شاید از 15 سال پیش با گوگل ارث آشنا شدم بعضی از دانش آموزان واقعا تیزهوش ما حتی در مقطع راهنمایی در اون سال ها عکس هوایی خونه و شهر و مدرسه شون رو در قالب سی دی یا پرینت شده به کلاس می آوردن و ...  

  

        نرم افزار گوگل ارث کاربردهای آموزشی و تحقیقی و تفریحی زیادی میتونه داشته باشه بعلاوه که میشه برای معرفی محله و منطقه و نامگذاری خیابون ها و مناطق و قرار دادن عکس های زیبا و جالب در آن اقدام کرد .  

         

بهره برداری دوبی از زیبایی ساحلی و ساخت و ساز در آب  

برای جلب سرمایه گذار و توریست و مقابله با گرمای منطقه  

          درگوگل ارث ضمن بررسی وضعیت آب و هوایی و مسایل و مشکلات و امکانات اقلیمی نقاط مختلف ( غالبا دور و خارج از کشور ) میتوان وضعیت اونجا رو از جهت اقتصادی و اجتماعی و میزان بهره برداری از موقعیت ها دید .  

  

ساخت شهر ساحلی ابوظبی و حفر کانال و هدایت آب دریا  

 

فواره بلند و معروف در ساحل جده  

        با گوگل ارث میشه اماکن تاریخی و مذهبی رو دید و یک بررسی جغرافیایی و احیانا تاریخی از اونجا داشت و حتی قبل از سفر مسیرها و اماکن مختلف رو شناسایی کرد . خصوصا در سفرهای داخلی که برای بار اول انجام میشه بررسی و دیدن مسیر کمک بزرگی به برنامه ریزی موفق سفر میکنه . خودم مسیر آبگرم لاویج و آلاشت سوادکوه رو قبل از رفتن دیدم .    

 

وضعیت آب و هوایی و حاصلخیزی کربلا  

 

برج عبدالعزیز یا برج ساعت در کنار کعبه  

        از دیگر نکات جالب در کاربرد گوگل ارث تماشا و دیدن نقاط و چشم انداز هایی است که دسترسی به چنین منظره ای بسادگی امکان پذیر نیست . مثلا تصور اکثر ما از تونل های جاده ای و ریلی مکانیه که عبور از قسمتی از دو سمت کوه را از درون کوه مقدور میکنه . اما در راه آهن تاریخی و هنری شمال تونلی هست که برای جبران اختلاف سطح دو نقطه از یکطرف کوه ساخته شده و بصورت نیم دایره هست . با گوگل ارث میشه دو نقطه ورود و خروج را در یک تصویر دید .   

   

تونل سی ورسک در روستای سله بن ورسک با طول بیش از 1000 متر  

        با گوگل ارث خیلی راحت میشه رشد و توسعه یافتگی را با عقب نگه داشته شدگی در مناطق مختلف مقایسه کرد .  

        تصویر زیر آخرین حد ممکن پایین اومدن با وضوح تصویر برای شمال ایرانه  

  

       و اما تصویر زیر با همین نرم افزار گوگل ارث از شهرکی در اسلوی نروژ  

  

        گوگل ارث در کشورهای پیشرفته و توسعه یافته با تهیه عکس های زمینی بسیار زیاد سیستمی را مثل ویدئو تهیه می کنه که با پایین اومدن در سطح خیابان میشه تصویر کاملی از خیابان را دید و در واقع در آن قدم زد ( البته نه با سرعت اینترنت ایران ) ، ولی با همین سرعت میشه در کوچه و خیابان و بیابان شون 360 درجه دور خود چرخید و عکس و نمایی را دید و سیو کرد مثل :  

    

خیابانی در گوشه ای از جنگل های نروژ  

 

نرده های صف انتظار زیر برج ایفل  

 

پل مشهور ترکیه  

         و اما این هم تصویری از سطح زمین در زیر برج آزادی میدان آزادی تهران یا برج شهیاد    

 

       از نشانه های دیگر توسعه یافتگی و رشد میزان رجوع مردم توسط گوگل ارث و پانارامیو (پانارامو) به اماکن و مناطق و گذاشتن عکس توی گوگل ارثه و همینطور نامگذاری خیابون ها و معابر و اماکن و محلات و مناطق که گاهی اونقدر زیاد میشه که تشخیص تصویر هوایی رو مشکل میکنه . مثل :  

  

آیکون های تصویر گذاشته شده روی برج ایفل که قابل شمارش نیست  

         اما کافیه که روی شهرای کوچک و روستاها حتی در استان های شمالی برید و ببینید که خیلی از محلات و خیابون ها نه عکسی دارن و نه نامگذاری شدن .  

       من از چند سال پیش روی محلات منطقه مون بیش از 30 عکس گذاشتم که بیش از 1000 بازدید داشت .  

       نمیدونم چه تغییری در سیستم پانوراما پیش اومد که این اواخر هر چه سعی کردم که برای مناطق دیگه که نامگذاری نشدن نامگذاری کنم موفق نمی شم .  

