تقدیم به میزبان خوب مون خانم و آقای گلدوست    

         گل فشان قارنیارق در اوایل بهار ( تا نیمه اردیبهشت ) بدلیل سرسبزی خاص گندمزارها خوش منظره تر هست و در بلندای مشرف بر اطراف آن نشانه های اطراق موقت گردشگران بود . 

         گل فشان خاموش بود و اثری از فعالیت فواره ای و گل فشانی فعال دیده نمی شد .   

        این گل فشان با اینکه در فهرست میراث طبیعی ملی ثبت شده و شناخته شده است ، همچنانکه در تصویر قبلی پیداست در میان گندمزارها با فاصله 3 کیلومتری از روستای سقرتپه واقع هست بی هیچ امکانات گردشگری و اقامتی حفاظتی ، لذا زود برگشتیم و به سراغ گل فشان اینچه در 26 کیلومتری شمال آق قلا رفتیم .  

       در 26 کیلومتری آق قلا به اینچه برون از فرعی کارخانه و معدن ید وارد شدیم . آبگیر ( دریاچه ) اینچه رو دیدیم اما نتونستیم گل فشان رو پیدا کنیم . تا ورودی کارخانه ید رفتم و از نگهبانی پرسیدم .  

        نگهبان کارخانه که مردی نسبتا مسن و خوش اخلاق بود با خوشرویی راهنمایی ام کرد و محوطه محصور شده با سیم خاردار گل فشان کنار دریاچه رو نشونم داد .  

        با ماشین تا کنار سیم خاردار رفتیم . مثل قارنیارق کاملا خلوت بود و سوت و کور ، اما برخلاف قار نیارق که محیط تمیز و بدون زباله و نخاله بود ، داخل گودال بزرگ گل فشان که اینک آب زیادی داشت در عمق حدود 4 متری از سطح زمین در حال ریزش ، مملو از ظروف یکبار مصرف نوشابه و ... بود .  

  

       جای تاسف بسیار داره از این همه بی مهری نسبت به طبیعت . لبه های در حال ریزش و تخریب گل فشان مانع از دسترسی افراد عادی برای پاکسازی میشه و باید با تجهیزات خاص پاکسازی بشه .  

       اینجا هم مثل قارنیارق بی هیچ امکانات گردشگری و رفاهی و اقامتی رها شده است . با اینکه در کنار دریاچه اینچه هوا و فضای خوبی برای گردشگری و اقامت در دل دشت های وسیع با تابستان های گرم میتونه داشته باشه ، خصوصا که سر راه منطقه ویژه اقتصادی مرزی اینچه برون هم هست .  

        در ته گودال مقدار کمی از فواره های ضعیف گل آلود دیده میشد ، اما اثری از عکس و فضای ایجاد شده در سایت های تبلیغی گردشگری نبود .  

       باری به هر جهت رفتن و از نزدیک دیدن ، بهتر از صدای طبل از دور شنیدنه و می ارزه که گاهی هم از دایره امنیت بیرون بزنیم و رفتن و دیدن رو بر نشستن ترجیح بدیم ، اگر انتظار دیدن فواره های گل و گنبد های نفس کش گلی برآورده نشد ، گردش در مسیر زیبا و دیدنی ترکمن صحرا در هوای بهاری نیمه ابری و ببار نبار بارون خالی از لذت نبود ، خصوصا برای بچه ها که عاشق سفر و دانستن هستن .  

      نسبتا زود برای برگشت حرکت کردیم تا به دیدار خانواده آقای گلدوست بریم که منتظرمون بودن و چندبار زنگ زدن .  

      وارد کمربندی عریض و نسبتا طولانی و خلوت شمالی گرگان شدیم و تماشاگر مناظر زیبا و تلاش کم نظیر کشاورزان و کارگران برای برداشت محصول باقلا و نخودفرنگی و سیب زمینی برای کاشت بهاره برنج .  

       ساعت یازده و نیم به خونه آقای گل دوست رسیدیم ، خونه ای واقعا گل سرا ، غرق در گل های رنگارنگ بهاری .   

       بعد مدتی دیدار تازه شد و به گپ و گفت و صرف چای و ...  

