در سفر قبلی بدلیل مشغله کاری یکی از پسرام و همسرش مقدور نشد که اون ها رو همراه ببرم مخصوصا پسرشون که کلاس سوم دبستان رو پشت سر گذاشته و سفر براش خاطره ساز و آموزنده هست .
هماهنگ شد برای روز سه شنبه 26 تیرماه حرکت داشته باشیم .
12 سال قبل که پسرم در پایگاه نوژه خدمت میکرد برای دیدنش رفته بودیم و ضمن دو شب اقامت در خانه معلم کبودرآهنگ گشتی در همدان و غارعلیصدر داشتیم . حالا بعد 12 سال مسیر و مقصد همدان رو انتخاب کرده بود تا همراه با همسر و دو فرزندش تجدید خاطره ای داشته باشه .
قبل سفر فرصت کافی برای تحقیق در نت داشتم و سعی کردم برنامه ریزی خوبی داشته باشم ، اما معمولا تعریف و تمجیدهای گاها اغراقی در ارتباط با مناظر طبیعی و اماکن دیدنی مربوط به فصل معتدل بهاری هست و در گرمای تابستان دیدن آن مناظر با زیباییهای تشریح شده در سایت های گردشگری و تبلیغی مقدور نیست .
برنامه روز اول سفرم رسیدن به تهران در غروب و ساعات خنک بود تا شب را مهمون یکی از عزیزان باشیم و صبح زود قبل از گرما و ترافیک بسمت همدان حرکت کنیم . لذا نیازی به سحرخیزی و حرکت صبحگاهی نبود .
8 صبح حرکت کردیم تا نرم نرمک از جاده هراز به پلور برسیم و از اونجا به دشت ( پارک ملی ) لار بریم و به تماشای قله دماوند و آبهای سد لار بنشینیم و در صورت مساعدت هوا و فضا نهار و استراحتی داشته باشیم .
ساعت 10 و نیم به فرعی لار رسیدیم مناظر اطراف زیبا و دیدنی بود اما نه در حد زیبایی و تعاریف زیادی که شنیده بودم و در نت دیده بودم . هوا نسبتا گرم بود و از گلهای بهاری خبری نبود . اما دیدن سمت جنوبی قله که هنوز در شیارهایش برف بود برای اولین بار جالب بود .
چند کیلومتری خاکی رو هم گذروندیم و به ابتدای سد رسیدیم کمی توقف کردیم و بچه ها اطراف رو تماشا و عکاسی کردن .
سد لار در اواخر تیر ماه

قله دماوند از کنار سد لار
متاسفانه هوا و فضا مناسب ماندن و اتراق نبود تصمیم گرفتیم گرمای ظهر را در گردنه امامزاده هاشم که خنک ترین جای مسیر بود بمونیم .
وقتی به امامزاده رسیدیم در لبه دره ای که حالا دیگه یک دشت سرسبز مسکونی و گردشگری شده رفتیم و مدتی در کوران باد خنک به تماشای دشت مشغول شدیم .
محوطه امامزاده خیلی شلوغ و پرجمعیت بود مسافرای زیادی برای گذران گرمای ظهر اتراق کرده بودن ، در گوشه ای سایبانی درست کردیم اما خنک و راحت نبود ، بعد صرف ناهار مدتی توی ماشین چرت نیمروزی زدم تا همراهان گشتی بزنن و کمی از گرمای ظهر کمتر بشه و حرکت کنیم .
ساعت 5 به تهران رسیدیم . مقصد ما سئول بود پل صدر رو گذروندیم و با گذر از تونل نیایش راحت به مقصد می رسیدیم اما تونل از زیر پل بسته بود و ناگزیر شدم مسیر دیگه ای برم که در یک ترافیک جهنمی گیر افتادم . در مسیرهای نااشنا بیش از یک ساعت حرکت لاک پشتی داشتیم و ...
با موج حرکت ماشین ها به جلو می رفتیم حتی جایی برای توقف هم ندیدم تا زنگ بزنم بیان دنبال مون ...
بعد یک ساعت راندن سراسر شکنجه در پایتخت در کنار بیمارستانی توقف کردم و زنگ زدم . مامور پلیس اومد جلو دستور حرکت داد گفتم منتظر یکی از همکاران تون هستم که بیاد ما رو نجات بده . لبنخدی زد و گذشت ...
خوشبختانه خیلی زود میزبان عزیزمون با موتور اومد و سریع ما رو از مسیر خلوت به منزل رسوند و ...
بعد استراحتی در خنکای غروب به بوستان ایرانی که همون نزدیکی بود رفتیم . باور کردنی نیست که در تهران چنین فضاهایی باشه ، هر چند اردیبهشت نبود که بوستان غرق گل لاله باشه ولی ...
بعد بوستان به برج میلاد رفتیم تا خستگی و گرما و راهبندون از خاطر بچه ها بپره و خاطره خوشی براشون بجا بمونه
خیلی سعی کردم که قبل از تاریکی بالای برج بریم اما شروع صعود معمولا در انتهای روز هست و تا نوبت ما بشه دیگه تاریک شده بود .
نوه عزیزم در حال تماشای تهران با تلسکوپ
در خنکای غروب شمال تهران و وزش باد در ارتفاع برج لحظات خوشی گذروندیم اما همچنان به هر طرف که نگاه می کردیم خط ممتد چراغ قرمز ( خطر ) ماشین ها بود که در ترافیک و راهبندون گیر کرده بودن .
برچسبها: قله دماوند, سدلار, دشت لار, ترافیک تهران
