چو دوران ز غضبت ببندد دری

                                         جهان نت گشاید دریچه بیشتری

         شب های دراز زمستانی در پیش است و تنهایی ، خانواده ها دیگر خانواده های سابق نیستند .  

         بنا به ضرورت های خودساخته ( تا حدودی خودخواسته ) خانواده ها کوچک و کوچکتر می شوند .  

        حتی خانه های خانواده های با جمعیت متوسط هم خیلی زود با گذر بچه ها از دهه دوم زندگی خلوت می شود . 

        همزیستی ها هر روز کم و کمتر و کمرنگ تر می شود . بیرون از خانواده هم ضروریاتی موجب تفرق و جدایی می شود . 

        جامعه خواهان یک رنگی و تک صدایی هست در حالیکه تنوع و تلون نگرش و دانش و بینش و اختلاف و شکاف ( بخوانید دره ) طبقاتی هر روز بیشتر می شود و
در چنین فضایی تجمعات تک صدا و تک رنگ گویش و استماع جذبه ای نخواهد داشت و طبعا فاصله ها بیشتر و بیشتر خواهد شد .

        درهای نزدیکی و محبت و صفا و صمیمیت محله ای و فامیلی و خانوادگی هر روز بسته تر شده و تنهایی دامنگیر افراد بیشتری می شود .  

        در این میان درهای دیگری بر روی بشر امروزی باز شده ، که هر چند جای بابا را
نمیگیرد ، اما در غیاب بابا ، باید به آن گفت بابا جان جان !!!

        اگر نبود همین روزنه های سوت و کور سخت عبور اینترنتی که با آن بشود از فضای سنگین و تنگ و دلگیر خانه ها در آمد و با اندک یاران همفکر و همفاز همراه شد و هر از گاهی گپ و گفتی و خواند و نوشتی داشت ، چطور میشد زندگی نسبتا رفاه زده ، اما تنها و مهجور را تحمل کرد ؟ !!!

       نه در بلاد غریبم ، بل در دیار حبیب 

                                              میان جمع خویشانم و تنهای غم نصیب

                                                  قاسمی اوجی   


برچسب‌ها: شب های زمستانی, همزیستی, بلاد غریب, تنهای غم نصیب
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در جمعه ۱۳۹۷/۰۹/۱۶ و ساعت 18:38 |
      اکثر امور نسبی اند ، حتی نعمت و نقمت .

      قطعا داشتن دیدگاه بلند و نگریستن از بلندای فکر و اندیشه و سئوال و نقادی از اموری که روزانه با آنها برخورد داریم از نعماتی هست که داشتنش آرزوی هر انسان عاقلیست ، و این نعمت حاصل نمیشود مگر به ازای مطالعه و تحقیق و توجه زیاد و طولانی در گذر عمر نسبتا دراز . 

      اما همین نعمت در موارد زیادی برای صاحبش نوعی نقمت و دردسر و مشکل و معضل هست ، بنحوی که هم وادار به سکوت ناخواسته اش می کند و دست به خودسانسوری می زند ، و هم با آنچه که اکثریت مردم اطرافش خوش می گذرانند خوش نیست و حتی ممکن هست انگشت نمای خاص و عام هم شود .

      اکثر مردم خیلی راحت پذیرای هر حرف و مطلبی هستند و یا حداقل خیلی راحت با بی تفاوتی و بی خیالی از کنارش می گذرند . هم در عروسی خوشند و خوش می گذرانند و احیانا خوش رقصی می کنند و هم در عزا از فیوضات معنوی مستفیض می شوند .  

       هم با ملا و مداح اخیرا مداحان و روضه خوانان زن راحتند ، و هم با مطرب و مغنی ، یا با طیفی از اینان .

       هم ترانه های کوچه بازاری و لب حوضی و عربده های مستانه هشت من یه غازی ( غالبا بومی و محلی ) آن ها را به وجد می آورد و هم برای مداح هزار دست هر دست هزار انگشت با اشتیاق وقت می گذارند و با توجه و خلوص و پذیرش به استماع می نشینند .

        یک منتقد هم ناچار است در این مراسم حاضر شود و تحمل کند ، و هم با لبخند یا سرجنباندن و تاثری خود را همراه سایرین نشان دهد ، در حالیکه اگر بنا باشد و فضا باشد و اقتضا باشد که از چند و چون و ثمر و اثر و خبر و خطر قضایای مطروحه حرف و سخنی بمیان آید درصد خیلی بالایی از ظهور و نمودها و نگرش ها و کنش های روزمره و مناسبت های ما از لبه تیغ تیز جراحی ها و نشیب و فراز و پیچ تند امتحان ها سربلند که نه ، بلکه حتی ضعیف و نحیف باریک و مو پیکر هم بیرون نخواهد آمد . 

       و چه سخت است تحمل برای کسی که از نتایج مردودی و مغالطه آمیز بودن قضایا آگاه است یا لااقل به صحت ماجراها و ریشه افعال و افکار جاریه تردید دارد و ناگزیر است به نشستن و نگریستن و دم بر نیاوردن . 


       اینجاست که نعمت آگاهی و دانش و بیش می شود نقمت و رنج و عذاب ، و نقمت نادانی و بی توجهی می شود نعمت و برخورداری از خوشی های ظاهری جاری روزمره .

       " کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد "

                                                             قاسمی اوجی


برچسب‌ها: نعمت و نقمت, نسبیت امور, دیدگاه بلند, خودسانسوری
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در دوشنبه ۱۳۹۷/۰۹/۰۵ و ساعت 7:4 |
          با ما همدعا شوید !!! 


          ساعت 1 بعد از ظهر طبق عادت هر روز برای رفع خستگی کار صبح خوابیده بودیم تا با انرژی و حوصله بهتر و بیشتری برای کار بعد از ظهر به باغ بریم که تلفن منزل زنگ خورد . 


          خانومی به گوشی نزدیک تر بود بیدار شد و گوشی رو برداشت و بعد از لحظاتی بی آنکه چیزی بگه گوشی رو گذاشت .  


          پرسیدم : کی بود ؟  


           گفت : میگه با ما همدعا شوید و شروع کرد به دعا خوندن    من هم گوشی رو گذاشتم .  


            گفتم : متاسفانه کاسبکاری مزاحم ماشینی و کامپیوتریه ، و گرنه می گفتم با ما همدعا شوید در : اللهم العن المزاحمین و الظالمین و الضالین و المجانین وال...  
  


برچسب‌ها: دعای بی موقع, همدعایی, مزاحمت, استراحت و رفع خستگی
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در یکشنبه ۱۳۹۷/۰۷/۰۸ و ساعت 18:16 |
       پروفایل به معنی مشخصات ، نشان دهنده خلاصه و چکیده و عصاره تفکر ، نگرش ، توانایی ، ، گرایش و علاقه و سلیقه هست .

        از سال ها قبل با دسترسی به اینترنت و امکان حضور و نمود و فعالیت در فضای گسترده جهانی ( اصطلاحا فضای مجازی ) ، امکان خواندن و نوشتن و اداره وبلاگ ( صفحه اینترنتی ) شخصی فراهم شد .

        یکی از امکانات وبلاگ صفحه معرفی شخص نویسنده یا مدیر وبلاگ ، یا همان پروفایل بود که غالبا نویسندگان با درج عکس خود یا هر تصویر مورد علاقه و نظرشان به همراه شرح و توضیح مختصری خود را معرفی می کردند .

        با رونق بازار گوشی های هوشمند و جانشینی نرم افزارهای پیام رسان ، شبکه های اجتماعی موبایلی جای وبلاگ را گرفتند و امروزه تلگرام مورد پسند و قبول عامه مردم ایران قرار گرفت و اکثر قریب به اتفاق حاضران در فضای گسترده ( تاکید دارم که فضای مجازی بکار نبرم ) در تلگرام فعالند .

        تلگرام نیز این امکان را دارد که با درج چندین عکس یا عکس متن ، خلاصه ای از توانایی ها و علایق و سلایق و نگرش و گرایش مان را به نمایش بگذاریم و با آن به مخاطبین معرفی شویم . متاسفانه گویا خیلی از فعالان در تلگرام به این امر واقف نیستند و یا توجه و اهمیت لازمه را به آن نمی دهند ، در حالیکه پروفایل گردی یکی از راه های شناخت اولیه و اشنایی مختصر با مخاطبین هست .

        گاهی مشاهده می شود که تصاویری با معانی و مفاهیم ضد و نقیض در پروفایل اشخاص هست و نشان از شخصیت ناآگاه و نامتعادل یا سوار بر باد دارد .  

        گاهی نیز تصاویری دون شان صاحب پروفایل هست که نشان از ناآگاهی یا بی توجهی دارد ، درحالیکه خیلی ساده و راحت با گذاشتن تصاویر و مناظر زیبای فصل هم می توان به معرفی طبیعت یا موقعیت مکانی خود پرداخت و هم با درج ماهی یکی دو تصویر بعد از یکسال آلبوم زیبایی را به تماشا گذاشت که هم ساده و عادی و معمولی و بدون اشکال بوده و هم نمایشگر ذوق و سلیقه و علاقه صاحب پروفایل به طبیعت و حفظ محیط زیست هست و بنوبه خود آموزنده دوستداری هستی و محیط زندگی .

        این مهم ، خاصه برای پسران و دختران جوان و نوجوان ما از اهمیت ویژه ای برخوردار هست تا مبادا با تعبیر سوء از تصاویر دور از شان و نابهنجار اجتماعی ، زمینه ابتلاء به مشکلات برایشان فراهم شود .


برچسب‌ها: پروفایل در وبلاگ, شبکه های موبایلی, تلگرام, تصاویر زیبا
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در جمعه ۱۳۹۶/۱۲/۰۴ و ساعت 18:2 |
        قبلا هم جایی نوشته بودم که : این شبیه آنی ، ضرورتا این همانی نیست .  


        در موارد زیادی برخورد می کنیم با بیاناتی که ظاهر و نمودی استدلال گونه و نتیجه گیری های عالمانه دارند در حالیکه مشابهت ساده ای بیش نیستند و چه بسا حقیقت و واقعیتی را در بر نمی گیرند ، اما چون غالبا در زمینه حکمت و پند و اندرز و موعظه در زمینه های اخلاقی اند و معمولا عامه پسند ، و همینطور نقل شده و ساحته و پرداخته شخصیت های ادبی و مذهبی و احیانا علمی ، مورد پسند و قبول جامعه و فرهنگ واقع می شود و شاید هیچگاه ردیه ای بر آن گفته و نوشته نمی شود ، از جمله این بیت :  
زکوة مال بدر کن که فضله رز را
چو باغبان بزند بیشتر دهد انگور
                                                 ( سعدی )
        بنای بحث در مورد صحت و اصالت و میزان اصابت به واقع مطلب در این مورد ندارم ، اما چون این بیت بعنوان شاهد مثال در مورد فواید هرس در باغداری مرکبات آورده شد ، باید عرض کنم این شبیه آنی ، این همانی نیست .

        یعنی در مورد مرکبات حذف غیر ضروری سرشاخه ها و برگ های ارزشمند درخت که منبع و انبار تغذیه درخت هستند نه تنها موجب افزایش محصول سال آینده نخواهد شد ، بلکه عامل نتیجه عکس خواهد بود .  


                                             


برچسب‌ها: مغلطه این همانی, مغالطات, شیخ سعدی, نتیجه معکوس
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در دوشنبه ۱۳۹۶/۱۱/۱۶ و ساعت 5:54 |

 

      دانشگاهی در سنگاپور با بام سبز  

 

       برنامه جالب و جذاب و ارزنده و آموزنده ای در مورد ساختمان های سازگار با محیط زیست در کشورهای پیشرفته می دیدم ، خصوصا ساختمان دانشگاهی با بام سبز شیب دار در سنگاپور ، که محل استراحت و مطالعه دانشجویان هم بود !!!

       در حین تماشا ( مطالعه ) ی برنامه ذهنم درگیر معضلات و مشکلاتی بود که در اکثر مناطق ایران از آلودگی هوای کلان شهر ها ، تا ریزگردها و خشک شدن آب های سطح الارضی و تحت الارضی و ... ، آلودگی اخلاقی و مالی و ... داریم .

       از طرفی به یاد کتاب و کتابخوانی و فریاد و فغان افرادی که عدم کتابخوانی ، یا پایین بودن سرانه مطالعه ( به نظر آن ها کتاب خوانی ) را مسبب این همه پس رفت و عقب افتادگی ( به قول مسئولین عقب نگه داشتگی ) می دانند افتادم ، در حالیکه هیچگاه با آنان موافق نبوده و نیستم .

        به دلیل این که :
اولا مطالعه فقط کتاب خواندن نیست ، خصوصا در وضعیت فعلی کتاب و کتابخانه های ما و منابع و مراجع قابل دسترسی .

ثانیا منابع مطالعاتی غیر کاغذی سمعی و بصری با امکانات بیشتر و بالاتر از قبیل شبکه های تلویزیونی و موبایلی ، خصوصا اینترنتی اثر و ارزش آگاهی بخشی و اطلاعاتی بیشتری داشته و در دسترس تر هست و طبعا متنوع تر و آزادتر .

        دیگر این که ، صرف کتاب خواندن موجب تغییر و ترقی و پیشرفت نخواهد شد ، کما اینکه حاصل سال ها کتاب خواندن در کتابخانه های بزرگ با بودجه های کلان را می بینیم که نه تنها قرن ها گامی به پیش بر نداشته اند ، بلکه آشکارا مانع هر قدم سازنده و موثری برای رسیدن به دنیای پیشرفته و ساخت دنیای بهتر با مشکلات کمتر شده اند و ...

        عزیزان دلسوز امروز و آینده وطن و هموطن که دائم پیام های کتابخوانی و اثرات و ثمراتش را منتشر می کنند ، بهتر است به تعیین نوع کتاب های موثر و فرداساز بپردازند و در مورد فوائد و مضرات محتوای کتاب ها بنویسند ، چرا که با خواندن کتاب هایی با محتوی و مضمون خواب و خیال و قصه و افسانه های خواب آور نمی توان موجب بیداری و فردا سازی شد .

         کشورهای پیشرفته قطعا با انتشار محتوی علمی و تجربی دقیق و مستند به متن و عکس و فیلم ، حتی از قعر اقیانوس ها و دهانه آتشفشان ها و اوج آسمان ها به این رشد رسیده اند ، نه با مطالبی سرشار از خواب و خیال و ... ، که حتی برخی فعالان و صاحبنظران همان حوزه ها بارها بطلان شان را اعلام کرده اند . 

        نهایتا اینکه ، انتحاریون  و آدمکشان طالبانی و بوکوحرامی و داعشی هم کسانی نیستن که کتاب ندیده باشند و برگی نخوانده باشند .

        گاهی باید گفت : همان بهتر که خیلی ها کتاب نخوانند .


برچسب‌ها: محیط زیست, آلودگی هوا, مطالعه سمعی بصری, کتاب خواندن
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۹/۳۰ و ساعت 22:55 |
خواند و نوشت :
خواندم :

از حکیمی پرسیدند : که چرا گوش دادنت از سخن گفتنت بیشتر است؟

گفت: چون به من دو گوش داده اند و یک زبان، یعنی دو برابر آنچه می گویم، می شنوم.

 کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی،
چیزی که نپرسند، تو از پیش مگوی،
 از آغاز دو گوش و یک زبانت دادند،
یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی .

نوشتم :

😊از مغالطاتِ خیلی ناب 😊
 
اگه یادتون باشه در برنامه عصر جمعه سالای قبل رادیو قسمتی بود به اسم ادبیات خیلی ناب 😊

متاسفانه با رواج و همه گیر شدن شبکه های مجازی و ارتباط جمعی ، گروهی هم کار مغالطاتی خودشون رو میکنن ، حالا به چه دلیل ، باید از خودشون پرسید .

اگه بنا باشه همه به حکم اینکه دو گوش و یک زبان دارن منتظر شنیدن باشن که دنیا رو سکوت و صُمم ، بُکم فرا می گیره ، اونوقت کی بیاموزه ؟ ، کی شروع کنه ؟ ، کی بخندونه ؟ ، کی بگریونه ؟ و گوش ها چی بشنون ؟ !!! 😊

هر این شبیه آنی ، این همانی نیست .
#قاسمی_اوجی


برچسب‌ها: خواند و نوشت, مغالطات, این همانی, این شبیه آنی
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در شنبه ۱۳۹۶/۰۹/۱۱ و ساعت 7:1 |
" سجل   
/sejel[l]/
معنی
۱. [منسوخ] دفترچه‌ای که در آن نام، نشان، تاریخ تولد، ازدواج، طلاق، و فوت ثبت می‌شود؛ سجل احوال؛ شناسنامه.
۲. حکم محکم.
۳. [قدیمی] عهدنامه.
۴. [قدیمی] حکم و فتوای قاضی.
۵ . [قدیمی] دفتری که قاضی صورت دعاوی و اسناد و احکام را در آن بنویسد. "  


        کپی از وازه یاب  

          " : این شناسنامه هایی که الان داریم حاج آقا ، قبلا بهش میگفتن سجلد ،
 یعنی سه تا جلد داشته در جلد اول ( صفحه اول ) اسم و رسم ما رو می نوشتن .
در جلد دوم اسم زن و بچه رو می نویسن
اما جلد سوم برای چیه ؟ ، برای اینه که از مرگ و موت و وفات مون بنویسن و این برای همه هست بدون استثنا ... "  


          قسمتی از اظهارات و افاضات درربار و طلا وار مداح نیمه معروف و با سابقه در مجلس سالگرد یک مادر !!!

          بعد از 45 دقیقه سخنرانی روحانی مجلس که غالبا از همین قماش و در همین حد استحکام از جهت استدلال و استناد به احادیث و روایات بوده و غالبا با شرح خواب فلان مرجع و فلان متدین همراه بوده و فرود آمدنش از منبر که بنحوی بوده که گویا روضه (گریاندن با شرح مصائب ائمه) را به همکار یا شخص دیگری واگذاشته باشه ، ( طبق رسوم نسبتا پسندیده تر 30 سال پیش ) نوبت یا میکروفن به مداح رسید ، اما بجای بقول قدیمیا گریز زدن و آواز حزن سردادن و سراغ کرب و بلا رفتن ، مجددا در تشریح و تکریم مقام غالبا نداشته مادر که کل صحبت های روحانی بود ، داد سخن داد از جمله :
        بهلول دید جماعت دارن بطرفی میرن از یکی شون پرسید کجا میرین ؟
گفتن فلانی مرده
گفت تماما مرده یا نصفه مرده ؟
بهلول وقت گیر آوردی مگه مردن هم تموم و نصفه داره ؟
آره داره . اگر کسی پسران خوب تربیت کرده باشه که دائم بیادش باشن و براش خیرات کنن کامل نمی میره نصفه می میره و نصفه زنده هست .

        دلم بحال خودم و 300 نفر حاضر درمجلس سوخت که ناچار بودیم به احترام صاحب مجلس بیچاره تر از خودمون سکوت کنیم و تحمل کنیم .

        کاش می شد مثل فضای نوشتاری دوطرفه تلگرام و یا مجالس و محافل دوستانه دیگر ، در یک فضای " گفت و گو" به طرح اشکالات عدیده مطرح و عنوان شده و استدلال و استناد فوق ضعیف و سراسر مغالطه شون پرداخت . 
 

         در مجموع ملا و مداح یک ساعت و نیم از مقام والای مادر گفتن و اینکه :
در برزخ نماز خواندن و روزه گرفتن و خیرات کردن نداریم و اونجا نمیتونیم کفه ثواب ها را سنگین کنیم تا کفه گناه رو سبکتر کنه و بالا ببره . اونجا فقط فرزندان و بازماندگان میتونن با خیرات و بخشش و نیکی و خرج کردن اموال جامانده اونا در دنیا برای شون آمرزش و شادی روح بخرند .

         اثر و ثمر چنین تبلیغی ، تشکیل چنین مجالس سنگین و پر هزینه ای هست که جبر دین و اجتماع بر مردم تحمیل میکنه ، مجالسی که اوج بهره برداری اش ، ( جدای از دید و بازدید و ادای احترام ) همین مغالطات هست به اسم سخنرانی حکیمانه و شعرخوانی شاعرانه و صادقانه و ...  


برچسب‌ها: مغالطات, سجل, گفت و گو, برزخ
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در شنبه ۱۳۹۶/۰۹/۱۱ و ساعت 6:5 |

ز بانگ دهل هولم از دور بود
به غیبت در او عیب مستور بود  


         خیلی از ترس ها و واهمه ها ، عشق ها و احترام ها بخاطر دوری و فاصله از موضوع مورد نظر هست ، بنحوی که با نزدیک شدن بیشتر و شناسایی مورد و موضوع آن ابهت می ریزد و آن ترس کنار رفته و حتی در مواردی عشق هم بدل به نفرت می گردد ، چرا که آن بزرگی و عظمت دورادور پوشالی بوده و هولی از دور ایجاد میکرده و از نزدیک میان تهی بودنش آشکار می گردد.  


        شاهد مثال بسیار هست و غالبا ناگفتنی ، مورد مشخص و تجربه و خاطره شده اینکه :  
        شش روستای نزدیک به شهر ما جاده ای ماشین رو برای ارتباط با جاده بین شهری نداشت . اولین سپاه دانش که به محله ما آمد ودرتکیه محل   کلاس درسش را تشکیل داد بفکر تعریض جاده مال رو افتاد و با کمک کدخداهای روستاها اقدام به تعریض و تسطیح جاده کرد .  


        برای اینکار نیاز به آزاد کردن زمین های کنار جاده و همچنین پول برای شن ریزی بود . مردم هم از نظر مالی و هم از نظر فکری ضعیف بودن و بسادگی حاضر به همراهی و همکاری نمی شدن . اما این جوان سپاهی با ابهت و ترسی که یونیفورم نظامی بهش داده بود در منطقه ای غریب که نه با زبان محلی آشنا بود و نه با مردم و رسم و رسومش ، براحتی این کار شاق دور از ذهن را عملی کرد و یادگار نیکی از خود بجا گذاشت .  


         از اقدامات خیر و نیک دیگری که در واقع باز هم با نقش آفرینی قوی لباس ( ظاهر ) نظامی اش انجام داد تشکیل کلاس پیکار با بیسوادی و جمع کردن بیسوادان بزرگسال برای آموزش سواد در ساعات شب بود .  


         در سالهای بعد در هر روستا مدرسه ای ساخته شد و چون نزدیک به شهر بود و مشکلات ایاب و ذهاب هم با آمدن چند مینی بوس از شهر به روستا حل شده بود سپاهیان دانش دختر به مدرسه ها اعزام شدند و ...  


         آمدن سپاهیان دختر با آن پوشش شان (کت و دامن کوتاه یا کت و شلوار نظامی ) و امنیتی که در روستا داشتن آشکارا زائیده همان یونیفورم نظامی بود ، چرا که مردم روستا چنین لباسی را فقط تن ژاندارم های پاسگاه دیده بودن که بعد ها از آن به ژاندار مرغی یاد میکردن و ملبسین به آن لباس را دارای قدرت و پشتوانه ای بزرگ و قوی می دانستن .  


         آیا واقعا نزدیکان و خویشان و خود همان سپاهی ها چنین ابهتی در آن لباس سراغ داشتن ؟ !!!  

         از قضا در همان سال ها من برای تحصیل به شهر در رفت و آمد بودم و اغلب در مینی بوس با سپاهیان دانش دختر همراه و همسفر می شدم و حتی به بعضی شون خیلی نزدیک بودم و برام کتاب های غیر درسی می آوردن *، بعینه می دیدم که همون دختر ترسوهای شهری ( ولی درس خونده و فهمیده و بامحبت ) بودن .  


        کاش همه کسانیکه چرخ گردون بنحوی آن ها را در دهل بزرگ قرارداده ، صدا و وجود و حضورشون موجب عشق و احترام و ابهت و یا حتی باعث ترس و وحشت عامه می شود از موقعیت کذایی شان برای خدمت و خیر رسانی به مردم و جامعه استفاده کنند تا فردا روزی که خاطره ای از آنها می نویسند ... 
               

    * = کتاب هایی مثل :  

زندگی جنگ است و دیگر هیچ ، اگر خورشید بمیرد ، نامه ای به کودکی که هر گز زاده نشد از اوریانا فالاچی ، زندگی ونسان ونگوک ، بر باد رفته مارگارت میچل و ...  

   البته از کیک های درشت کشمش دار و سیب های درشت لبنانی که برای تغذیه دانش آموزان می آوردن هم بی بهره نبودم


برچسب‌ها: ترس از یونیفورم, عظمت پوشالی, آبادانی روستا, سپاه دانش
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در جمعه ۱۳۹۶/۰۹/۱۰ و ساعت 21:42 |
         با زحمت از جوی و جویک و رود و رودک و استخر و استخرک کوچه های شهر می گذشت ، گاهی فقط پاشنه پا را روی زمین می گذاشت وگاهی از روی پنجه می پرید با اینکه هوا صاف و بی بارون بود .

        متوجه نگاه متعجبم شد و گفت : دست خودم نیست از کفش و لباس جا افتاده و راحت که مشکل ظاهری نداشته باشه و کثیف و کهنه نباشه بیشتر از نو خوشم میاد و باهاش راحت ترم . مخصوصا کفشم که ظاهر و بالاش سالم و نسبتا نو هست ولی کف اش یه ترک برداشته و آب توش نفوذ می کنه . من هم به هوای روستای خوب و دوست داشتنی مون امشب که هوا صافه و بارونی نیست کفش آفتابی ( ته ترک دار ) پوشیدم نمیدونستم که کوچه های شهر همیشه پرآب و آبدارن و آفتابی و بارونی ندارن ، و گرنه پوتین می پوشیدم که راحت از هر دره دوزه ای رد بشم 😊

          وسط مهمونی که هر چند نفر سرشون به یه بحثی گرم شد شروع کرد به انتقاد از زبان و ادبیات غرق در کلمات عربی ما ، و اینکه علیرغم ظلم و ستمی که طی قرون و اعصار از جانب اعراب بر ما رفته چرا هنوز به عربی صحبت می کنیم و پارسی رو پاس نمیداریم و از عرب و عربی فاصله نمیگیریم ؟ !!! و اینکه خیلی از کلماتی که حتی در گویش محلی مون استفاده می کنیم کلماتی هستن که عرب ها برای تحقیر در دهن مون انداختن و این کلمات در زبان عرب دارای معنی زشت و پستی هستن مثل غذا که در عربی بمعنی ... و نفر که بمعنی ... و ... به ...

           از ملاهای اینترنتی و شبکه های مجازی بود و شدیدا تحت تاثیر و شیفته کوروش پرستان و هواخواهان ایران باستان و خیلی افراطی خواهان جدایی و پاک سازی هر چه سریعتر و بی قید و شرط زبان پارسی از کلمات و اصطلاحات عرب گفته ( عربی ) !!! .

          بحث زیادی باهاش کردم در مورد زبان و غنای زبان و نزدیکی و قرابت عربی و فارسی و فرق خاص عربی نسبت به دیگر زبان های مطرح دنیا از جهت نزدیکی و شباهت حروف و معنا و ریشه و مسائل زبانی و ادبی ( صرف و نحوی ) به فارسی و ...

          دیدم حساسیت عجیبی داره و درست مثل گروه مقابل خودش که دائم تحت تاثیر تلقینات و تبلیغات و آموزش گسترده تشکیلاتی قرار دارن ، اون هم ناخواسته و ندانسته تحت تاثیر تلقینات و تبلیغات تشکیلات ظاهرا بی نام و نشان ولی شدیدا فعال قرار داره و ادامه بحث تاثیر چندانی در ذهن شدیدا درگیرش نداره .

          گفتم اگه کار نوشتنی ( نویسندگی ) بکنی بهتر متوجه میشی که خیلی بهتره آدم پوتین بپوشه و راحت از هر دره دوزه ای در هوای آفتابی و بارونی بگذره تا اینکه کفش آفتابی بپوشه و در کوچه های پرآب شهر با زحمت عبور کنه .

         وقتی خیلی راحت میتونیم با استفاده از دریایی از کلمات رایج و همه فهم که طی قرون و اعصار در ادبیات ما جا خوش کرده ان در بیان و نگارش مون زبان گویا و قلم شیوا داشته باشیم چرا زحمت تهیه و حمل دائمی اپلیکیشن اکسین چنل پارسی باستانی را تحمل کنیم ، تازه اگر چنین اپلیکیشنی برای پارسی باستانی وجود داشته باشه و ابزاری نو برای کاربردی کهنه تهیه کرده باشن که ما هم بتونیم مثل مداح های جوان از روی موبایل نوحه بخونیم 😊  


                                            


برچسب‌ها: کوچه های آب دار, کفش کهنه, عربی در فارسی, شبکه های مجازی
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۹/۰۶ و ساعت 6:10 |
  25 سال پیش ، یک شب خونه یکی از بستگان شام خوردیم و بعد از شام برای شرکت در جشن عقدکنان پسرش راهی منزل پدر عروس شدیم . من ماشین نداشتم و همراه یکی از بستگان سوار نیسانش شدم .  

        راه خیلی طولانی بود و جاده بین شهری اون موقع هم دوطرفه بود و تنگ و نسبتا پیچ در پیچ .  

        عقربه سرعت نیسان نو و قوی ما هم با راننده جوانش دائم حول و حوش 80 تا 100 در نوسان بود و نیسان در سر پیچ ها رقصان ، گویا فامیل کوچکتر از خودم ضمن نمایش مهارت و قدرتش به سایرین ، با دیدن ترس و وحشت من بیشتر کیف می کرد و با بلند کردن صدای موسیقی اصیل که از رادیو پخش می شد بر تفریح خودش می افزود .
       بیش از این سکوت را جایز ندیدم و اعتراض کردم . در جواب گفت : اگر تیغ عالم بجنبد زجای نبرند رگی تا خواهد خدای !!! 

       گفتم فعلا سرعت رو کم کن و به سرعت مطمئنه برسون تا ...  


       متاسفانه در دیاری زندگی می کنیم که جدای از بی مسئولیتی و سوء استفاده مالی عده ای از هر فرصت و در هر زمینه ممکن ، تفکرات غلط و بدآموزی از ادبیات رایج هم زمینه خطرات و حوادث زیادی را برای مان به ارمغان می آورد .  