       بتدریج هوا هم صاف تر شد و آفتاب بر زمین بارون شسته تابید و نوید گردشی دل انگیز را همراه و با راهنمای میزبان واقعا مهمان نواز برای عصر می داد .   

        بعد از دیدن اون همه کم لطفی در محیط ثبت ملی شده و گردشگری و توریستی که صبح دیده بودیم ، دیدن حیاط پر گل و گیاه و باصفای خانم و آقای گل دوست و گل پرور هنرمند واقعا لازم بود  

   

       بعد از ناهار و ساعتی استراحت و خواب نیمروزی آماده رفتن به پارک جنگلی زیبا و دیدنی النگ دره در جنوب غربی گرگان شدیم .  

       مسیر نسبتا طولانی اما پر گل و گیاه و تماشایی را تا رسیدن به پارک طی کردیم . روز جمعه بود و پارک نسبتا شلوغ و پر جمعیت ، اما دیدنی و تماشایی .  

      جای مناسبی پیدا کردیم و ساعتی با هم نشستیم و نظاره گر زیبایی های طبیعت و مهربانی های میزبان شدیم و برخوردار از هنر آشپزی و دسر بافلی با طعم مخصوص ...   

      خیلی زود دیدم که لحظه به لحظه پارک شلوغ تر میشه و جمعیت و تعداد ماشین ها بیشتر . نگران برگشت و گیر کردن در ترافیک خروجی پارک شدم و حرکت کردیم .   

       پارک خیلی و خوب و تمیزی بود اما تنها یک مسیر دایره ای ورود و خروج یک طرفه داشت که ماشین ها هم ناگزیر در دو طرف جاده نسبتا باریک پارک میکردن و لذا ترافیک سنگین و کندی ایجاد کرده بود که بیش از 20 دقیقه در اون گیر کردیم .  

        بعد از خروج از پارک بطرف گردشگری هزار پیچ در قسمت ورودی غربی شهر که در واقع خروجی ما هم بود رفتیم . واقعا تماشایی بود و در سر هر پیچ خوش دیدگاه جمعیتی اطراق موقت کرده بودن و غرق تماشای مناظر اطراف و گوش دادن به موزیک و رفع خستگی هفتگی .  

      تا آخرین پیچ که بلندای خوبی داشت و مشرف بر شهر خوش منظره گرگان بود بالا رفتیم و مدتی به تماشا و سیاحت مناظر اطراف پرداختیم .  

        خانم گلدوست تعریف میکرد که در اول اردیبهشت اینجا خوش منظره تر هست چون مزارع گلزا غرق گل های ریز زرد میشن و هر قطعه از مزرعه به رنگی در میاد .  

        در هر حال سفر هر چند خوب و خوش و دلنواز هست متاسفانه عمرش کوتاه هست و ناگزیریم به برگشت و ادامه کار و تلاش و روزمرگی .  

        بسمت پایین برگشتیم و در دیدگاه غربی نگاهی به آسمان نیمه ابری مازندران انداختیم و منظره پایینی هم نصیب تماشای مون شد .  

       برگشت سرازیری بود و نسبتا زود به برج المان رسیدیم و بعد از گرفتن چند عکس یادگاری با آقا و خانم گلدوست خداحافظی کردم و به امید دیداری هر چه زودتر جدا شدیم .  

       ساعت حدود 7 عصر بود و جاده خشک و راه نسبتا دراز در پیش . خوشبختانه سرعت 110 مجاز بود هر چند سر بریدگی ها بیکباره تا 80 باید کم میکردیم .  

        تا تاریکی کامل ، بعد یک ساعت و نیم به ساری رسیدیم با خاطراتی خوش از دیار زیبای گلستان و دیدار دوستان ظاهرا فضای مجازی ...  


برچسب‌ها: گلفشان اینچه اق قلا, پاک جنگلی النگ دره, گردشگری هزار پیچ گرگان, دریاچه اینچه آق قلا
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در سه شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۲۵ و ساعت 20:17 |
        تقدیم به میزبان خوب مون خانم و آقای گلدوست  

        امسال نیز به قصد دیدن خانواده گلدوست و دیداری اردیبهشتی از دیار برکت و زیبایی در استان سراسر گلِ گلستان در آخرین جمعه ماه شعبان ( 21 اردیبهشت ) ، با هماهنگی قبلی ساعت 6 صبح در هوایی نیمه ابری با پیش بینی رگبار پراکنده بسمت خورشید در حال قایم باشک بازی در پشت تکه ابرا حرکت کردیم .  

