مشغله های تابستانی ما باغداران و گرما و خشکی و کم بارانی امسال موجب شد که سفری نداشته باشم بجز یک سفر که متاسفانه سفر جالب و جذابی نبود با اینکه به خوش آب و هواترین نقاط کشور ( گیلان ، اردبیل ، سرعین ) بود . شاید بخاطر این بود که با توری رفته بودیم که در واقع آش شور بود ، نه تور [لبخند] ، به همین خاطر تمایلی و هم فرصتی برای نوشتن پست های سفری نداشتم .
الان که فرصتی دست داد تا عکسای گذشته رو مرور کنم رسیدم به چند عکس اون سفر که شاید به اشتراک گذاشتنش و شرح مختصری از اون خالی از لطف نباشه .
بعد از چند روز خسته کننده در راه برگشت ناچار شدیم در امامزاده ای در یکی از شهرای گیلان نیمه شب رو به صبح برسونیم و چند ساعتی هم اول صبح رو بگذرونیم .
با اینکه این آستانه تا حدودی در کار هتلداری هم ورود پیدا کرده و در گوشه ای از حریمش ( طرف مقابل آرامگاه ) تابلوی هتل داشت ، مدیر تور برای اجاره اتاق برای شب مانی و استراحت اقدامی نکرد و مسافرین را در محوطه آستانه در کنار قبرستان خواباند .
من خوابیدن روی صندلی اتوبوس رو ترجیح دادم و پیاده نشدم . صبح که همه جا روشن شد با دیدن صندوق های نذورات دورتا دور استانه مکان دیرآشنا رو شناختم .
بعد از صرف صبحانه اعلام شد که دو ساعتی در محوطه امامزاده و قبرستان اتراق می کنیم تا راننده استراحت بیشتری بکنه و بتونه تک راننده مسافت طولانی پیش رو را طی کنه .
در ورودی آرامگاه قفسه کتابی بود و چندین کتاب برای مطالعه زائرین و ... گذاشته بودن . فرصت خوبی بود تا هم گوشی ام رو شارژ کنم و هم با دور شدن از زل زدن به گوشی نگاهی هم به کتاب ها بندازم .
در بین کتاب ها چند کتاب نو و شیک دست نخورده توجه ام رو جلب کرد برداشتم و مشغول مطالعه سرفصل ها شدم تا بتونم تخمینی رو محتوی اش بزنم .
محتوی کتاب از همون نامش پیدا بود و نیاز به مطالعه تمام و کمال برای رسیدن به سمت و سو و جهت و هدف نگارش و ترجمه و تنظیمش نبود ، بنحوی که چکیده های هر فصل گویای منظور نویسنده و مترجم و ناشر بود :
تکفیر و تحریم فناروی های ارتباطی جدید و ذکر مضار رسانه های گروهی و ارتباط جمعی !!!
عجیبه که از مظاهر تمدن و ترقی و پیشرفت بشری فقط تجهیزات رسانه ای و ارتباطی مضر و گمراه کننده و عامل شقاوت بشری تشخیص داده میشن ولی سایر تجهیزات جدیده خیلی هم مفیدن ، مثل ماشین ، تراکتور ، لودر ، ترن ، مترو ، کشتی و هواپیما ، کلا ابزار و ادوات تولیدی و سفری و جنگی و حتی کشتار جمعی ؟ !!!
خیلی زود از مطالعه چنین کتابی خسته و فارغ شدم و از کتابخانه ( بارگاه حضرت بی بی ... ) بیرون اومدم .
چشمم به قبرستان پشت امامزاده افتاد رفتم فاتحه ای نثار اهل قبور کردم و اطراف را یک گشت چشمی زدم با کمال تعجب دیدم روی دیوار 2 متری دور قبرستان ( حرم بی بی ) شیشه ضد ورود سارق نصب کردن !!! .
برچسبها:
سفر به سرعین,
تکنولوژی و چالش فرارو,
مضار فناوری ارتباطی,
رسانه های گروهی
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در سه شنبه ۱۳۹۶/۰۷/۰۴ و ساعت
17:8 |