       متاسفانه در ادبیات ما از این مغالطه ها به وفور یافت میشود ، چنانکه گویی در روزگار نسبتا دور ، پیشینیان ما غیر توجیه حوادث و قبول و تسلیم در برابر آن و شعر گویی برای مرهم نهی بر دل زخم دیدگان و تسلی دهی بازماندگان حوادث طبیعی و غیرطبیعی و حتی قتل عمد و نسل کشی ، کار دیگری از آن ها ساخته نبود .  


        متاسفانه این میراث نامبارک و مغلوط همچنان بر سر زبان هاست و زمینه و بهانه خیلی ها برای کم کاری و فرار از مسئولیت .  

 
         زلزله این روزای غرب کشور ، علیرغم پیامد فاجعه بارش برای عده ای از هموطنان مان ، کارنامه سیاه و مردودی خیلی ها را در ساخت و ساز و عمران شهری نشان داد .  


        عکس های ارسال شده به شبکه های اجتماعی آشکارا نشان داد که مقاوم سازی می تواند شیشه را در بغل سنگ ، حتی در شرایط حاد لرزش و ویبره شدن زمین نگه دارد و آنچه که شیشه ها و سنگ ها را بر سر مردم مظلوم ما ریخت بی دقتی و بی مسئولیتی و سوء استفاده مالی و فرصت طلبی گروهی بود .  


        امروزه دیگر ابهامی در ضرورت دوری از این اشعار و ابیات و ضرب المثل های دور از واقع و بدآموز وجود ندارد ، چرا که بعینه می بینیم اتومبیل های ما هر روز به تجهیزات جدید و مدرن نجاتبخش مثل کیسه های هوا برای نجات جان سرنشینان در مواقع تصادف ، ترمز های ای بی اس برای جلوگیری از تصادفات و ... مجهز می شوند .  


        جاده های تنگ و باریک و پر پیچ و خم دائم الحادثه و قتلگاه عابران به بزرگراه چند بانده و جدا از هم و برخوردار از ورودی ها و خروجی های زیرگذر و روگذر تبدیل می شوند .  


         بخاری های خطر آفرین در مدارس و منازل به سیستم های حرارتی مرکزی تبدیل شده و ...  


          با نگاهی ساده و گذرا به گذشته خیلی دور تا نسبتا نزدیک حیات بشری براحتی میتوان تغییرات نجاتبخش بیشماری را دید که موجب نجات جان انسانها از مرگ های نابهنگام گشته و هر روز هم رو به افزایش هستند .  


         قطعا کسانیکه مبدع و مخترع آن همه ابزار نجاتبخش بوده اند و همه کسانیکه از آن ادوات بهره می گیرند ، با توجه به اینکه ، " کسی نمی میرد مگر آخرین روزی خود را خورده باشد " و یا " نبرد رگی تا نخواهد خدای " و یا " گر نگهدار من آنست ... شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد " و یا " زلزله ها و سیل ها و جنگ ها و بلایای طبیعی و غیرطبیعی ، برای تعدیل جمعیت زمین ، از آسمان بر مردم نازل می شوند " ، سراغ ابداع و ساخت و بهره گیری از آن نرفته اند .  


         #قاسمی_اوجی 

 

 تفاوت ساختمانهای مسکن مهر(سمت چپ)  

با ساختمان شخصی ساز(سمت راست)


برچسب‌ها: مغالطه در ادبیات, مقابله با خطر, مرگ نابهنگام, زلزله کرمانشاه
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۸/۲۹ و ساعت 11:25 |
کوسه بفکر ریشه
ضرب المثل ها بی زمینه ، بی مقدمه و بی هوده ساخته و منتشر نمی شوند ، بلگه گویای پندار و گفتار و رفتار رایج در متن جامعه مورد نظر ، حتی گاها رفتار غالب در آن هستند .
نمود عینی " هر کی بفکر خویشه ، کوسه بفکر ریشه " را کمتر کسی ممکنه در پیرامونش ندیده یا نشنیده باشه .
متاسفانه ترجیح حتی موقتی منافع شخصی و خصوصی بر منافع گروهی و عمومی ریشه طولایی در نگرش و کنش خیلی از مردم ما داره بنحوی که دیار ما را دیار اختلاس خیز کرده و آنهمه نهاد نظارتی با نصب انواع چشمی ها و دوربین های نهان و آشکار نتوانسته مانع بفکر خویش بودن ها و خلافکاری ها بشه و مسیرهای بدون دوربین و پلیس علیرغم ناامن بودنش جذابیت بیشتری برای رانندگی و سریع گذری داره .
در چنین فضایی نمیتوان به تشکیل تعاونی ها ، اتحادیه ها و شراکت ها خوشبین بود هرچند گاهی گریزی از تشکیل و پیوستن به آن نیست .
قدر مسلم بهتر آنست که برای حل مشکلات و معضلات ناشی از چنین تفکر و عملکردی از خود و پیرامون خود شروع کرده و در فرهنگ سازی ترجیح منافع عمومی بر منافع شخصی بکوشیم و در انتظار دست معجزه گری نباشیم .
#قاسمی_اوجی


برچسب‌ها: منافع شخصی, ضرب المثل, نظارت و دوربین, منافع عمومی
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در یکشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۱۶ و ساعت 18:40 |
ملای ده در انتهای منبرش طبق معمول به واقعه کربلا پرداخت و یکسر از شکست و ضربت خوردن و کشته شدن یاران امام می گفت و داستانسرائیش ظاهرا طولانی شده بود تا اینکه یکی از پامنبری ها گفت :
آشیخ ، یاران امام اتا پهلم چو هم نداشتنه که بَزنن ؟ !!!
( یاران امام حتی چوب ضعیف و سست آقطی هم نداشتن که بزنن ، فقط اونا می زدن ؟ )
یاد اون دوران از این جهت بخیر ، که می شد از آشیخ بالای منبر هم سئوال کرد یا به سئوالاتش پاسخ داد و حتی طعنه زد .
با بقدرت رسیدن حکومت دینی سیستم گویش و استماع به کمال لازم رسید بنحوی که حتی نمیشه به مداحی که برای بیان قدرت حق افسانه ملائکه هزار دست و هر دست هزار انگشت رو پشت تریبون میخونه هم نگاه چپ کرد و فضایل و کمالاتش را زیر سئوال برد .
در این میان نقش مردم چیست و چقدر در شکل گیری و تکمیل سیستم تک صدایی و هزار گوشی مقصرند ؟
چرا فقط شنونده یا خواننده ایم ؟
طبیعیه که تریبون و میکروفون برای خیلی ها آنقدر جذاب باشه که وقتی بدست گرفتن انگار طفل گرسنه ای به پستان پر شیر مادر رسیده باشه ...
با تریبون و میکروفون و اجتماعات خاص و بزرگ کاری ندارم و نمیتونم داشته باشم ، اما مشکل اینه که حتی در جمع خودمونی و خصوصی و حتی در گروه های کوچک ( از جهت تعداد ) اجتماعی حقیقی و مجازی هم تمایل اکثریت مردم ما به تماشاگر و خواننده و شنونده بودن هست .
در این گروهها اکثریت اعضا حضور خاموش دارند و اقلیت فعال هم غالبا در کار نقل و انتقال ( کپی ، پیست ) پیام و نوشتار دیگران هستن بنحوی که این شبهه پیش میاد که آیا مطالب فرستاده شده به گروه ها خوانده هم میشن یا فقط در دوران نقل و انتقال بی خاصیت و بی مصرف هستن ؟
چطور خوانده میشن که هیچ بازخورد و عکس العملی از ناحیه خواننده اظهار نمیشه ؟
اینجا که دیگه مشکل گویش و استماع نیست ، اینجا که دیگر بنا بر گفت و گو ( خواند و نوشت ) هست .
تمایل خیلی از نویسنده ها و شخصیت ها به داشتن کانال یکطرفه هم گویای همین امر هست .
تا وقتیکه بنویسیم بی آنکه از خوانده شدنش خبر داشته باشیم ، و بگوئیم در حالیکه نمیدانیم شنونده توجه میکند یا نه ؟ اگر توجه میکند می پسندد ؟ یا در دل بدعاگویی مان مشغول است !!! ، آب در هاون می کوبیم .
#قاسمی_اوجی 

 

آقطی  ، پهلم  یا پلم به مازنی


برچسب‌ها: گفت و گو, گویش و استماع, آقطی, پهلم
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در یکشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۱۶ و ساعت 11:40 |
⁠          باید اعتراف کنم که یک آرزو را با خود به گور می برم:


         خیلی دلم می خواهد وقتی که از دنیا رفتم، هر ده سال یکبار از میانِ مُرده ها بیرون بیایم و خودم را به یک کیوسک برسانم و با وجود تنفری که از رسانه های جمعی دارم، چند روزنامه بخرم! . این آخرین آرزوی من است . 
 

         افسوس که خیلی ها نمیخواهند یا نمی توانند در همین دنیا از تحولات بزرگ سالانه و ماهانه و روزانه با خبر شوند !!!  

         و در عین بیخبری گاری به گل مانده جهل و خرافه و ... را برای تخریب بیشتر به جلو هل می دهند  


برچسب‌ها: جهل و خرافه, آخرین آرزو, میل به نادانی
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در سه شنبه ۱۳۹۶/۰۴/۲۷ و ساعت 16:42 |

       تحولات فنی تکنیکی ، تحولات نجاتبخش  

 


        تغییرات و تحولات جدیده طبعا مثل بسیاری از امور می توانند اثرات و ثمرات دوگانه مثبت و منفی داشته باشند ، ولی در مجموع و در نگاه کلی ، ( در میان مدت و دراز مدت در مقام مقایسه ) ثمربخشی و نجاتبخشی آن ها در زندگی جوامع بشری آشکار شده و کارنامه مثبت اش عیان خواهد شد .  


       مروری کوتاه و سریع ذهنی به دیده ها و شنیده ها در مورد زندگی مشقت بار 50 سال پیش پدران و مادران مان ، نشانگر نقش نجات بخش ماشین و تیلر و تراکتور و ... هست و تردیدی در آن نیست ، خصوصا با ریزتر و عمومی تر ( همه گیرتر ) شدن ماشین و فناوری ، جدای از ایجاد رفاه عمومی ، با شکست انحصارها ، آزادی و آزادگی هم برای عامه مردم به ارمغان آورده شد . 
 

       تا همین 50 سال پیش ، (بعد اصلاحات ارضی و خرده مالک شدن رعایا ) یک گاریچی که تنها گاری دار انحصاری روستایی نسبتا دور دست بوده برای خودش قدرت و ابهت و موقعیتی می ساخته و بر زندگی روستاییان تسلطی پیدا می کرده ، چه برسد به صاحب تراکتور و ماشین آلات بزرگتر در سال های بعد . 
 

       اما با کوچکتر و فراگیرتر شدن ماشین های کشاورزی و حتی سواری ، خیلی سریع چرخه قدرت بنفع عامه مردم چرخید و هر کشاورز و باغدار و دامدار خود صاحب تیلر و ماشین و تجهیزات مورد نیازش شد . 
 

       همچنین با گذشت زمانی نسبتا کوتاه به همت تخریب گران صنایع بزرگ و ریزسازان صنعت ، کامپیوترهای بزرگ غیر قابل حمل و اختصاصی شرکت های بزرگ ، جایشان را به کامپیوترهای شخصی و لپ تاپ و اخیرا تبلت و گوشی های همراه دادند . 
 

        شبکه های ارتباطی جهانی ( اینترنت ) از انحصار دولت ها و شرکت های بزرگ درآمد و در خدمت عامه مردم قرار گرفت .  رسانه های نوشتاری ( روزنامه ها و مجلات ) که غالبا در انحصار دولت ها بود ، کارآیی و نقش و اثرشان هر روز کمرنگ تر شد و همچنین رادیو و تلویزیون و دیگر رسانه ها و بلندگوها ... 
 

        شاید هنوز هم از دید و نگاه خیلی ها پیوستن نقش رسانه های نیمه کوچک و بزرگ به سرنوشت تراکتور و کامپیوتر های بزرگ ، و تبدیل سیستم گویش و استماع به گفت و گوی متقابل ، و هر روز ریزتر و عمومی تر شدن تجهیزات رسانه ای امری وحشتناک و خطرساز بیاید ، اما تجربه نشان داد در کنار خطرهای موجود ، در دید کلی و میان مدت و درازمدت ، این رفاه عامه و آزادی و آسایش عمومی و ایضا به قدرت رسیدن اکثریت مردم  هست که طبق پیش بینی ریزسازان ، ( ضمن تامین منافع سازندگان ریزصنعت ) در آینده به اثبات خواهد رسید .

پی نوشت :  

 

چهار سال پیش که وبلاگ نویسی رو شروع کردم اولین پست هایم مجموعه چند قسمتی با عنوان از ماقبل ده تا روستا بود که در اون پست ها سعی کردم تیلر و تراکتور و موتور و ماشین رو ناجی مردم در دهه های 40 و 50 نشون بدم و در ادامه در سال های اخیر ناجی بعدی بشر را ارتباطات و رسانه های گروهی معرفی کردم . امروز هم داریم نمونه و نحوه عملی عینی و ملموس اش رو می بینیم .


برچسب‌ها: تحولات صنعتی, فناوری نجاتبخش, تلگرام, شبکه های موبایلی
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۰۴ و ساعت 9:3 |

اره دیدمش  ای جانم  چه ناز خوابیده     

عکس العمل صمیمانه و واقعی یکی از دوستان وبلاگی

     امروزه در جامعه نسبتا مدرن ما  ، از مواهبی برخورداریم که به دلیل گستردگی و جهانی بودنش ، به اشتباه فضای مجازی خوانده می شود .

     اشتباه از دو جهت :

     از جهت فیزیکی : با تاملی نسبتا ساده در فناوری این پدیده می توان به فیزیکی بودنش پی برد همچنانکه در آموزش مقدماتی اش ، فلاپی 15 در 15 با قاب پلاستیکی باز شده را جهت تفهیم دیسک بودن و قطاع و سکتور داشتن و نحوه ذخیره سازی اطلاعات در آن ، با انگشت اشاره به دانش آموزان نشان می دادیم . و حتی در شکل ساده ترش نوار کاست و ویدئوی باز شده را جهت بیان نحوه ضبط صدا و تصویر به دانش آموزان ارائه می کردیم .

     از جهت فیزیکی تنها فرق این فضا با فضاهای فیزیکی ملموس دیگر ، دور بودن فضای عینی ذخیره سازی و نحوه انجامش از چشم ماست .

     از جهت کاربردی : از جهت بهره وری و کاربردی نیز متاسفانه در گیر یک غلط مصطلح شده ایم بنحوی که در کامنت ها و چت خصوصی شاهد نسبت دادن اصطلاحات و عناوینی زشتی به این فضا بوده ام که متاسفانه قابل ذکر نیست .

      فضای مجازی چیست ؟

      فضای مجازی و خیالی و توهمی و ذهنی فقط در ذهن و مخیله انسان امکان حضور و وجود دارد و وقتی که تفکرات و تراوشات ذهنی به نوک قلم و کاغذ می رسد یا با سرانگشتان به کیبورد مکانیکی یا لمسی منتقل می شود یا بر زبان جاری می شود و یا حتی به ایماء و اشاره در می آید و اظهار می شود ، به حقیقت می پیوندد و هر شخصی مسئول آنچه که اظهار کرده می باشد .