      جاده خلوت بود و نسبتا راحت از مازندران گذشتیم . بنا بر زمان بندی برنامه ریزی شده برای یک سفر یک روزه جلوتر از زمان بودیم و فرصت خوبی داشتیم . وقتی وارد استان گلستان شدیم خلیج گرگان را از دور به همراهانم ، خصوصا یکی از نوه ها که دانش آموز سوم ابتدایی هست نشون دادم و وقتی به گلوگاه رسیدیم گفتم حالا که خوب همراهی کردین و صبح زود آماده حرکت شدین یه جایزه پیشم دارین و اون هم رفتن به ساحل و دیدن خلیج از نزدیکه و اولین ورودی دریا رو پیچیدم .  

       در خلوت صبحگاهی روز تعطیل بسمت خلیج پیش رفتیم . جاده خلوت بود و مناظر زیبای اطراف در ببارم نبارم قطرات درشت باران زیبا و تماشایی تر . گاهی هم سگ های چوپان پشت ماشین می دویدن و پارس میکردن .  

      بعد از طی حدود 5 کیلومتر به ساحل رسیدیم اما تا آب های خلیج هنوز فاصله داشتیم و بنظر می رسید آب در این قسمت عقب نشینی کرده بود .  

   

      در هوای خنک و ساحل خلوت چای و صبحونه ای خوردیم و همزمان توضیحاتی در مورد خلیج و موقعیت مکانی اش روی نقشه ایران عزیز برای نوه و همراهان دادم و  حرکت کردیم . 

      ساعت از 8 گذشته بود و بسمت گرگان پیش می رفتیم . با اینکه هوا ابری بود فروشنده های کنار خیابون بساط لباس و شال و روسری رنگارنگ ترکمنی را علم می کردن و مثل پرچم از طناب می آویختند .  

       نرم نرم به گرگان رسیدیم و در میدون بسیج کنار زدم همراهان را پیاده کردم تا برج قشنگ المان را تماشا کنن و چرت صبحگاهی از سرشون بپره .   

       کمی تماشای اطراف کردن و عکس گرفتن . برنامه دیدن گل فشان های آق قلا را در پیش داشتیم اما زود رسیده بودیم و فرصت داشتیم . از فرصت استفاده کردم و گشتی در بلوار عریض و پر گل و گیاه و زیبای جاده امام رضا زدیم .  

       از چند سال قبل در مورد گل فشان های آق قلا شنیده بودم و در این سفر برای دیدنش برنامه ریزی کردم . عکس هایی که در اینترنت و سایت های تبلیغی گردشگری دیدم خیلی زیبا و جالب بودن لذا از طریق گوگل ارث و سایت ها آدرس شون رو گرفتم .  

       گل فشان قارنیارق در 18 کیلومتری شمال غربی آق قلا در روستای سقر تپه قرار داره . حدود 5 کیلومتر که از آق قلا بسمت اینچه برون ( مرز آذربایجان ) رفتیم تابلوی روستای سقرتپه رو دیدم . جاده آسفالته خلوت و نسبتا مسقتیم بود در میون گندمزارهای طلایی آماده برداشت . چون خلوت بود راحت میشد با سرعت 100 رفت .  

       به ابتدای روستای ترکمن نشین رسیدیم . از دو جوان که در حال تعمیر کمباین بودن آدرس قارنیارق رو پرسیدم تابلوی سر عبور رو نشون دادن که روش نوشته بود قارن نیاروق . 

       جاده خاکی بود و گویا تازه زیرسازی شده بود و آسفالتش انجام نشده بود . جاده ای مستقیم و نسبتا طولانی در میون گندم های طلایی . گه گاهی پرنده هایی شبیه  بلدرچین ولی بزرگتر تو خیابون نشسته بودن که با رسیدن ما می پریدن تو گندمزار .  

      مقداری که جلوتر رفتیم به یک پل رسیدیم که روی کانال آبیاری بسته بودن . پرنده های زیادی در حال پرواز بودن . در کنار پل روی دیواره گلی کانال حفره های زیادی دیدم که پرنده ها ازش در میومدن .  

