست .
در این گروهها اکثریت اعضا حضور خاموش دارند و اقلیت فعال هم غالبا در کار نقل و انتقال ( کپی ، پیست ) پیام و نوشتار دیگران هستن بنحوی که این شبهه پیش میاد که آیا مطالب فرستاده شده به گروه ها خوانده هم میشن یا فقط در دوران نقل و انتقال بی خاصیت و بی مصرف هستن ؟
چطور خوانده میشن که هیچ بازخورد و عکس العملی از ناحیه خواننده اظهار نمیشه ؟
اینجا که دیگه مشکل گویش و استماع نیست ، اینجا که دیگر بنا بر گفت و گو ( خواند و نوشت ) هست .
تمایل خیلی از نویسنده ها و شخصیت ها به داشتن کانال یکطرفه هم گویای همین امر هست .
تا وقتیکه بنویسیم بی آنکه از خوانده شدنش خبر داشته باشیم ، و بگوئیم در حالیکه نمیدانیم شنونده توجه میکند یا نه ؟ اگر توجه میکند می پسندد ؟ یا در دل بدعاگویی مان مشغول است !!! ، آب در هاون می کوبیم .
#قاسمی_اوجی 

 

آقطی  ، پهلم  یا پلم به مازنی


برچسب‌ها: گفت و گو, گویش و استماع, آقطی, پهلم
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در یکشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۱۶ و ساعت 11:40 |
        مشغله های تابستانی ما باغداران و گرما و خشکی و کم بارانی امسال موجب شد که سفری نداشته باشم بجز یک سفر که متاسفانه سفر جالب و جذابی نبود با اینکه به خوش آب و هواترین نقاط کشور ( گیلان ، اردبیل ، سرعین ) بود .  

      شاید بخاطر این بود که با توری رفته بودیم که در واقع آش شور بود ، نه تور [لبخند] ، به همین خاطر تمایلی و هم فرصتی برای نوشتن پست های سفری نداشتم .  

      الان که فرصتی دست داد تا عکسای گذشته رو مرور کنم رسیدم به چند عکس اون سفر که شاید به اشتراک گذاشتنش و شرح مختصری از اون خالی از لطف نباشه .  

       بعد از چند روز خسته کننده در راه برگشت ناچار شدیم در امامزاده ای در یکی از شهرای گیلان نیمه شب رو به صبح برسونیم و چند ساعتی هم اول صبح رو بگذرونیم .  

  

        با اینکه این آستانه تا حدودی در کار هتلداری هم ورود پیدا کرده و در گوشه ای از حریمش ( طرف مقابل آرامگاه ) تابلوی هتل داشت ، مدیر تور برای اجاره اتاق برای شب مانی و استراحت اقدامی نکرد و مسافرین را در محوطه آستانه در کنار قبرستان خواباند .  

      من خوابیدن روی صندلی اتوبوس رو ترجیح دادم و پیاده نشدم . صبح که همه جا روشن شد با دیدن صندوق های نذورات دورتا دور استانه مکان دیرآشنا رو شناختم .  

      بعد از صرف صبحانه اعلام شد که دو ساعتی در محوطه امامزاده و قبرستان اتراق می کنیم تا راننده استراحت بیشتری بکنه و بتونه تک راننده مسافت طولانی پیش رو را طی کنه .  

      در ورودی آرامگاه قفسه کتابی بود و چندین کتاب برای مطالعه زائرین و ... گذاشته بودن . فرصت خوبی بود تا هم گوشی ام رو شارژ کنم و هم با دور شدن از زل زدن به گوشی نگاهی هم به کتاب ها بندازم .  

     در بین کتاب ها چند کتاب نو و شیک دست نخورده توجه ام رو جلب کرد برداشتم و مشغول مطالعه سرفصل ها شدم تا بتونم تخمینی رو محتوی اش بزنم .  

 

         محتوی کتاب از همون نامش پیدا بود و نیاز به مطالعه تمام و کمال برای رسیدن به سمت و سو و جهت و هدف نگارش و ترجمه و تنظیمش نبود ، بنحوی که چکیده های هر فصل گویای منظور نویسنده و مترجم و ناشر بود :   

 

 تکفیر و تحریم فناروی های ارتباطی جدید و ذکر مضار رسانه های گروهی و ارتباط جمعی !!!    

      عجیبه که از مظاهر تمدن و ترقی و پیشرفت بشری فقط تجهیزات رسانه ای و ارتباطی مضر و گمراه کننده و عامل شقاوت بشری تشخیص داده میشن ولی سایر تجهیزات جدیده خیلی هم مفیدن ، مثل ماشین ، تراکتور ، لودر ، ترن ، مترو ، کشتی و هواپیما ، کلا ابزار و ادوات تولیدی و سفری و جنگی و حتی کشتار جمعی ؟ !!!  

       خیلی زود از مطالعه چنین کتابی خسته و فارغ شدم و از کتابخانه ( بارگاه حضرت بی بی ... ) بیرون اومدم .  

       چشمم به قبرستان پشت امامزاده افتاد رفتم فاتحه ای نثار اهل قبور کردم و اطراف را یک گشت چشمی زدم با کمال تعجب دیدم روی دیوار 2 متری دور قبرستان ( حرم بی بی ) شیشه ضد ورود سارق نصب کردن !!! .  

  

 


برچسب‌ها: سفر به سرعین, تکنولوژی و چالش فرارو, مضار فناوری ارتباطی, رسانه های گروهی
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در سه شنبه ۱۳۹۶/۰۷/۰۴ و ساعت 17:8 |