      ولی متاسفانه برخی به دلیل ناشناس بودن در این فضای گسترده ، تصور می کنند در یک فضای مجازی و خیالی و غیر واقعی وارد شدند و خود را مجاز به هر حرکت و اظهاری می دانند و بعضا رفتار نابهنجار و دور از شان و شخصیت می کنند . 

       از طرفی هم اختلاف فرهنگ ها و رفتار ها در جامعه امری مشهود است و اینگونه افراد در محیط واقعی و عینی زندگیشان هم بهتر از این نیستند و زیاد هم نمیتوانند دوگانه رفتار کنند و به مصداق " مه پرتو افشانی و سگ عوعو کند " نمی توانند جز این باشند وگرنه تحت عنوان فضای مجازی چنین نمودی از خود نشان نمی دادند .

        غرض از این مقدمه طویل ، پاسخ به اظهاراتی است که بعضی از دوستان در وب شان داشته اند . از جمله دوستی نوشته بود :

یعنی باور کنم دوستانم به حرفهایی که برای من می نوسند اعتقاد قلبی دارند "

 که نشان از تردید اظهارات دوستانه و محبت آمیز دوستان دارد چون به ظاهر در یک فضای غیر واقعی ارائه شده است .

        بنظر من این فضای ظاهرا مجازی ، اکثر اوقات ارزشمندتر از فضای واقعیست ، در فضای واقعی ، چون مسافران داخل اتوبوس ، نشسته و نظاره می کنیم و می گذریم ، حتی اگر پیاده باشیم و از نزدیک هم ببینیم ، چقدر مداخله داریم ؟ 

        آیا تبریک و تهنیت و تسلیت و لبخند و ...را، جز برای معدود نزدیکان و بستگان داریم؟  ولی در فضای ظاهرا مجازی ، شما از هر جای دنیا تولد نوه ام را تبریک می گویید و من پاسخ می دهم و تشکر می کنم 

        من توفیقات شما را آرزو می کنم و ایام خوش برایتان می خواهم و شما هم متقابلا پاسخ محبت آمیز می دهید .  شکرانه تولد

        ای بسا در همین مدت کوتاه راهنماییها و مساعدت هایی برای برخی داشتم و متقابلا از محبت ها و راهنماییهای دیگران برخوردار شدم .

        مهمتر از همه اینها در این فضا ، راحت هر کس به طیفی از دوستان هم سطح و هم فاز خود می رسد ، صرفنظر از محدودیت های فضای عینی و ملموس محلی و منطقه ای . 

        مهمتر اینکه در ارتباط دوستانه در فضای گسترده وب و نت ، که در لفظ مجازی خوانده می شود ، محدودیت های سنی و جنسی و تحصیلی و قومی و ... کم رنگ می شود و اینها امتیازاتی هستند که در مراودات عینی و محلی طبعا وجود ندارد .

        حال کدام فضا واقعی تر و مطلوب تر است ؟

          البته همچنانکه در فضای عینی هر کس عکس العمل جدیت و یا ساده انگاری خود را خواهد دید طبعا در فضای گسترده و نسبتا ناشناخته مجازی ، به مراتب حساسیت بیشتری باید به خرج داده و مراقبت و مواظبت و احتیاط بیشتری داشته باشد .

و این هم موهبتی دیگر در پاییز  

وجود صوری ( تصویری ، تصوری ) قسمی از اقسام وجود عینی

که میتوان تقدیم دوستان راه دور کرد    

        باز نشر نوشتار مهر 92


برچسب‌ها: حقیقت یا مجاز, فضای ظاهرا مجازی, اقسام وجود, وجود عینی
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در شنبه ۱۳۹۶/۰۲/۱۶ و ساعت 8:48 |
        سالها، بلکه ده هایی ست که بدلایلی از توجه به مناسبت ها و ایام ها به دورم ، همچنانکه خیلی ها برای بازی یا تماشای فوتبال سر و دست می شکنند و به هواداری از تیمی گاهی تا درگیری لفظی و غیره پیش می روند و حساسیت نشان می دهند ، ولی در واقع فوتبال برای من وجود خارجی ندارد . عمری را با این بی توجهی گذراندم و هیچ کم و کسری ای احساس نکرده و نمی کنم .  

        در مورد مناسبت ها و ایام خاص هم مثل سایرین برای هیچ جشن یا عزای خاصی تغییر و تغیر چندانی در خود احساس نمی کنم و ایضا بقول معروف آب از آب در زندگی ام نمی جنبد و هیچ ...   در نتیجه حتی الامکان پست های مناسبتی هم نمیگذارم . 

       " خط ، دایره ، نوروز " عنوان متن ارزنده ای ست که گویا نویسنده اش نظریات یا گوشه ای از دلایل کم توجهی مرا به نوروز ، در برابر این همه حساسیت و اهمیت خاصی که سایرین به برگزاری جشن اش می دهند ، نوشته است :       

 خط، دایره،  نوروز

چیزی هست که میان ما و نوروز فاصله انداخته است. امروز نوروز به یک تشریفات صرف دید و بازدید تبدیل شده است. لذت‌ و شادی‌هایی دارد اما کسالتی نیز در آن موج می‌زند. آنها که این جشن را بنیان نهادند در جهانی متفاوت با جهان ما زیست می‌کردند. ما در جهانی دیگر جشن نوروز می‌گیریم و این فاصله پرناشدنی است.
خیال می‌کنم پیشینیان ما، در دشت‌ها و کوهستان‌های سنگی و سخت زندگی می‌کردند. سرمای زمستان، آنان را در کومه‌های کوچک شان محصور می‌کرد. سختی زمستان، خوراک اندکی که در حد زنده ماندن اندوخته بودند، کشتزارهای خشک و سرد، کم شدن فعالیت‌های روزمره، لختی و کرختی بدن، زوزه‌های وحشت گرگ، سه ماه زمستان را طولانی و تمام نشدنی می‌کرد. وقتی آفتاب نیمه دوم اسفند گرم می‌شد، دشت و کوه به تدریج رنگ عوض می‌کرد، کشتزارها می‌شکفت، بوی هوا دگرگون می‌شد، پنجره‌ها گشوده می‌شد، مردم از حصار خانه‌ها بیرون می‌رفتند و چشم انداز جهان تازه می‌شد.
بهار یک خبر تازه بود. یک نقطه آغاز، یک طلیعه نو. زندگی دوباره آغاز می‌شد بهار و تابستان پشت سر گذاشته می‌شد و دوباره زمستان. سرد و خاموش و سنگین. همه چیز فشرده می‌شد و خاموش و همه منتظر خبرتازه بهار که دوباره از راه برسد.
برای پیشینان ما، جهان حرکتی دایره‌ای داشت. از یک نقطه آغاز می‌شد و دوباره پس از چندی به همان نقطه بازمی‌گشت. ما همه در گردونه دوار زمان بودیم. می‌رفتیم و دوباره به همان نقطه آغاز بازمی‌گشتیم. ما سوار بر گردونه عالم بودیم. طبیعت در چرخش دوارش در ما ترس و بیم و امید و عشق می‌ریخت. 
این روزها اما، ما سوار لکوموتیو زمان هستیم. حرکت خطی است. به سمت مقصدی در حرکتیم. بر طبیعت ریل‌های آهنی کوبیده‌ایم و پشت پنجره قطاری که با شتاب می‌رود جز صورتی محو از طبیعت نمی‌بینیم. عالم را مسخر خود کرده‌ایم. بر گردونه دوار زمان غلبه کرده‌ایم. اینک هر بهار و هر نوروز، نقطه‌ای از مسیر خطی حرکت ماست. ما امروز بهارهای زندگی‌مان را می‌شمریم. کسانی از سر شوق افزوده شدن عدد بهارهای زندگی‌شان را با شادی جشن می‌گیرند و کسانی با حسرت و حیرت و ترس به افزوده شدن عدد بهارهای زندگی می‌نگرند.
نوروز خبری از چند و چون طبیعت نمی‌دهد از ما و وضعیت ما خبر می‌دهد. با خود می‌گوییم سال پیش چه کردیم و چه نکردیم و برای سال بعد برنامه ریزی می‌کنیم چگونه مسیر خطی حرکت خود به سمت موفقیت‌های بیشتر را سامان دهیم. مسئولان سیاسی نیز در تلویزیون حاضر می‌شوند و همین الگوی محاسبه را در سطح ملی تکرار می‌کنند. سال پیش چطور بر ملت ما گذشت، دستاوردهامان چه بود و سال آینده باید چه کنیم و مسیر حرکت مان در آینده چه خواهد بود.
خدا در مسیر حرکت دوری زمان، در کانون ایستاده بود و عالم و آدم گرد او می‌چرخیدند و امروز انسان لکوموتیو زمان را هدایت می‌کند و همه چیز به یک غایت هدف گیری شده معطوف است. 
نوروز در جهان پیشین، خبر از زندگی تازه می‌داد. زندگی در هر حرکت دوری سخت و سرد و خسته می‌شد و هر سال این فرصت را داشت که از نوروز تازگی کسب کند و دوباره از نو بیاغازد. نوروز در جهان ما، برای کسانی مبشر آرزوهایی است که سال‌ها صرف آن کرده‌اند و برای کسانی مبشر مرگ که نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود. 
مرگ در جهان دوری پیشین، پیوستنی آرام به جهانی بود که ذاتش آشوب و تکرار و حرکت است. مرگ در جهان امروزی، به بیرون پرتاب شدن از قطاری که بی توقف به پیش می‌رود. مرگ در آن روز، پیوستن بود و امروز گسسته شدن. مرگ آن روز، گسیخته شدن شاکله فردی انسان در ابدیت بود و مرگ امروز، پرتاب شدن به نیستی به عدم.
چیزی هست که میان ما و نوروز فاصله انداخته است.
نوروز برای ما، خبر تازه و خبر از تازه‌گی نیست. تعطیلات است در جهانی که پر از خبرهای تازه است. در نوروز، بی خبر زندگی می‌کنیم درست مثل قرارگاهی است برای نفس گرفتن تا  دوباره دویدن را آغاز کنیم. نوروز برای پیشینیان ما، خبر تازه و آغاز تلاش بود.
در فضای شهری، ستون‌ها و کف اتوبان‌ها و خیابان‌های شهری تحولی از بهار نمی‌پذیرند. بهار در فضای شهری ما محصور اراده ماست. آن را با اراده و حساب شده در باغچه‌های از قبل طراحی شده می‌کاریم. بهار را در گل بنفشه‌ای می‌یابیم که دیروز باغبانی در باغچه‌های خیابان کاشته است. در جهان پیشینان ما، بهار در برگ سبز سمجی از راه می‌رسید که بر بام چوبین یا گلین خانه ما شکفته بود.
چیزی و چیزهایی هست که میان ما و پیشینان فاصله انداخته است. آنها اگر زنده شوند، دلشان از  نوروز ما خواهد گرفت.

     محمدجواد_غلامرضاکاشی


برچسب‌ها: نوروز در گذشته, تغییر شدید سبک زندگی, اهمیت نوروز در گذشته و حال, پست های مناسبتی
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در یکشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۲۹ و ساعت 21:43 |
            دل مشغولی

دل من سخت مشغول ست

دل من سخت مشغول ست

دل من ، پی تشریح یک گول ست

 فریبی بس بزرگ و بس بلند

فراخ تر ز البرز و رفیع تر ز دماوند

ولی افسوس نامرئی و مغفول است  

 و نزد عامه مجهول است

پدرم آی پدرم آی پدرم

پدرم آی پدران پدرم ، آی پدران پدران پدرم

نسل بی برق و به دور از ماشین

نسل پر کار و تلاش  

 در تلاش بهر معاش

نسل دور از خود فریبی و رویا   

نسل کار و عمل بی ادعا

در قناعت همگی برده بسر

کمتر از کرده خود برده ثمر

تابلویی ز خود و زندگی اش ساخته بود

 و به یک جمله پر نغز بیاراسته بود

کای پسر ، به اندازه بود باید نمود

پدرم آی پدرم

پدرم آی پدران پدرم

نسل بر باد سوار امروز

نسل غرقه در امواج و فضا

گشته در گیر فریبی عظما

نه خودش بیند و نه درس بزرگ دیروز

نه بداند قد و مقدار و هم اندازه خود

و نه آنچه هست ، تواند که نمود

گذشت آن زمانی که دخل بیشتر از خرج بود

گذشت گریه بر آنکه ،  

 دخل او نوزده و خرج او بیست بود  

کنون ز دخل تهی ، خرج بر دو بیست فزود

بخوردند آنچه بر کاشیتد و بگذاشتید

و هم سهم آیندگان خورده شد

همه دست بگشاده اند در فروش سبق

که در کار و زحمت شدند بی رمق

تجمل گرفته سر تا پایشان  

شده غرق قسط و نزول جمله اعضایشان

کمی هم ضرورت در این زندگیست

ولی عمده اش

حد ناشناسی و اشرافی گریست

پدرم آی پدرم

سه گنجی که بر من بگذاشتی

رهایم نمود ز غرقه در این کاستی

ز گنج بزرگ نظم و هم انظباط

فراوان گرفتم به شور و نشاط

ز گنج قناعت فزون تر گرفتم ثمر

ندادم ز خرج گزاف بر دخل ضرر

زمین هم بکاشتم و آراستم

و آن یادگار نیک نگه داشتم

نکردم تبه گنجی که بگذاشتی

خصوصا ، درس گرانی که بر کاشتی  

سپاس دارم از رنج والای تان

بود شاد روح بلند و توانای تان

               قاسمی اوجی        اسفند 95  


برچسب‌ها: به اندازه باید نمود, نسل باد سوار, سه گنج, قناعت
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در سه شنبه ۱۳۹۵/۱۲/۰۳ و ساعت 9:25 |
خواب و عذاب  


وای سیگار ، باز سیگار ، باز سیگار
من که مدت هاست گشتم زو بیزار  


سه دههِ  پیش ، حماقت کرده بودم
مبتلا خود ، بهر لذت کرده بودم  


لیک خیلی زود پشیمان گشته بودم
در تلاش از بهر جبران گشته بودم  


صد تلاش و صد فسون در کار کردم
مبتلای دود خانه، دوست و همکار کردم  


بعد چند سالی ، که با هزار ترفند
ترک کردم و بشنیدم از بابم پند  


این چه خبطی است که امشب باز
گشتم ش دچار ، ای بنده نواز  


لطفی نمای و باز هم رهاییم ده
زین ننگ و خفت و گند ، جداییم ده    

 ... 


همچنان که غرق تضرع و راز بودم
پی خلاصی از درد جانگداز بودم  


از خواب گران ، حال پریشان جستم  

بیدار شدم و ز رنج و حرمان جستم  


آخ جان گفتم و خیالم آسوده شد  
نفس راحت و فارغ از رنج بیهوده شد  


همی شکر کردم که این خواب بود 
به جسم نه ، لیک بر جان ، عذاب بود  


دعا کردم از عمق جان نیمه شب  
الها ، همه رنج و درد و عذاب و تعب  


که بر جان مخلوق انداخته چنگ
همه خار کرده ،  ز رخ برده رنگ  


چو این خواب بی اصل و بن باشدی
همه از اساس و حقیقت برون باشدی  


همه را نمایی بیدار ازین خواب سخت
برون جسته از تیرگی و رسیده به بخت  


                          قاسمی اوجی


برچسب‌ها: سیگار و پشیمانی, ترک سیگار, عذب جان, بیداری از خواب
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در پنجشنبه ۱۳۹۵/۱۱/۲۸ و ساعت 11:48 |
       با اینکه بارها نوشتم که سعی دارم پست های مناسبتی نذارم اما گاهی انگار گزیری نیست . چند شب پبش شب یلدا بود . امسال گویی بیش از سال های پیش مطرح شد و همگان سعی بر برگزاری شبی خوش داشتند با دورهم آیی و ...  