       ایستادم و پیاده شدیم و کمی تماشای پرنده ها و لانه های شون کردیم . عجیب بود که پرنده ها چلچله ( پرستو ) بودن که مثل مرغ ماهیخوار بر دیواره کانال لانه حفر کرده بودن .  

         تا چشم کار میکرد گندمزار بود و خوشه های ارزشمند طلایی شون . کمی جلوتر رفتیم تپه نسبتا بزرگی نمایان شد .  

        با اینکه روز جمعه بود خلوت بود . یک خانواده با نیسان آمده بودن و چند نوجوان ترکمن با موتورسیکلت شون ویراژ می دادن و تفریح می کردن .  

         تپه ای نسبتا دایره ای به مساحت حدود دو هکتار بود که از زمین های اطراف میانگین 10 متر بلندتر بنظر می رسید .  

         با ماشین بالا رفتیم دیواره ای شبیه دیواره آب بندان های ما داشت اما قطورتر و داخل آب بندان مقداری آب بود که گویا بیشتر از طریق بارندگی جمع شده بود تا چشمه های داخل گل فشان .   

         وسط آب تپه بزرگ جزیره ای بود به ارتفاع میانگین 5 متر از آب بیرون زده بود و از هر طرف نسبت به دیواره با آب محصور شده بود .  

 

       جوی های کوچکی که نشان از شسته شدن توسط باران داشت در کناره ساحل داخلی هنوز خیس بود و انگار چشمه باریکه ای هستن .   

       ادامه دارد ...


برچسب‌ها: سفر به گرگان, خلیج گرگان, برج المان گرگان, گلفشان قارنیارق
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در سه شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۲۵ و ساعت 7:10 |
         بعد از بازدید از موزه و آب انبار سوار اتوبوس ها شدیم و به سمت بالای شهر حرکت کردیم . ساختمان های کاهگلی چند طبقه اشرافی و اربابی را رد شدیم جلوی یکی از منازل اربابی پیاده شدیم .  

         بالای ساختمان بادگیر داشت وارد حیاط شدیم حیاطی در حدود 200 متر مربع داشت . ساختمان اصلی سه طبقه بود ، زیر زمین و همکف و طبقه بالایی ، ورودی طبقه پایین پله نیم دایره ای بود که هر چه بالاتر می آمد حلقه اش کوچکتر می شد و بالایی زیر یک متر بنظر رسید .  

        ارتفاع پله ها حدود نیم متر بود بنحوی که بازدید کننده هایی که پایین رفتن نمی تونستن راحت بالا بیان . طبقه پایین برای تابستان بود و طبقه همکف بهارنشین و بالایی زمستانه . معماری ای تحسین برانگیز برای آن دوران ، بدون آهن و سیمان .  

       در قسمت روبرو مطبخ بود و هیمه دان و خدمه نشین . مطبخ نسبتا بزرگ بود مساحتی حدود 40 متر داشت با ارتفاع زیاد . تنور داشت و اجاق هایی با آجر و دیوار و سقفی دود گرفته و ...  

        به هتل برگشتیم و بعد از ظهر ابرها کمتر شدن و آفتاب هم که گویا اونجا هم با ما شمالیا سر ناساز داشت از پرده غیبت به در آمد .  

        بعد از استراحتی ، ساعت 3 خودمون برای دیدن شهر محلات و پارک سرچشمه معروفش و همچنین سالن ها و نمایشگاه های زیبای گل و گیاه راهی محلات شدیم .  

       از آبگرم تا محلات 20 کیلومتر راه بود . ورودی شهر از مسافتی دور بلوار پر درخت و پر گل و زیبا داشت ، بنحوی که نگران مصرف آب برای این فضای سبز در دل کویر شدم . شاید یکی از دلایل مشکل آب در کشور ما همین مصارف بیش از حد باشد که منجر به خشکی رود پایین دست میشه .  

       در کوه های منطقه محلات و دلیجان معادن سنگ ساختمانی زیادی بهره برداری میشه ، در نتیجه سنگ های ضایعاتی به وفور و احیانا رایگان در دسترس هست و شهرداری های منطقه بهره برداری خوبی از این سنگ ها کرده و در نماسازی و حتی سنگ فرش بعضی خیابان ها و پارک ها به وفور از آن استفاده کرده اند .  

      به سرچشمه محلات رسیدیم ، یکی از سرچشمه هایی که باید تا دریاچه نمک قم می رفت ، اما غالبا به چند فرسخی قم نمی رسد .  

       پارک نسبتا بزرگ و قشنگی بود که در بدو ورود درختان چنار قطور و کهنسال که در زیرشان گلکاری های چشم نوازی کرده بودن جلب توجه می کرد .  

         چشمه در کنار کوه و زیر صخره بزرگی بود که رویش رو پوشانده بودن . ظاهرا بعد از برداشت اب مصرفی منطقه ، مازاد را در حوضی بزرگ سر ریز کرده بودن . داخل حوض ماهی های سفید و قرمز بزرگی بودن .  

       در کنار چشمه روی صخره بزرگی ساختمان دایره ای شکل زیبایی ساخته بودن .  

 

بالاسر پارک در دهنه کوه جنگلی ایجاد شده بود و در بالای تپه ها شهربازی ساخته بودن و بلندگوی شیپوری از بالا موزیک پخش میکرد .   

 

        آب فراوان چشمه به استخر بزرگتر و از آنجا به حوضچه های پلکانی سرازیر می شود و با ایجاد چند آبشار که سوئیت های اسکان مسافر در کنار آن ساخته شده به آب بندان بزرگی منتقل می شود که مناسب تفریح و گردشگری ست .  

       وجود درختان بلند بسیار در محوطه پارک و دریاچه ( آب بندان ) خنکای دلپذیری در تابستان ایجاد می کند که موجب جلب گردشگران زیادی می شود .  

       بعد از ساعتی گردش و استراحت در پارک ، گشتی در شهر زدیم با اینکه ساعت حدود 4 بعد از ظهر بود شهرِ آروم و خلوتی بنظر آمد .  

        درختان بزرگ و بلند چنار در اکثر خیابان های قدیمی شهر وجود داشت و میدانی هم به اسم چنار بود که چنار کهنسالی رو در وسط گرفته بود .  

       ساعت حدود 5 به گلخانه ها و نمایشگاه گل و گیاه رفتیم . گلخانه های بزرگ زیادی دیدیم . پرورش گل مشغله بسیاری از مردم محلات هست .  

       در راه برگشت به هتل سری به مجتمع های گردشگری آبگرم در اطراف هتل زدیم و از سوئیت ها و وان های آبگرم و استخرهای عمومی شان بازدید کردیم و نرخ اقامت شبانه را پرسیدیم که سوئیت های 4 نفره با وان در ایام غیرتعطیل شبی 100 هزارتومن نرخ گذاری شده بودن .  

        صبح روز سوم ساعت 10 و نیم هتل را ترک کردیم و ساعت حدود 12 به جمکران رسیدیم .   

         یک توقف دو ساعته در جمکران داشتیم و از آزاد راه قم گرمسار ، و از راه سرخه سمنان بطرف فیروزکوه برگشتیم .  

       گردنه بشم تقریبا پوشیده از برف بود و هوا نیمه ابری ، تششع خورشید از لای ابرا بر کوه های برف گرفته دیدنی بود .  

   

       وارد سه راهی فیروزکوه و جاده شمال شدیم ابرها رو کف زمین در گردنه گدوک دیدیم و خیلی زود وارد اون مه غلیظ شدیم . تا ورسک با سرعت خیلی کم از داخل مه اومدیم .  

       هر چه جلوتر می اومدیم از شدت ابر و سرما کاسته می شد . در مجموع سفر خوبی بود و در مدت کوتاه 4 روزه انواع وضعیت آب و هوا رو دیدیم از آفتاب و ابر و مه تا بارون و برف ، از دشت و جنگل سرسبز شمال تا کویر نیمه خشک قم و استان مرکزی .  

        


برچسب‌ها: برف در بهار, گردنه بشم, جمکران, سرچشمه محلات
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در سه شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۰۴ و ساعت 21:17 |
        هتل برای روز دوم برنامه گشت گذاشته بود . ساعت 10 صبح دو اتوبوس دم ورودی منتظرمون بود . در هوای مه آلود و سرد کوهستان بسمت اتوبوس دویدیم با اینکه دقایقی پیش از استخر آبگرم در اومده بودیم .  