        اما من و خانومی مثل هر سال تو خونه دونفره موندیم و مثل همیشه ( هر شب ) هر کدوم با مشغله خودمون سرگرم بودیم و سر کردیم .  

         من پای کامپیوتر و مشغول نت و تلگرام ، خانومی هم پای تلویزیون و ...  

         شاید تنها موندن ما را به حساب کم لطفی بچه ها مون بذارین . اما نه این خواست خودمون بود .  

          آزموده ها ( تجربیات ) نیم قرن زندگی به ما آموخت که همه امور نسبی ان و هیچوقت تموم خوبی ها یکجا و تموم بدی ها یکجا جمع نمیشن . 

پری وش بدیدن هم از دور بـــــود

به غیبت  در او عیب مستور بـــــود

هنــوز کس  ندیدست  بی خار گـل

نه  در آسمان ، نه  سرای نـــزول

هنوز جمع نگشته ست در هیچ سرای

همه خوبی و سرخوشی و صفـــای

و هم جمع  ناید  همی  هیچ  کجـــــای

همه  درد  و رنج  و غم جانگـــزای   

          حتی بهترین موارد زندگی ، مثل همین رسم باستانی یلدا هم میتونه در ورای اون همه لطف و زیبایی و جشن و سرور و خوشی خود بار گرانی از درد و رنج و اندوه و مصیبات و مکافات رو همراه داشته باشه .  

          سراغ دارم خانواده هایی رو که بر سر همین حساسیت ها با لجاجت خاصی ( تعصبات بیجایی ) که سر جمع شدن در کنار خانواده بخرج داده ان ، کارشون به جدایی و ... کشیده است .  

          وقتی بنا باشه یک شب خاص در سال در کنار پدر و مادر باشن و سر رفتن پیش پدر و مادر کدامیک از زوج حساسیت و بحث و مجادله باشه طبیعیه که امکان حضور همزمان پیش دو خانواده نیست و موضوع رفتن به کدام طرف حساسیت زا و بحث برانگیز میشه و طبیعتا عواقب خوبی نخواهد داشت .  

        راحت میشه تصور کرد حال و روز عروس یا دامادی را که به اجبار و بدون میل و رغبت ( و با ترس عقوبت شماتت بار پدر و مادر حساس و متعصبش ) سر سفره یلدا یا هفت سین خانواده همسر نشسته است ...  

        و تصور مشاجره و مجادله و کشمکش و قهر احتمالی و یا موارد سخت و دشوارتر ( خدای ناکرده کتک کاری ) در قبل و بعد از مراسم پر ارج و قرب باستانی یا مذهبی هم دور از ذهن نیست .  

       درگیری و دعوای لفظی و فیزیکی کودکان که تقریبا همیشه هست و در حد معمولش نمک زندگی بابابزرگ و مامان بزرگه . ولی اگه خدای ناکرده این بچه ها بزرگتر بشن و تمایل چندانی به دور هم بودن نداشته باشن و خیلی محترمانه به متلک پراکنی و تیکه اندازی به همدیگه بپردازن ... مخصوصا اگه گرایش خاصی به ماندن در منزل و یا رفتن به خونه دیگری داشته باشن .  

       در مجموع باید گفت غیبت همیشگی بهتر از حضور اجباری دائمی هست . لذا ما همیشه بچه ها رو آزاد میذاریم ( تاکید می کنیم ) که اول سراغ خونواده همسر برن . و هر موقع براشون مقدور بود و راحت بودن پیش ما بیان .  

       احساس میکنم علیرغم بزرگنمایی عمومی ، خصوصا بازارسازان در مورد مراسم و اعیاد و ... ، بزرگترهای خانواده و جامعه باید سعی در زدودن حساسیت ها و تعصبات بیمورد داشته باشن . دورهم نشستن ها و دیدوبازدیدها خیلی خوب و پسندیده ان اما نه بقیمت مشکل سازی برای جوانان .  

       باید سعی در گردهم آیی و انجام آداب و رسوم خوب و مفید داشت ، اما اگر مقدرو شد ، شد ، نشد ، نشد .  

******************** 

       امسال دو روز قبل از یلدا بچه ها با هم هماهنگ کردن که غروب پنجشنبه ( دو شب بعد از یلدا ) برای شام همه خونه ما جمع بشن و مراسم پسایلدا بگیریم .  

       جای دوستان سبز دیشب شب خوب و خوشی در کنار پسرا و خترا و نوه های عزیزمون داشتیم . آخر شب به بچه ها گفتم : انشااله هر ساله یکی دو شب قبل یا بعد از یلدا همگی با هم شام بیایین اینجا . 

      البته اگه پسا یلدا بگیریم خیلی بهتره چون تاثیر تب و تاب بازار هم کم میشه   

        من هم که میونه خوبی با این حقه ها و ترفندای مناسبتی بازار ندارم کمتر اذیت میشم  . آخه دیروز صبح رفته بودم شهر . دخترای با محبت که برای کمک به مادر از صبح اومده بودن یکی شون زنگ زد و سفاش خرید داد از جمله خرید لبو . حالا من برای کاری در یکی از محلات شهر بودم و حین رانندگی چشمم بدنبال میوه فروشی ای که لبو بفروشه می گشت . کنار یه میوه فروشی ایستادم رفتم داخل دیدم فروشنده نیست . بعد مدتی یه نفر اومد و گفت بفرمایین . گفتم لبو دارین ؟ گفت آره و یه سبد کوچیک لبو رو برام آورد حدود یک کیلو برداشتم و گذاشتم رو ترازو . گفت 4700 گفتم کیلویی چنده ؟ گفت 4 تومن . تعجب کردم لبو و اینقدر گرون . کاش بجای پرتقال لبو می کاشتیم .  

      رفت حساب کنه پول خرد نداشت . گفت یه خرده صبرکنی فروشنده الان میاد . در همین حین فروشنده رسید و پول خرد آورد . گفتم لبو چنده ؟ گفت کیلویی 2 تومن . رفیقش گفت پس چرا رو تابلو 4 زدین ؟ گفت این مال شب یلدا بود    و نرخ روی تابلو رو اصلاح کرد ...  

       ناگفته نمونه که بچه ها و نوه های عزیزم همه در فاصله های نزدیک ما هستن و کم و بیش هفته ای با هم دیدار داریم .  

******************   

عکس روز  

این هم از طبیعت گردی امروز ما  

طبیعت روستا  

سکوت و آرامش با چشم اندازی زیبا


برچسب‌ها: پسایلدا, آداب و رسوم باستانی, حساسیت ها و مشکلات, ترفندهای مناسبتی بازار
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در جمعه ۱۳۹۵/۱۰/۰۳ و ساعت 18:31 |
          ضرب المثلی هست که میگه : بالاتر از سیاهی که دیگه رنگی نیست . یعنی دیگه از این بدتر نمیشه .  

          ولی متاسفانه باید بگم بالاتر از سیاهی سفیدیه . اون هم سفید شدن همه جا ، همراه با سرما و یخبندون ، اون هم برای شمال کشور که همیشه سبزه و درختا تو زمستون برگ و بار دارن . سقف خونه ها شیروونی با شیب کم داره و برای حفاظت در برابر بارون ساخته میشه نه نشستن برف سنگین . با سرد شدن هوا اول گاز این نقاط قطع میشه و ...  

 

چهارشنبه سوم آذر ماه 95   

         متاسفانه امسال خیلی زود ( یک ماه قبل از زمستون ) بعد از چند روز ابری و بارونی ، برف و سرما باغداران شمال رو غافلگیر کرد که باحتمال زیاد موجب خسارت خیلی شدید به باغداران و کسانیکه در این ارتباط فعالند خواهد شد .  

      آذر ماه ماه شروع چیدن پرتقال برای انباری کردن و ذخیره برای اسفند ماه و شب عید هست . ولی متاسفانه هنوز شروع به چیدن نکردیم که ...  

       خونواده های شهری خصوصا بچه ها و جوون ها با اومدن برف خوشحال میشن و شادی میکنن و برف بازی ، اما برای خیلی ها برف و سرما عواقب خیلی تلخی داره .  

       دو سال پیش تازه اوایل بهمن ماه برف نرمی بارید . دوستی پیامک زیر را برام فرستاد :  

  وقتی عوض دستهایمان که باید بسوی آسمان دراز شود، دیش هایمان  را  بسوی آسمان می کشیم ، برف  و  باران  و  ...  را  از  ما  دریغ  می کنند ( نو ورف موارکا = برف نو مبارک )  

         براش نوشتم :

باید هم دست هایمان ، باشد به آسمان ،

 هم دیش هایمان ، اما نه برای برف و باران .  

        شب بعد چنان برفی آمد که خسارت و مشکلاتش برای باغداران فراموش نشدنی ست      

 

برف 13 بهمن  93   

کاش دیش ها بیشتر می شدند ، شاید ...  


برچسب‌ها: ضرب المثل, دیش و برف, خسارت باغداران, مداخلات بی دخیل
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در چهارشنبه ۱۳۹۵/۰۹/۰۳ و ساعت 18:39 |
        یکی از بستگان چندین محله از ما دوره و در یکی از روستاهای شهر همجوار زندگی میکنه . یک دختر و یک پسر دانش آموز داره . شوهرش هم از توانایی جسمی و ذهنی مناسبی برخوردار نیست . از نظر مالی هم نسبتا سخت میگذرونن .  

        من هر از گاهی مقداری میوه می گیرم ( می چینم ) و به اتفاق خانومی سری بهشون می زنم . دیروز بعد از ظهر زنگ زدم به مادر این فامیل ( که اون هم سنی ازش گذشته و مشکل حرکتی هم داره ) که ما میخوام بریم خونه ... میایی بریم ؟ اگه میایی آماده باش میاییم با هم بریم .  

         به اتفاق خانوم و دخترم و بچه هاش و مادر فامیل حرکت کردیم این دفعه بجای عبور آسفالته همیشگی تصمیم گرفتیم از جاده های شالیزاری بین محلات عبور کنیم و دشت ها و آبندان و باغ ها رو تماشا کنیم تا هم سیاحتی کرده باشیم و هم صله رحم بجا آورده باشیم .    

                

           بعد از یک ساعتی رانندگی در جاده های خاکی و آسفالته روستایی که برا خودش یه گردش و تفریح بود رسیدیم .  

        بعد از احوالپرسی و خوردن چایی که از قبل با اطلاع ( دستور ) من حاضر شده بود پرسیدم کاری چیزی هست که براتون انجام بدم . فامیل مورد نظر ما خودداری کرد و چیزی نگفت اما شوهر ساده اش تا از راه رسید گفت : تلفن درست شد ؟  

         متوجه شدم که تلفن شون مدتیه قطعه و گذاشته بودن وقتی من رفتم براشون چک کنم . با ناراحتی گفتم پس چرا زودتر نمی گین ؟ میتونستیم یکی دو هفته پیش بیاییم .  

         گفتم : دیگه چی خرابه زودتر بگین تا شب نشده درست کنم باید برگردیم . اصرار کرد شام بمونیم قبول نکردم و گفتم جاده ناجوره شب رانندگی راحت نیستم . بلافاصله پا شدم و ابزار رو از ماشین آوردم و رفتم سیم تلفن رو چک کردم . دیدم وسط حیاط سیم تلفن خونه با سیم مخابرات اتصال داره و کاملا اکسیده شده تو بارون . تا بهش دست زدم دیدم سیم قطع شد . قسمتای اکسیده رو حذف کردم و سیم ها رو بهم بستم . تلفن وصل شد .  

        گفتم دیگه چی برا تعمیر دارین ؟ که باز هم شوهره گفت بخاری اتاق بچه ها خرابه . گفتم کو ؟ زود باشین بیارین .  

        وسط اتاق پارچه ای پهن کردن و کاربرات و اجاق بخاری رو در آوردم . گفتم برس سیمی دارین ؟ گفتن نه . گفتم مسواک کهنه دارین بیارین . آوردن روزنه های اجاق رو تمیز کردم و بردم تست کنم دیدم شمعک رمق نداره پیچ رگلاژش رو کمی باز کردم شعله بیشتر شد و خیلی راحت با جرقه فندک روشن شد . سوزن اجاق رو هم باز کردم و تمیز کردم اجاق آبی سوز شد . 

         پسرش که سوم ابتدایی هست کنارم ایستاده بود و تماشا میکرد با بالا رفتن شعله گرفتم طرفش و خندوندمش . بخاری رو جمع کردم و آوردم نصب کنم دیدم لوله هاش بلنده و بخاری با فاصله زیادی از سوراخ دودکش قرار میگیره و خطرناکه .  

        به خانومی که اینجور مواقع دستیار منه و شاگردی ( ببخشید معاونت ) میکنه گفتم برو تو ماشین قیچی باغبانی رو بیار . 

         لوله رو 30 سانت کوتاه کردم و کاملا عمودی نصب کردم و بخاری رو روشن کردم و با شعله آبی تحویل شون دادم . نیش بچه ها باز شد و ...    

******************

            قصد جسارت به بزرگمرد شعر و ادب پارسی ، سعدی شیرین سخن ندارم و ریزه خور خوان پر تنعم اویم که فرمود :  

                    همنشین تو از تو به باید         تا ترا عقل و دین بیفزاید  

           بلکه منظورم یک برداشت نادرست از این مطلب هست و شاید هم بهانه ای برای بعضی ها که به کوچکتر ( ضعیف تر ) از خودشون نگاهی نکنند .  

        کم نیستند کسانیکه در فامیل یا محله و منطقه شون آدمای ضعیف و محتاج هستند که بخاطر شخصیت ارزشمندشون درخواست کمک نمی کنن و اونا هم متاسفانه سراغی ازشون نمی گیرن تا به شکرانه نعمت و سلامتی که دارن دست نوازشی بسرشون بکشن و از امکانات خودشون اونا رو هم بهره مند کنن .  

       حتی داریم کسانیکه بین بچه های خودشون اونایی رو که از امکانات و موقعیت بهتری برخوردارن بیشتر توجه می کنن و در واقع به مصداق :  

      همنشین تو از تو به باید تا ترا کیف و حال بیفزاید !!!  

      دائم با برخوردارتر از خودشون حشر و نشر دارن ، در حالیکه میتونن پشتوانه خوبی برای ضعفا باشن .  

       از طرفی به دیگرانی که در کنار ما میخوان همنشین بهتری داشته باشن هم باید فرصت داد...    


برچسب‌ها: همنشین بهتر, کمک به دیگران, همدلی با ضعفا
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در چهارشنبه ۱۳۹۵/۰۸/۲۶ و ساعت 18:36 |

        بعد از دو سه پست ملال انگیز و یاس آمیز و تا حدودی حاشیه دار ، بر آن شدم تا محض تنوع پا در کفش شعر بکنم .