       بعد از طی مسافت نسبتا زیادی از دلیجان گذشتیم و به شهر باستانی نراق رسیدیم . شهری نسبتا کوچک اما تمیز بود و در هوای مه آلود و بارون خورده تمیزتر بنظر می رسید .  

       از سرازیری یک کوچه سنگفرش شده که جوی آبی در وسط داشت پایین رفتیم و به میدان کوچکی رسیدیم که در وسط آن سنگ خراسی بود و شتری که چوب چرخش سنگ را بر دوش داشت . خیس و بارون خورده بودن و در فضایی مه آلود و سرد دیدنی تر شده بودن .

 

       بعد از تماشای منظره زیبای خراس و شتر بینوا که یادآور دوران سختی و مرارت بیشمار زندگی دوران ماقبل ماشین بود و یک ذکر الهی بر نگردد آن دوران ، همراه راهنمای تور وارد موزه شدیم که در ساختمان حمام عمومی قدیمی باسازی شده تشکیل شده بود .  

       فضای موزه تنگ و کوچک بود و تعداد ما زیاد ، هنوز کاملا جمع نشده بودیم و راهنمای موزه شرح و توضیح رو شروع نکرده بود که یکی از همراهان پرسید : اینجا قبلا چی بود ؟  

      یکی جواب داد : در این سفر ما با زن نشستگان رو همش به استخر و حمام می برن .  

      ماکت محله های قدیمی نراق در رختکن حمام بود و راهنما ضمن توضیحاتی در مورد شیوه زندگی در شهر باستانی امروز و روستای بزرگ سابق ، خانه های کوچک رعیتی در پایین محله در کنار مسجد و آسیاب ( خراس خانه ) و خانه های بزرگ و اعیانی اربابی را در بالای روستا نشون داد .  

       در غرفه های کوچک موزه ادوات کشاورزی و زندگی ساده روستایی گذاشته بودن که دو مورد توجه ام رو به خود جلب کرد ، یکی اینکه دستگاه دیسک چوبی با محورهای چوبی که تیغه های فلزی دایره ای روش نصب کرده بودن و برای نرم کردن خاک با اسب یا شتر کشیده می شد .   

 

         دیگری دم بزرگ کوره آهنگری که با چرم درست شده بود به اندازه نیم قد انسان ، ( بیچاره شاگرد آهنگر حق داشته با ایستادن زیاد پای دم خسته شده باشه و اجازه نشستن و دمیدن بخواد ) . 

        برای محافظت از دستگاه دمنده بزرگ و تاریخی قفل و بستی بر دسته هایش زده بودن تا با تمرین گردشگران چرم خشک پاره نشه .   

      

       بعد از موزه از آب انبار قدیمی مرمت شده بازدید کردیم و بعضی ها پله های زیادش را طی کردن و فضای داخلی زیر را دیدن . در شبستان اطراف آب انبار هم دو  سازه چوبی بزرگ و سنگین شبیه کجاوه بود که چهار چرخ چوبی کوچک داشت و قلاب هایی که هنگام عزاداری با تسمه هایی که جوانان بر دوش خود می گذارند و تعزیه گردانی می کنند . دخیل هایی هم بر پنجره مشبک چوبی اش بسته بودن .  

 

         ادامه دارد


برچسب‌ها: شهر باستانی نراق, موزه اداوات کشاورزی, میدان خراس, دم آهنگری
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در سه شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۰۴ و ساعت 18:51 |
           بعد از نماز و زیارت و کمی استراحت یه سوئیت گرفتم تا شب بمونیم .  

 

        شب رفتیم خرید سوغاتی برا بچه ها و نوه ها ، اما بازار قسمت شرقی حرم رو تخریب کرده بودن و ...  

        صبح زود رفتم حرم ، بعد تعطیلات خلوت شده بود ، سری به قبور علما زدم و دقایقی نظاره گر کلاس خصوصی بعضی از روحانیون بودم که هر کدوم با یک شاگرد کار میکردن .  

       در صحن امام خمینی که فضای بزرگی هست با سقفی بلند ، جایگاه تریبون و سخنرانی مجللی داشت و یک روحانی پشت میکروفن با صدایی قابل تحسین دعا می خواند و پژواک اکوهایش فضا را پر کرده بود ، هر چند در آن ساعات مشتری زیادی نداشت .  

   

        ساعت 8 بسمت دلیجان حرکت کردیم . بار اول مون بود که مسیر رو می رفتیم . با کمک گوگل مپ پیشاپیش جاده را زیر نظر داشتم . مناظر اطراف نیمه سبز و هوا هم نیمه سرد بود .  

     به سمت سرچشمه رود نیمه خشک قم می رفتیم . قبل از دلیجان تابلوی هتل آبگرم رو دیدیم . به راست پیچیدیم و وارد یک مسیر کوهستانی خلوت شدیم . بیش از 10 کیلومتر راه بود ، بجز یکی دو آبادی کوچک ندیدیم تا به آبگرم رسیدیم . حدود ساعت نه و نیم بود وارد شدیم .   

     با اینکه از ظهر یک شنبه رزرو کرده بودیم پذیرش شدیم و قبل از ساعت 11 اتاق گرفتیم و گشتی در اطراف زدیم .  

     فضای خوبی داشت . بالای تپه ای واقع شده که ظاهرا زیر سنگ بزرگی در محوطه هتل چشمه آبگرم هست و دو استخر زنانه و مردانه در زیر هتل داره . مردانه به ابعاد 8 در 12 بود .   

  

         چشم انداز شرقی هتل هم که از بالای بلندا روستاهای دوردست توابع دلیجان و محلات را در دید داشت جالب بود .  

       یک دهکده توریستی گردشگری هم با استخر های عمومی و سوئیت های با وان آب گرم در نزدیکی هتل دیده می شد .  

  

       بچه ها هم در گروه تلگرامی خانواده دائم سفر ما رو رصد می کردن و گزارش می خواستن . آنچه می دیدیم با آنچه از آبگرم سرعین اردبیل دیده بودیم تفاوت زیادی داشت ، اما برای خودش جالب و دیدنی بود .  

       برای دوستان گروه های تلگرامی هم چند عکس و گزارش مختصری می فرستادم .  

        بعد از نهار و استراحت ، ساعت 3 بعد از ظهر سراغ استخر رفتیم . با اینکه بیش از 50 مسافر در هتل بود استخر خلوت بود . ظاهرا بدلیل توصیه های شدید ایمنی در مورد مشکلات قلبی احتمالی در استخر خیلی ها ترسیده بودن استخر بیان و مدتی بمونن .  

       استخر سرپوشیده بود و هواکش چندانی نداشت ولی می شد بعد از چند دقیقه شنا کنار در خروجی که هوای آزاد داشت نشست و با دوستان جدید گپ و گفتی داشت .  

       برای من که علاقه زیادی به استخرای آب معدنی گرم دارم جالب بود .  

       موقع پذیرش تعدادی ژیتون چای دمنوش و عصرانه در رستوران سنتی داده بودن . رستوران سنتی هتل هم جالب بود و چیزایی برای تماشا و سرگرمی داشت .  

       هوای بیرون هتل به سردی می رفت و نمیشد زیاد بیرون موند . ولی درون هتل فضای آروم و خلوت و سرشار از سکوتی برای استراحت داشت .  

        تلویزیون خبر از ابر و بارون و سرمای شدید در بیشتر نقاط کشور می داد و گروه ها و کانالای تلگرامی پر شده بود از مناظر بارش برف در سوادکوه و دیگر نقاط .   

       معمولا وقتی در فضا و محلی جدید قرار می گیرم خواب من کمتر و سبکتر میشه و در مسافرت مشکل سنگینی خواب ندارم .  

       نیمه های شب صدای زوزه باد از پنجره شنیدم و بیرون را سراسر مه گرفته دیدم . صبح از منظره پشت پنجره فقط تاج چند کاج رو در فضایی مه گرفته و وهم آلود دیدم که سرما ازش می بارید .  

          

        ادامه دارد


برچسب‌ها: هتل آبدرمانی محلات, آبگرم محلات, گوگل مپ و جی پی اس, استخر آب گرم
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در سه شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۰۴ و ساعت 17:19 |
         آخر هفته اول فروردین بود که گشتی توی اینترنت زدم برای یک سفر داخلی ، در سایت سازمان بازنشستگی ، صفحه سیستم جامع رزرو تور رو باز کردم و در ظرفیت خالی 26 تا 28 فروردین هتل جهانگردی دهکده ابدرمانی محلات برای دو بازنشسته و دو همراه ثبت نام کردم .  