        اینکه شعر چه هست و چه نیست ، بحث طولایی دارد و از تخصص و توان و حوصله من خارج ، هرچند امروزه انواع و اقسام شعر وجود دارد ، از کلمات بریده و از هرجا پریده در قالب صحبت با مخاطب نامعلوم گرفته تا نثری که دارای معانی غیر ظاهر باشد  .

       اما هر آنچه که هست ، بعد نیم قرن شعر دیدن و شعر خواندن ، خود را شعر شناس و شاعر نمیدانم و محض راحتی خیال خود و سایرین بعضی نوشتارم را شعرواره می نامم . ( سابق که جوانتر بودیم و در هر جایی از هر دری حرف و سخنی داشتیم ، وقتی جایی بحثی بالا میگرفت و ادامه اش را بی فایده و ... میدیدم ، می گفتم : آقا جان اصلن خری نداشتیم که دم داشته باشد یا نداشته باشد ) ، حالا من شعر خوان شعرواره نویسم  .

     چندی پیش در بخش کامنت یک پست سیر و سفری ، بزرگواری لطف کرده و شعر والا و ارزشمند زیر را برایم ارسال کرد . ( اما متاسفانه نام شاعر را ننوشت ، من هم سرچ دادم  و نام شاعر را یافتم )  

       خوشتر ز روزگار جنون روزگار نیست
                                                  نیکوتر از دیار محبت دیار نیست
       آن سر که نیست در ره پاکان عشق خاک
                                              شایسته نشیمن دامان یار نیست
       منصور نیست هرکه چو منصور پای دار
                                        اندر گذشتن از سرو جان پایدار نیست
        سود و زیان عشق بحکم ضرورت است
                                        ما را در این معامله هیچ اختیار نیست
        رو دل به عشق ده كه بويرانگي كشد
                                     شهري كه در قلمرو اين شهريار نيست
        آماجگاه تیر هلاک ار شود رواست
                                    آن سینه کو ز ناوک عشقی فکار نیست
       عاقل اگرچه عاقبت از جوي بگذرد
                                     اما مسلم است كه (ديوانه) وار نيست
   

                                                        شيخ اسداللّه حكيم قمشه‏اى 

                                                                                   متخلّص به «ديوانه»

      این ابیات در حال و هوای بعد از سفری ( آن هم دریایی و خنک ، در تابستان داغ ) ما را بر سر ذوق آورد که چند بیتی حسب الحال بیاوریم .

      عمری دویدیم  پی  مقصود  و عاقبت 
                               گشت معلوم که میسور در این دیار نیست 
    جمله همان به ، گشت و تفرج همی رویم 
                        هیچ صفایی بهتر از سیر و گشت و گذار نیست 
   سود و زیان عیش هر کس بدست اوست 
                              کوته سفر فرصت بحث جبر و اختیار نیست 
   دل در ره محبت و عشق و صفا و وفاست 
                              به ازین شکاری هرگز در این مرغزار نیست 
   عاقل آنکه در این مزرعه گندم خویش بدرود 
                           به کاشت و داشت دیگری هیچ اعتبار نیست 
   حرص و آز و طمع دنیا دار به آخر نرسد 
                             سیری بر گشاد چشم مرد دنیا خوار نیست

                                                                              ناصحی شهریور 93

شکوفه های بهاری


برچسب‌ها: شعر, سود و زیان عشق, بحث جبر و اختیار, گشت و تفرج
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در شنبه ۱۳۹۴/۱۲/۰۱ و ساعت 22:52 |
          قبل از هر چیز باید بگم منظورم از عنوان پست به حساسیت های عربی و عجمی اینروزا و قبل و بعدش مربوط نمیشه ، پس پیشداوری ممنوع لطفا   

        از خیلی سال ها پیش تو این فکرم که :  

حالا که اعراب قرن ها پیش بر اینجا مسلط شدن و زبان و لغت عربی این چنین در گویش فارسی و محلی و منطقه ای ما نفوذ و رسوخ کرده که بیش از نیمی از حرف و صحبت های ما ، یا لغت ما عربیه و ناچاریم هر روزه باهاش سر و کار داشته باشیم کاش زبان و لغت عربی رو کاملتر و بیشتر یاد میگرفتیم تا این همه از قِبَلِِ این اختلاف زبانی متضرر نشیم و به مشکل و دردسر نیفتیم .  

       یعنی از جهت گویش و نویسش و نگرش و تفکر و اعتقاد هم ، ضمن حفظ زبان عزیز و ارزشمند مادری مون تسلط کاملتری بر لغات رایج عربی در زبان فارسی پیدا می کردیم تا هم توانایی وافی و کافی در انجام امورات روزمره مون پیدا می کردیم و هم هر کلمه عادی و معمول عربی برامون قداست خاص پیدا نمیکرد .  

       در سن بالای سی سالگی بودم که برای ادامه تحصیل و شرکت در کنکور توفیق اجباری پیدا کردم که عربی دوره راهنمایی را مرور کنم و عربی دوره دبیرستان را ( که اصلا در دوره دبیرستان مون نداشتیم ) بخونم .  

       فراموشم نمیشه که وقتی معانی و ریشه کلمات و وجه تسمیه شون رو یاد می گرفتم و به آنچه قبلا در موردشون می اندیشیدم فکر می کردم خنده ام می گیرفت و ...  

       صرفنظر از این موضوع ، اگر در موقعیت بزرگتری خونواده و فامیل قرار بگیرین و با حل و فصل مسائل و مشکلات و اختلافات شون سر و کار داشته باشین ، متوجه میشین که تفهیم کلمات و لغات و اصطلاحات نسبتا نامانوس و بیگانه عربی رایج در زبان فارسی مون برای اون ها ، چقدر سخت و سنگین و شاق و ثقیله . حتی اگه طرف مقابل تون بیش از متوسطه عمومی سواد داشته باشه .  

       در حالیکه تموم متون اداری و اسناد ، حتی قباله نامه ها و فروش نامه ها و وصیت نامه ها و تقسیم نامه ها مملو از این کلمات و لغات عربی هستن .  

       و متاسفانه یکی از عمده دلایل رونق بازار سیستم قضایی و وکالت و افزایش آمار پرونده های موجود در دادگاه ها و با تاسف بیشتر سوء استفاده وکیل هایی که بیشتر اجیر هستن تا وکیل ، ریشه در همین دوگانگی و بیگانگی زبان داره و ...  

       تا جاییکه حضور در محاکم قضایی برای رفع تظلم بدون اجیر کردن وکیل امکان نداره حتی برای افراد تحصیلکرده و نیمه متخصص ...

       مشکل عمده تر ، در نگرش غیر زمینی و غیرفیزیکی و ماورای مادی و غیر عادی مردم به این الفاظ و لغات هست ، که تا حدود زیادی به احساس آسمانی بودن زبان عربی بر میگرده . 

       من سال ها مشغول آموختن و آموزاندن برق و الکترونیک و کامیپوتر بودم و اخیرا هم باغداری . در این امور هم با لغات بیگانه سر و کار داریم ولی کار آموختن و آموزش دادن خیلی راحت تره چون در پشت قضیه هیچ بار غیرمادی و متافیزیکی و ماورائی وجود نداره .  

       هیچ ترانزیستوری سعد یا نحس نیست ، هیچ آی سی و تراشه و دیسک و سی دی ای کاری غیر از آنچه براش تعیین شده نمیکنه و باعث صعود یا سقوط کسی نمیشه . درست کار کردن شون دلایل فیزیکی داره و همینطور خرابی و بد کار کردن شون .  

       اما وای به روزی که در امور عادی و روزمره و یا خاص مردم با اشخاصی که ذهن شون درگیر هزار مداخلات بی دخیل هست طرف بشی    ، مخصوصا برای حفظ منافع نداشته شون و یا تامین زیاده طلبی های شون چه قصه ها که نمی سازن و ...  

   ز ابر تیره دلگیرم  ...

 


برچسب‌ها: مداخلات بی دخیل, سعد یا نحس, وکیل یا اجیر, دشواری آموزش
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در یکشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۱ و ساعت 5:31 |

               رنج و حرمان چند روزه بردن ،

                                       به ز عمری دویدن و نرسیدن

         یکی از مشکلات و معضلات بزرگ خیلی از خانواده ها در این موقعیت حساس گرانی و بیکاری و انواع دردهای سخت درمان یا بی درمان اقتصادی و اجتماعی و ... ،  داشتن پسر یا دختر بیکار و بیمار ( روحی یا اخلاقی و رفتاری ، خصوصا درگیر اعتیاد خانمان برانداز ) هست .

             کم نیستند خانواده هایی که از این جهت به نوعی درد بی درمان دچارند ، یکی از دلایل عمده رسیدن به چنین وضعیت بغرنج و جانکاهی ، رعایت نکردن نکات مهم و حساس تربیتی در سال های کودکی و نوجوانی و جوانی فرزندشان هست .

          این عدم توجه به رعایت موازین تربیتی و دادن آزادی ها و امکانات بیش از حد و گاها زودهنگام و پیش از موعد به فرزند ، عمدتا در اثر بی توجهی و یا راحت طلبی والدین بوده و در مواردی هم اعتقاد به آزادی فرزند داشته اند ، غافل از اینکه عدم  نظارت بر نوجوان و جوان و رها سازی آنان در دریای مواج و پرتلاطم انواع خطرات جسمی و روحی و اخلاقی و رفتاری ، احتمال سقوط آنان را به گرداب ناهنجاری ها  و ... بالا می برد .

          بنای بر پرداختن به مسائل تربیتی ندارم  ، چرا که در تخصص من نیست و همچنین در حوصله این مقال ، اما به تجربه باید عرض کنم که نمونه های عینی زیادی  در دور و برم دارم که در خانواده های با تسلط والدین ، خصوصا پدر و با آزادی های محدود فرزندان ، مشکلات و ناهنجاری های رفتاری فرزندان به صفر نزدیک بوده و از  چنین خانواده هایی غالبا فرزندان موفق و باشخصیت و ارزشمندی تحویل جامعه شده اند .  

             

                                           باید که بنالد ز جور تبر درخت بی ثمر


برچسب‌ها: درخت بی ثمر, اعتیاد درد بی درمان, تربیت و مراقبت فرزند, ریشه کن کردن درخت
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در سه شنبه ۱۳۹۴/۱۱/۰۶ و ساعت 19:17 |

        خوشبختانه ایام استراحت را می گذرانم ، و مجبور نیستم هر روز ترافیک و شلوغی و مشکلات ایاب و ذهاب به شهر رو تحمل کنم ، ( هر چند بیکار هم نیستم )  

         هفته ای یکی دو بار به شهر میرم برا بعضی کارهام ، اون هم در ساعات نسبتا خلوت و کم ترافیک ...  

         پنجشنبه گذشته که هوا مناسب کار در باغ نبود ، شهر رفتم ، کارام هم اطراف میدون بزرگ ورودی شهر بود ، وقتی به گوشه ای که کارگران روزمزد برای کارگری می ایستن رسیدم ، چند کارگر دوره ام کردن ، با دست اشاره دادم که کارگر نمیخوام و رد شدم .  

کار در باغ مرکبات  

تصویر از اینترنت 

        تو کوچه ای پارک کردم و به میدون برگشتم ، به جماعت کارگر خیره شدم که در اون روز خیلی سرد و بارونی هم برای کار ( معمولا در باغ و هوای آزاد ) اومده بودن و برای رفتن به سر کار ، از سر و کول هم بالا میرفتن و گاهی هم ، با هم درگیر می شدن ، تعدادی از اونا در سن بالای 60 بودن ...   

        با دیدن این صحنه ، مطلبی رو که صبح با وایبر برام رسیده بود ، در ذهنم مرور کردم :  " اگر بخواهید برای خود وصیت نامه بنویسید متوجه خواهید شد تنها کسی که نمی توانید سهمی از داراییتان را برایش در نظر بگیرید خودتان هستید ، پس تا زنده هستید... ، نسبت به خود سخاوت بیشتری داشته باشید .  داريوش كبير " 

        متاسف شدم که حتی در فضای جدیده هم حرف ها و مطالبی منتشر میشه ، که مشابه اش در مجالس عوام گفته میشه ، اما با شکل و شیوه دیگه ای ...  

       متاسفانه در هر دو فضای ارتباطی ، غالبا حرف ها بصورت نقل قول از دیگران زده میشه ، در حالیکه تعیین صحت و سقم ارتباط مطلب با فرد مورد اشاره معمولا  غیر ممکن یا مشکل هست .  

       با این نقل قول ها ، ناقلان این مطالب هم در واقع هر گونه مسئولیتی رو در قبال این سخنان از خود سلب می کنن و فرصتی برای چون و چرا باقی نمیذارن و خواننده و شنونده را دچار نوعی شخصیت زدگی می کنند .  

       باری ، با دیدن اون صحنه ناراحت کننده هجوم کارگران بیکار و گرفتار ، در اون هوای سرد و بارونی ، و مرور مطلب ذکر شده از داریوش خیلی خیلی کبیر ، به این فکر رفتم ، که آیا میتونم بپذیرم پسران من یا دامادهایم و یا نوه هایم در این شرایط قرار بگیرن ؟  

       اگر من روزنه ارتزاق و کمک هزینه ای برای اون ها از خودم بجا بذارم ، آیا به مصرف غیر خودم میرسه ؟  

        آیا مرحوم پدر بزرگم که برای مرحوم پدرم گذاشت ، و اون مرحوم هم برای من و برادارن و ... بجا گذاشت ، مرتکب اشتباهی شدن ؟  

       آیا فرزندان و نوه های من ، جزیی از من ، یا بهتر بگم ، خود من نیستن ؟  

       اگر نبود حاصل رنج و زحمت و مشقت والدین مرحومم در نگهداری و آبادانی این باغ ، من هم الان ، (حتی با حقوق بازنشستگی ام  ، که قطعا کفاف ده روز رو نمیکنه) باید مثل اینها یا بشکلی دیگر برای سال های بعد هم شبانه روز جان می کندم ، اما الان هم کار و تلاشی دوست داشتنی ، به اندازه ، مفید و مثمر دارم ، و هم یک رفاه نسبی .     

      کار در باغ

تصویر از اینترنت 


برچسب‌ها: کار در باغ مرکبات, چیدن پرتقال, بیکاری و گرفتاری, نقل ناصحیح
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در چهارشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۲۳ و ساعت 19:39 |

         حرف بسیار است و لبها دوخته

                                             دل  همی  اندر  دو آتش  سوخته

         آتش افساد غرب و آتش ارشاد شرق

                                             هر دو انسان را کنند در افراط غرق

        ای خوش آنکه زین دو، اعتدال را برگزید

                                           نی ز مغضوبین بشد و نی به ضاللین در رسید

          کاش بعضی راه ها ، بزرگراه و شاهراه بی انتها نبودند ، کاش کوچه ای سوت و کور و بن بست بودند ، کاش حد و مرز و انتهایی داشتند .

       در ایام جوانی که کتاب های عزیز نسین می خواندم ، داستانکی دیدم با عنوان " ورود روزنامه ممنوع "

      داستان از این قرار بود که یکی از اعیان هر روز روزنامه به منزل می آورد و بعد خواندنش در قفسه ای می گذاست ، روزی پسرکش روزنامه ای را برداشت و می خواند ، به اصطلاحی در روزنامه بر خورد که معنی اش را نمی دانست .

      پسرک بی توجه به اینکه پدرش مهمانان متشخص و برجسته ای دارد ، طبق معمول و روال قبل برای حل معمایش در حالیکه روزنامه در دستش بود به اتاق مهمانی دوید و بی مقدمه از پدر پرسید : بابا بابا استریپ تیز یعنی چه ؟

      پدر در حالی که از شرم سرخ و سیاه شده بود به پسرک اشاره داد که خارج شود ، اما پسر سماجت کرد ، و پدر ناچار به عذرخواهی از مهمانان شد و در حالیکه با پسر برخورد بد و شدید داشت او را از اتاق خارج کرد و ...

     جامعه ای که روزی مشکلش استریپ تیز رقاصگان و رسیدن اطلاعات پیش از موعد به بچه ها از طریق روزنامه بود ، حالا به کجا رسید ؟ و تا کجا پیشروی خواهد کرد  ؟

     چند سال پیش در سایتی دو عکس از یک مکان را در فاصله زمانی یکصد سال دیدم ، در هر دو عکس که از ساحلی در آلمان گرفته شده بود ، دو زن در حال رفتن به شنا بودند ، عکس صد سال قبل با پوششی نسبتا مناسب بود ، اما عکس جدید  (هنوز به انتها نرسیده بود و چیزایی برای کندن داشت) .

     متاسفانه افساد غرب ، ( که امروزه دیگر از نظر مکانی هم حد و مرزی نمی شناسد و جهانی شده است ) ، بن بست و انتهایی نداشته ، از برهنگی ساده و استریپ تیز در پارتی ها شروع شده و به هاردکور پارتی رسیده است ، یعنی توحشی آشکار و تمام عیار ، و قطعا بیشتر هم سقوط خواهد کرد .

    از آنطرف هم گروه هایی برای مقاصد و مطامع سیاسی و اقتصادی خود و اربابان شان در گذشته نزدیک در قالب کمونیست و ایست و ایسم های دیگر و امروزه هم در قالب طالبان و داعش و ... شرق ، و بلکه کل دنیا را در معرض تاخت و تاز و کشتار و غارت خویش قرار دادند . 

      تا جاییکه دیشب آشنایی می گفت دو روزه که آرام و قرار ندارم و از خواب و خوراک افتادم چون فیلمی از جنایات داعشی ها دیدم که قابل ذکر نیست   .  

     کاش جاده بی انتهای افراط و تفریط وجود نداشت ، ولی متاسفانه هست و همیشه هم خواهد بود و انتهایی هم برای این دو لبه قیچی قطع ریشه های زندگی سالم انسانی قابل تصور نیست . 

    تنها راه نجات ، هشیاری و ایجاد آگاهی و بیداری مردم برای دوری از این هر دو زشت است .   

رشد در تنگنا


برچسب‌ها: افساد غرب, جنایات داعشی ها, جاده بی انتها, توحش جدید
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در چهارشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۰۹ و ساعت 19:18 |
         ضمن عذر خواهی قبلی از خوانندگان گرامی بابت طولانی بودن این پست :  

        با فراگیر شدن شبکه های اجتماعی موبایلی ، خصوصا اخیرا تلگرام که با سرعت زیادی بیش از 40 میلیون کاربر را در ایران بخود اختصاص داد و با امکانات خوبی هم که در انتقال متن های نسبتا طولانی ، تصاویر و ویدئو و صوت و ... داره ، هر چند وبلاگ نویسی را شدیدا تحت تاثیر منفی قرار داده ، جای امیدواری زیادی برای رشد فکری و گسترش و ارتقا اطلاعات و افکار عمومی و حرکت بسوی تعقل و زندگی عقلایی و دوری از خرافات و ... ایجاد کرده و با بکارگیری صحیح و اصولی اش می شود به آینده ای بهتر امیدوار شد .  

        ولی متاسفانه همچنانکه هیچ ابزار مفیدی در طول تاریخ از استفاده بد مصون نمانده ، طبعا امکان بهره برداری ناصحیح از آن ، دانسته یا ندانسته ، خواسته یا ناخواسته وجود دارد و ...  

       ترس ِ از چاله خرافاتی بدر آمدن و در چاه ِ خرافات دیگر افتادن موجب نوشتن این پست شد . پست زیر را که بتازگی در تلگرام برایم رسید ببینید :   

       
ﯾﮏ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻓﯿﺰﯾﮑﯽ ﻣﻴﮕﻪ ﮐﻪ :
ﻫﺮ ﺫﺭﻩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺳﺎﻃﻊ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺪﺍﻡ ﺍﻧﺮﮊﻱ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺍﺳﺖ . ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺑﺪﻥ ﻣﻦ ﻭ ﺷﻤﺎ ﻗﺎﺑﻞ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺳﻤﺖ ﻣﺸﺨﺺ ﺍﺳﺖ.
ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﺸﺨﺼﯽ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﻢ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺍﻭﻥ ﭼﯿﺰ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﯿﺮﻩ .
ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺯﻧﮓ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ: - "ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﺷﺪ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﯼ "!
...
ﻧﮑﺘﻪٔ ﺟﺎﻟﺒﺶ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺷﺨﺺ ﺧﺎﺻﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺟﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺍﻭﻥ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯿﺮﺳﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﺳﭙﺮﯼ ﺷﺪﻥ ﺯﻣﺎﻥ. ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﻣﻦ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺗﻮﯼ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﺎﺷﻪ .
ﺩﺭ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﮕﻦ "ﺟﻬﺶ ﮐﻮﺍﻧﺘﻮﻣﯽ ."
ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﭘﺲ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﻢ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﺎ ﭘﯿﺶ ﺍﻭ ﺣﺎﺿﺮ ﺍﺳﺖ
ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺗﻮﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﯼ. ﺣﺲ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ. ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﯼ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﺍﺭﻩ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ.
ﺷﻤﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﺣﺲ ﮐﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ؟ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﯾﻦ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ، ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻓﮑﺮ ﻫﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ؟
ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺍﻭﻥ ﺷﺨﺺ ﺭﻭ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﯼ ﺗﺤﻠﯿﻠﯽ ﮐﻪ ﻣﻐﺰ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ، ﻣﯿﺸﻪ ﺣﺲ ﺷﻤﺎ. ﺷﮑﻞ ﭘﺮ ﺭﻧﮓ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﻣﯿﮕﻦ "ﺗﻠﻪ ﭘﺎﺗﯽ " ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻥ ﺑﺎ ﺗﺒﺎﺩﻝ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻓﮑﺮ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺭﻭ ﺑﺨﻮﻧﻦ
ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﺎ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﻣﻨﻔﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﻭﻟﯽ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺍﺟﺴﺎﻡ ﺧﻨﺜﯽ ﺍﺳﺖ.
ﺍﮔﺮﺣﺎﻟﻤﻮﻥ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﻪ ، ﺍﮔﺮ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺷﯿﻢ، ﺍﮔﺮ ﻣﻬﺮ ﺑﻮﺭﺯﯾﻢ ، ﺍﮔﺮ ﻟﻄﻔﯽ ﮐﻨﯿﻢ ، ﺍﮔﺮ ﺩﻋﺎﺑﺨﻮﻧﯿﻢ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﺎ ﻣﺜﺒﺖ ﺍﺳﺖ
ﺍﮔﺮ ﺣﺎﻟﻤﻮﻥ ﺑﺪ ﺑﺎﺷﻪ ، ﺍﮔﻪ ﻏﺮ ﻣﯿﺰﻧﯿﻢ، ﺍﮔﻪ ﺑﺪ ﻭ ﺑﯽ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﮕﯿﻢ ، ﺍﮔﻪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ، ﺍﮔﻪ ﺍﺳﺘﺮﺱ ﺩﺍﺭﯾﻢ ، ﺍﮔﻪ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻫﺴﺘﯿﻢ ، ﺍﮔﻪ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﺎ ﻣﻨﻔﯽ ﺍﺳﺖ
ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺍﺟﺴﺎﻡ ﺧﻨﺜﯽ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺍﺟﺴﺎﻡ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﻣﻨﻔﯽ ﺑﮑﻨﻪ .
ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺜﺒﺖ ﻫﺴﺘﻦ ‏( ﻓﮑﺮ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ – ﺭﻭﺣﯿﻪ ﻋﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﻥ‏) ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺷﻮﻥ ﻣﺜﺒﺖ ﺍﺳﺖ.
ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻨﻔﯽ ﻫﺴﺘﻦ ‏(ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺩﺍﻏﻮﻧﯽ ﺩﺍﺭﻥ‏) ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺷﻮﻥ ﻣﻨﻔﯽ ﺍﺳﺖ.
ﺍﺯ ﺑﺤﺚ ﻫﺎﯼ ﻣﻬﻢ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ : ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ " ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﺣﺬﺭ ﮐﻦ " ﻭ ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ " ﺑﭽﺴﺐ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﻣﺜﺒﺖ "
ﭼﺮﺍ؟ ﭼﻮﻥ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﺭﻭﯼ ﺗﻮ ﺍﺛﺮ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ. ﺍﮔﻪ ﺁﺩﻡ ﻣﺜﺒﺖ ﺩﯾﺪﯼ، ﺑﭽﺴﺐ ﺑﻬﺶ !
ﺍﮔﻪ ﺁﺩﻡ ﻣﻨﻔﯽ ﻫﻢ ﺩﯾﺪﯼ، ﺩﺭ ﺭﻭ ! ﭼﻮﻥ "ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﺩﻝ، ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﮐﻨﺪ ﺍﻧﺠﻤﻨﯽ ﺭﺍ "
ﯾﮏ ﻣﺎﻩ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺁﺩﻡ ﻏﺮﻏﺮﻭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻭ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻣﺎﻩ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻢ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﯼ، ﻏﺮ ﻣﯿﺰﻧﯽ .
ﻗﺪﯾﻤﺎ ﯾﻪ ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ "ﻣﺠﺎﻭﺭﺕ ." ﺍﮔﺮ ﻋﺎﺭﻓﯽ ﻭ ﯾﺎ ﭘﻬﻠﻮﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩ، ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ "ﻣﺮﯾﺪ ﻭ ﻧﻮﭼﻪ" ﺩﻭﺭ ﻭ
ﺑﺮ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩﻥ. ﺍﯾﻦ ﻣﺮﯾﺪ ﻫﺎ ﻭ ﻧﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﻫﻤﺶ ﺣﺲ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻦ.
ﺍﯾﻦ ﺣﺲ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭼﯽ ﺑﻮﺩ؟
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﻣﺜﺒﺖ ﺍﻭﻥ ﻋﺎﺭﻑ ﻭ ﭘﻬﻠﻮﺍﻥ !  

ﻫﺎﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺩﺭ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻥ ﺩﻭ ﻗﺴﻤﺖ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﻣﺎ ﺗﺮﺍﮐﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ﭼﺸﻢ ﻫﺎ ﻭ ﺩﺳﺖ ﻫﺎ
🍃 ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ : - ﺣﺎﻟﻤﻮﻥ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ - ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﻢ - ﻏﺮ ﻣﯿﺰﻧﯿﻢ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﯼ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﺍﻧﺪ.
🍃🌺ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺸﯽ. ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺖ ﻣﻨﻔﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﯿﺸﯽ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ، ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﺭﻭ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﺗﻮﻥ ﺑﻪ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ . ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﯾﺎ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﻣﯿﺰﻧﯿﺪ ﺗﻮ ﺳﺮ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﯾﺎ ﻫﺮ ﮐﺪﻭﻡ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﮐﻮﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺍﻏﻮﻥ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻭﻟﻮ ﺷﺪﯾﺪ !
🍃🌺ﺍﻭﻝ ﮐﯿﺴﻪ ﺯﺑﺎﻟﻪ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻫﺎﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﺭﻭ ﺑﺬﺍﺭ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ، ﺑﻌﺪ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻮ.
🍃🌺ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺎﻟﻤﻮﻥ ﺧﻮﺑﻪ، ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻫﺎﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﺍﺳﺖ.
🍃🌺ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺎﻟﺘﻮﻥ ﺑﺪﻩ، ﺑﻪ ﻋﺰﯾﺰﺍﺗﻮﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﻨﯿﺪ. ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺎﻟﺘﻮﻥ ﺧﻮﺑﻪ، ﺗﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯿﺪ ﺑﻪ ﻋﺰﯾﺰﺍﺗﻮﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﺪ .
🍃🌺 ﻫﻠﻨﺪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺻﺎﺩﺭ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﯼ ﮔﻞ🌹ﺟﻬﺎﻧﻪ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﯼ ﻫﻠﻨﺪﯼ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻬﺪ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﻧﺪ ﺩﺭ ﻣﺰﺍﺭﻉ ﮔﻞ ﻭ ﮔﻔﺘﻦ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﻣﺴﯿﺮ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﻦ ﺭﺩﯾﻒ ﻫﺎﯼ ﮔﻞ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﺪﻭﯾﺪ ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﮔﻞ ﻫﺎ ﺻﺪﻣﻪ ﻧﺰﻧﯿﺪ.
🌹🌹🌹🌹
ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﻥ ﻭ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻧﺸﺎﻁ ﺗﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻫﻢ ﺷﺎﺩﺍﺏ ﺗﺮ، ﻭ ﺯﻭﺩ ﺗﺮ ﻫﻢ ﺭﺷﺪ ﮐﺮﺩﻧﺪ .
ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﯼ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﻫﻠﻨﺪ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﻫﻠﻨﺪ ﺑﺨﺸﻨﺎﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﻣﻬﺪ ﮐﻮﺩﮎ ﻫﺎ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻣﻬﺪ ﮐﻮﺩﮎ ﻣﻮﻇﻒ ﺍﺳﺖ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ، ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺒﺮﻩ ﺩﺭ ﻣﺮﺍﮐﺰ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﮔﻞ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻦ .
🍃🌺 ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺍﮔﻪ ﺣﺎﻟﻤﻮﻥ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﻪ، ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﯼ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺣﺎﻟﻤﻮﻥ ﺑﺪ ﺑﺎﺷﻪ، ﺩﺭﻭﺍﺯﻩٔ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﺍﺳﺖ.
👀 👀 👀
🍃🌺ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺭﻭ ﺍﻭﻝ ﺩﺳﺖ ﻫﺎ ﺩﺍﺭﻥ ﻭ ﺑﻌﺪ ﭼﺸﻢ ﻫﺎ .
  

..................  

       شاید بپرسید اشکال انتشار چنین اطلاعاتی در چیست ؟  

       باید عرض کنم : دیده ها و شنیده ها و اندیشیده های پنجاه ساله ام به من میگویند که این موارد زمینه ساز ابتلا به خرافات بزرگی هستند که قطعا نمونه های زیادی از آنها را در دور و برتون می بینید .   

       برای رد این مطلب که : " با یاد و فکر ما به شخصی انرژی ( مثبت یا منفی ) از طرف ما برایش ارسال میشود " ، میتوان هزاران دلیل بیان کرد .  