         فرصت خوبی بود هم از جهت برخورداری از تخفیف ویژه بازنشستگان و هم از نظر زمانی هوا که خنک و بهاری بود .  

        اما بعد چند روز در پیش بینی هواشناسی هوای روزهای رزرو شده رو ابری بارانی و سرد دیدم که دیگه رزرو انجام شده بود .  

        روز شنبه بیست و پنجم حرکت کردیم تا فرصت بیشتری برای سفر داشته باشیم .  

       تا ورسک هوا ابری بود . بعد از صرف صبحونه در خونه ییلاقی حرکت کردیم و با گذشتن از گردنه گدوک و ورود به دشت سرچمن فیروزکوه آفتاب بهاری همه جا رو روشن و گرم کرده بود .  

       خوشبختانه در این سفر من رانندگی نمیکردم و حسابی فرصت تماشای مناظر زیبا و بهاری اطراف را داشتم .  

        با گذر از نمرود و کوههای فیروزکوه که روی قله بعصی شون برف بود به منطقه نسبتا سرسبز سربندان و جابان رسیدیم . باغات پرشکوفه سیب و سایر میوه های بهاری و تابستانی خیلی چشمگیر و تماشایی بود ، مخصوصا که سطح باغات نسبت به دهه های گذشته چندین برابر شده بود .  

      وقتی به شهر آبسرد رسیدیم دوست خوش ذوق راننده ما از دوربرگردان پیچید و وارد عبور آبسرد ایوانکی شد .  

      در بلوار نسبتا خلوت آبسرد ترمز کردیم و ضمن تماشای شکوفه های زیبای باغات از نزدیک چند عکس هم گرفتیم .  

 

         اولین بار بود که از این مسیر می رفتم کوهستانی و پر پیچ و خم و دوطرفه بود اما خیلی تماشایی ، بطول بیش از 5 کیلومتر باغ بود و ویلا و ساختمان های لوکس تفریحی و گردشگری .  

         تقریبا در انتهای مناطق باغی و مسکونی یک پارک جالبی کنار جاده دیدیم . توقف کردیم و پیاده شدیم . نگاه و تماشایی به اطراف کردیم . همه جا و همه چیز جذاب و جالب بود ، الا دستشویی پارک که بطرز ماهرانه و هنرمندانه ای چهار صدف باز رو در دو طرف شاخه ای بتنی با نمای درختی نصب کرده بودن اما متاسفانه شیر آب  ظاهرا کم قیمت اما ارزشمند و مفید بسان گوهر این صدف برای مسافران را ربوده بودن .   

 

       با گذر از جاده نسبتا خلوت به ایوانکی رسیدیم و بطرف گرمسار رفتیم تا وارد آزاد راه گرمسار ، قم شدیم .  

      نکته جالب در این سفر این بود که مسیر های جدیدی را با کمک گوگل مپ گوشی طی کردیم و هر جا که لازم بود از قبل جاده پیش رو را بررسی می کردم . جالبتر اینکه تقریبا در تمام طول مسیر ، حتی نقاط کوهستانی ، جی پی اس راحت ارتباط می داد . همچنین آنتن دهی برای ارتباط ینترنتی و حضور در تلگرام خیلی خوب بود .  

        آزاد راه خلوت بود و طولانی ، از گرمسار تا قم 140 کیلومتر ، تازه ساز هست و امکانات رفاهی نداره ولی راحت میشه رفت بی دغدغه ترافیک . سرعت 120 هم مجازه . نیمی از مسیر از طرف گرمسار و ورامین نسبتا سبز و حاصلخیزه و نیم دیگر کویری و تالاب غالبا خشک .  

        ساعت یک به قم رسیدیم . روز عید مبعث بود و شلوغ و پر ترافیک ، کلی طول کشید وارد پارکینگ شدیم و ...  

       ادامه دارد


برچسب‌ها: سفر در بهار, آبگرم محلات, گوگل مپ و جی پی اس, شهر آبسرد
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در سه شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۰۴ و ساعت 11:55 |