       همین الان ممکن است خواننده های این متن به من فکر کنند در حالیکه من اصلا آن ها را نمی شناسم و از وجودشون خبر ندارم . کما اینکه میلیون ها نفر این همه فیلم های سینمایی و سریال های تلویزیونی را دیده اند و در مورد بازیگران شان با هم صحبت هم کرده اند اما بازیگران اصلا خبری نه از وجود آن تماشاگران داشته اند و نه انرژی ای احساس کرده اند .  

       اکثر متن های ارسالی در تلگرام را که میخوانم مثل چارلی چاپلین یک چشم گریان و یک چشم خندان می شوم و برای فرستنده شکلک گریه و خنده ری پلی می کنم . همین الان آقای چارلی چاپلین کجاست که از من و شما انرژی بگیرد یا چشم زخم ببیند ؟ !!!  

       سال ها پیش یک روز که ماشینم مشکل داشت برای رفتن به سر کار سوار ماشین خطی محل شدم وقتی به شهر رسیدیم دانش آموزی خواست جلوی مدرسه اش پیاده بشود و آن موقع پنج تومن پول خرد کم داشت . راننده بعد از پیاده کردنش با صدای بلند گفت : هر بار که اول صبح از ... ( اسم محله مون) مسافر سوار کنم این بدبختیا رو دارم !!!     

       از این دست مسائل مثل اینکه : فلانی دستش سبکه ، فلانی پاقدمش نحسه ، فلانی سرخوره ، فلانی چشمش شوره ، فلانی ... رو همه کم و بیش دیده اید .  

      رواج این طرز تلقی ها میتواند منجر به نصب نعل خر و کله اسب بر سر در منازل و باغات و کارگاه ها بشود . و همچنین رونق بازار دعانویس و فال بین و رمال و ...   

       اشکال مهمتر اینکه افراد را از نزدیکی و کمک به افراد مصیبت دیده و نیازمند دور کند و آدم ها رو تبدیل به موش موذی کند که بر سر بی درد خود دستمال نبندند و به فکر محرومان و بیچارگان نباشند .  

       " ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﺣﺬﺭ ﮐﻦ ﻭ ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﺑﭽﺴﺐ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﻣﺜﺒﺖ "  

       مثبت یا منفی بودن دیگران را چگونه میشود تشخیص داد ؟ !!! ، حالا فرض با تشخیص صحیح همکارت را ، همسرت را ، همسایه ات را و ... منفی تشخیص دادی چطور میتوانی از اون ها فرار کنی ؟ !!!  

       از بزرگترین مضار چنین اعتقادی میتواند این باشد که فرد به خیلی ها بدبین بشود و چون نمیتواند از آن ها فرار کند دچار خودخوری و بیماری های روحی و روانی بشود .  

       چه کسی ثابت کرده کسانی که انرژی مثبت دارن میتوانن به اطرافیان خود انرژی سرایت بدهند و بر آن ها تاثیر بگذارند ؟ !!!  

       در اطراف ما کم نیستند والدین خوب و موفقی که نتوانستند روی فرزندان شان تاثیر لازم را بگذارند و آن ها را مثل خودشان بپرورند .  

       کم نیستن زن و شوهرانی که یک عمر با هم درگیر هستند و مشکل دارند و نتوانستند به یک همزیستی معمول و معقول برسند .  

       اولیای خانه و مدرسه همگی آرزوی رشد و پیشرفت آموزشی و پرورشی دانش آموزان را دارند آیا همه دانش آموزانی که وارد مدارس شده اند تحت تاثیر انرژی مثبت والدین تا انتها در تحصیل و تربیت موفق بوده اند ؟ !!!  

       عکس قضیه هم مصداق کمی ندارد . افرادی که در شرایط خانوادگی و محیطی بد و مشکل دار به رشد خوب و مطلوب اجتماعی و اقتصادی رسیده اند کم نیستند .  

       موجودات زنده این عالم از درجات شعوری و غریزی متفاوتی بر خوردارند . در بین جانداران ، در گروه جانوران در طبقات انواع ، هر چه به انسان نزدیکتر می شوند ( احتمالا متاثر از رفتار انسان ) می توانند تحت تاثیر رفتار عاطفی انسان باشند ، اما اینکه گیاه با دیدن و اثر برخورد چشمان اطفال رشد و شرایط بهتری داشته باشند بسادگی قابل قبول نیست .  

        امیدوارم با فراگیری فناوری های ارتباطی جدیده در سهل پسندی و زودباوری مان تغییرات مثبتی حاصل شود .  

      من بشخصه زودباور و سهل پسند نیستم و الحمدلله در این نیم قرنی که پشت سر گذاشتم در پناه همین سخت گیری و دیرباوری ایام خوبی داشتم .   

عکس روز  

 

حصار نارنج و سیم خاردار برای حفاظت از باغ




برچسب‌ها: دوری از خرافات, زودباوری, انتقال انرژی, چارلی چاپلینی
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۲۹ و ساعت 18:13 |

کافر همه را به کیش خویش می خواهد  

                                                        وز هر سویی مرهم دل ریش می خواهد  

دردی ست که در جان جهان افتادست  

                                                     این را همه کس چه کم چه بیش می خواهد

                                                                                                                     آذر ماه 93

          متعاقب دو پست گذشته ، " راست یا دروغ "  ، که در باب راست گویی و دوری از دروغ بود ، و " دیدی پشیمونی ، ندیدی پشیمونی "  در مدح وبلاگ نویسی ، و مشاهده نظرات دوستان ، آنچه در پی می آید ، در ذهن تداعی شد : 

      چرا این همه دوری از راستی و روشنی و صداقت و یک رنگی ؟ 

         چرا دوری از وبلاگ و نوشتن و اظهار تمایلات و نگرش ها ؟  

      چرا روی آوردن به شبکه های اجتماعی که بیشتر جنبه گذران وقت و تفریح و دوری از مسئولیت داره ، و اظهار نظر در قالب کپی از دیگرون ، یا بعبارتی گفتن با دهان دیگری ، در آن هویداست ؟ .  

     بی شک یکی از عمده ترین دلیلش می تواند این باشد که : 

      در جامعه ای زندگی می کنیم که طویل ترین لیست جرایم را داریم و در واقع مواردی را که مجازیم به آن بیندیشیم و در باره آن بگوییم و بنویسیم را باید بشماریم ، چون آن روی سکه قابل شمارش نیست . 

     مگر همسوی صد در صد با اکثریت غالب جامعه باشی ، که در آن صورت هم ، آنقدر گفته ها و نوشته های قبلی و فعلی و در حال نوشتن و گفتن هست ، که دیگر نیازی به وجود و حضور احساس نمی شود ، پس باید ره سلامت سر خویش گرفت و به جوک و شعر و تفریح پرداخت .  

      اینکه میگویم جامعه ، منظورم از نزدیکترین عضو خانواده هست تا فامیل و همسایه و اهل محل و ده و شهر و غیره .  

     این فشار از هر سمت و سویی هم هست ، چنان که تصمیم گیری در شرکت و همراهی در موارد عمومی را هم غالبا دچار مشکل می سازد .  

     امروزه دیگر حتی یک روستای 50 خانواری دور از شهر هم یکدستی سابق را ندارد ، در همان روستا از بیسواد و کم سواد گرفته تا فارغ التحصیل تحصیلات عالیه و از گرایشات و تفکرات مختلف و متفاوت وجود دارند ، که هر کدام به فراخور اندیشه و تفکر و تشخیص خود تمایلات و کشش و گرایشی دارند . 

     با این تفاوت که گروه های اندیشمند و تحصیلکرده و اهل علم و فکر و منطق ، موقعیت فکری و کششی و گرایش گروه های کم سواد را درک کرده و توقع چندانی از آنان ندارند . 

     اما فریاد و فغان از گروهی که داشته هایش را از شکم مادرش گرفته و درک و دید و شناختش زیاد هم از لحظه تولدش فراتر نرفته . 

     متاسفانه این گروه ها در خود رسالتی خطیر می یابند که باید به هر قیمتی کل جامعه را به کیش خویش درآورده و جلوی هلاکت و سرازیر شدن دیگران را به وادی جهنم دنیوی و اخروی بگیرند ...  

     همچنان که زندگی کردن در روستایی کوچک و محدود ، و حضور  دائمی در برابر چشم دیگران سخت و سنگین است و موجب فرار افراد به محیط و اجتماع بزرگتر می شود ، و همینطور خانه نشینی و گوشه گیری و در پرده رفتن ، با پیدایش تجهیزات و فناوری جدید و امکان رهایی در جامعه مجازی (گسترده و ناشناخته) کوچ افراد به آن فضا نیز بیشتر و شدیدتر خواهد شد .  

     اما تاسف بارتر اینکه وقتی این کوچ عمومی و همه گیر می شود ، همان اکثریت رشد نیافته فکری هم همراه این موج وارد آن کلان شهر شده و باز در آنجا هم به ادامه کار خویش می پردازد ، چون هم می خواهد وجود نه چندان با وجود خویش را اثبات کند و هم در پی افزایش هم کیشان خویش هست . 

     در آن فضا هم ، مثلا می گوید : آب سربالا می رود ، قورباغه ابوعطا می خواند ، حالا کجا میتوانی بگویی پدرجان مفهوم آب چیست ، مفهوم سربالا چیست ، آب چگونه می تواند سر بالا برود ، قورباغه کجا و ابوعطا کجا ؟ 

       آنوقت خیلی راحت محکوم می شوی به اینکه مثلا حکم قطعی و مسجل بزرگان و پیشینیان ما را زیر سئوال بردی و تردید کردی   

      آنچنان همین فضای گسترده را بر دیگران تنگ می کند که حتی در ارائه مثل که قاعدتا نباید در آن مناقشه ای باشد می مانی و مجبور می شوی سراغ قورباغه و آب سر بالا بروی ، تازه اگر شانس بیاوری و درگیر حافظ منافعش نشوی ...    

عکس روز  

رشد پرتقال لای دو شاخه  

                                              کاش می شد براحتی پرتقال رشد کرد         


برچسب‌ها: کیش خویش خواهی, وبلاگ نویسی, شبکه های اجتماعی, رشد پرتقال
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۱۸ و ساعت 19:50 |
         یادش بخیر،در سال های اشتغال ، همکاری داشتم که ، وقتی در مورد کسی که مورد تاییدش بود صحبت می شد ، می گفت :  

چهار فصلش درسته ، تفریحاتش (حتی ناسالم ) رو میکنه ، عرق شو میخوره ،
تو عروسی ها خوب می درخشه ، نمازشو میخونه ، روزه شو میگیره ، سینه زنی شم میکنه ...

       من مونده بودم که چطور ممکنه ؟ اگه معتقده و مقلد ، کدوم مرجعی چنین وضعی رو می پسنده ، اگه هم اعتقادی نداره ، دیگه چرا فصل های اینورش درسته و بخودش عذاب میده .

       متاسفانه خیلی از مردم ما اینچنین اند ، اما با درجاتی متفاوت . با اینکه سعی دارم وارد فضای اعتقادی نشم و در این وادی که معمولا هم برای ما دست و بال بستگی داره ، بحثی پیش نیارم ، اما این روزا تغییرات زیادی رو در رفتار اکثر مردم شاهد هستیم .

       بهر روی ، در عجبم از مردمی که سخت ها و مشکل ها رو انجام میدن ، و پایبندن ، حتی در حد ریاضت و احیانا بیمار شدن ، و یا بیحال در بستر افتادن ، اما آسون ها رو به وقتش رعایت نمی کنن .  

       مثلا دائم با طهارت بودن ، نماز سر وقت خوندن و خصوصا روزه گرفتن در تابستون ، (که کار شاقی است) رو رعایت می کنند ، اما دروغ براشون مهم نیست ، خلف وعده ، پرداخت نکردن بموقع بدهی ، اهمیت ندادن به حساب و کتاب ، دخالت بی جا در امور دیگران ، رعایت نکردن شئونات در عروسی ها و ...  

       نمیخوام و نمیتونم بیش ازین وارد مطلب بشم ولی سر بسته باید بگم که این ره به ترکستان است . اینکه گروهی این ایام خاص (محرم و رمضان) را برای جبران خطاها و گناهان بدانند و نه ایامی برای ساخت شخصیت متناسب و همیشگی ، اینکه مولا علی و امام حسین را فادی و شفیع بدانند ، نه امام و راهنما و اینکه هر پسند و ناپسندی را بر خود مجاز بدانند ، به این امید که با این برگشت موقت ، جبران مافات کنند و ...

      شاهد مثال میارم از استاد مرتضی مطهری :

 " در بازگوئی این واقعه بزرگ ، تحریفاتی صورت گرفته است ، تحریف لفظی و تحریف معنوی ، ... ... ...   متاسفانه این حادثه تاریخی در دست ما تحریف معنوی شده است و تحریف معنوی بسیار خطرناکتر از تحریف لفظی است . آنچه سبب شده است که این حادثه بزرگ برای ما از اثر و خاصیت بیفتد ، تحریفات معنوی است نه تحریفات لفظی ، ...  ... ...

ما می گوئیم با این حرفها چکار دارید ، امام حسین کشته شد برای اینکه گناهان ما بخشیده شود ! نمی دانیم که ما این حرفها را از دنیای مسیحیت گرفته ایم یا نه ؟

ملت مسلمان ندانسته خیلی چیزها را از دنیای مسیحیت بر ضد اسلام گرفته است . ...  ... ... فکر نکردیم که این حرف دنیای مسیحیت است ، با روح اسلام سازگار نیست .

به خدا قسم تهمت به اباعبدالله است . ولله اگر کسی در ماه رمضان روزه داشته باسد و این حرف را به حسین بن علی نسبت بدهد و بگوید حسین برای چنین کاری بود ، روزه اش باطل است ، دروغ بر حسین است .

... ... ... گفتیم حسین یک بیمه درست کرد ، بیمه چه ؟ بیمه گناه ! گفت من شما را از نظر گناه بیمه کردم ، در عوض چه بگیرم ؟ اشک . شما برای من اشک بریزید ، در عوض ... "

            قسمت هایی از سخنرانی استاد مرتضی مطهری در فروردین ماه  ۱۳۴۸ ش ق ، از کتاب حماسه حسینی جلد اول   

       چهار فصل بودن و تنوع ظاهری برای طبیعت زیباست و لازم ، ولی برای انسان ظهور و نمود یک شخصیت ثابت و دائمی و قابل اتکا و اعتماد و پایدار و قابل دفاع ، با ریشه فکری و اعتقادی مشخص ، ارزشمند است ، نه هرهری مذهبی و تغییر با هر بادی و ظهور در هر جمع با هر رنگی .

       متاسفانه استفاده از نشانه های نامرتبط برای اثبات بعضی نظریات بی ریشه و اختلاط امور بصورت شعر گونه و کلی گویی های بی سر و ته و نامرتبط ، و آسمون و ریسمون کردن و هر شاخه پریدن ، و ساختن برچسب های ناچسب و دل خوش کنک ، از تریبون های مذهبی گرفته تا وب لاگها و شعر بافی ها و زیبا نگاری ها در گروه های اجتماعی حقیقی و مجازی رسوخ کرده و در حال افزایش است . حال چه تحفه معجونی خواهد ساخت ؟ برای من که دور از ذهن و تصویر نیست ، اما گفتن هم تقدیر نیست .


برچسب‌ها: زندگی چهار فصلی, تغییرات موقتی, محرم و رمضان, استاد مطهری
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۰۴ و ساعت 19:27 |