       حتی با تصویر گذاری و نوشتن نام برای تصویر میشه نام بعضی روستاها و محلات رو در گوگل ارث ثبت کرد که متاسفانه این هم در این اواخر امکانپذیر نیست .  

        یعنی از وقتی در اکانت گوگل شماره تلفنمو با کد ایران گذاشتم کلیک آپلود از پانوراما برای من برداشته شد . در ضمن در دهه گذشته برای اکانت ایمیل یاهو و گوگل با کد عراق وارد می شدیم که اون موقع تلفن نمی خواست .  

       اگه خوانندگان عزیز در مورد علت برداشته شدن کلیک آپلود پانوراما اطلاعی دارن لطف کرده با کامنت اطلاع دهند .  

       فکر می کنم که برداشتن قدمی در این زمینه دست کمی از بالابردن پرچم کشور با انداختن توپ در دروازه رقیب در بازی های جهانی نداشته باشه . چرا که مردم جهان با همین نرم افزار گوگل ارث ما رو نظاره می کنن .  

        


برچسب‌ها: گوگل ارث, پانارامو, عکس هوایی, سله بن ورسک
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در شنبه ۱۳۹۵/۰۸/۲۹ و ساعت 8:14 |
        یکی از بستگان چندین محله از ما دوره و در یکی از روستاهای شهر همجوار زندگی میکنه . یک دختر و یک پسر دانش آموز داره . شوهرش هم از توانایی جسمی و ذهنی مناسبی برخوردار نیست . از نظر مالی هم نسبتا سخت میگذرونن .  

        من هر از گاهی مقداری میوه می گیرم ( می چینم ) و به اتفاق خانومی سری بهشون می زنم . دیروز بعد از ظهر زنگ زدم به مادر این فامیل ( که اون هم سنی ازش گذشته و مشکل حرکتی هم داره ) که ما میخوام بریم خونه ... میایی بریم ؟ اگه میایی آماده باش میاییم با هم بریم .  

         به اتفاق خانوم و دخترم و بچه هاش و مادر فامیل حرکت کردیم این دفعه بجای عبور آسفالته همیشگی تصمیم گرفتیم از جاده های شالیزاری بین محلات عبور کنیم و دشت ها و آبندان و باغ ها رو تماشا کنیم تا هم سیاحتی کرده باشیم و هم صله رحم بجا آورده باشیم .    

                

           بعد از یک ساعتی رانندگی در جاده های خاکی و آسفالته روستایی که برا خودش یه گردش و تفریح بود رسیدیم .  

        بعد از احوالپرسی و خوردن چایی که از قبل با اطلاع ( دستور ) من حاضر شده بود پرسیدم کاری چیزی هست که براتون انجام بدم . فامیل مورد نظر ما خودداری کرد و چیزی نگفت اما شوهر ساده اش تا از راه رسید گفت : تلفن درست شد ؟  

         متوجه شدم که تلفن شون مدتیه قطعه و گذاشته بودن وقتی من رفتم براشون چک کنم . با ناراحتی گفتم پس چرا زودتر نمی گین ؟ میتونستیم یکی دو هفته پیش بیاییم .  

         گفتم : دیگه چی خرابه زودتر بگین تا شب نشده درست کنم باید برگردیم . اصرار کرد شام بمونیم قبول نکردم و گفتم جاده ناجوره شب رانندگی راحت نیستم . بلافاصله پا شدم و ابزار رو از ماشین آوردم و رفتم سیم تلفن رو چک کردم . دیدم وسط حیاط سیم تلفن خونه با سیم مخابرات اتصال داره و کاملا اکسیده شده تو بارون . تا بهش دست زدم دیدم سیم قطع شد . قسمتای اکسیده رو حذف کردم و سیم ها رو بهم بستم . تلفن وصل شد .  

        گفتم دیگه چی برا تعمیر دارین ؟ که باز هم شوهره گفت بخاری اتاق بچه ها خرابه . گفتم کو ؟ زود باشین بیارین .  

        وسط اتاق پارچه ای پهن کردن و کاربرات و اجاق بخاری رو در آوردم . گفتم برس سیمی دارین ؟ گفتن نه . گفتم مسواک کهنه دارین بیارین . آوردن روزنه های اجاق رو تمیز کردم و بردم تست کنم دیدم شمعک رمق نداره پیچ رگلاژش رو کمی باز کردم شعله بیشتر شد و خیلی راحت با جرقه فندک روشن شد . سوزن اجاق رو هم باز کردم و تمیز کردم اجاق آبی سوز شد . 

         پسرش که سوم ابتدایی هست کنارم ایستاده بود و تماشا میکرد با بالا رفتن شعله گرفتم طرفش و خندوندمش . بخاری رو جمع کردم و آوردم نصب کنم دیدم لوله هاش بلنده و بخاری با فاصله زیادی از سوراخ دودکش قرار میگیره و خطرناکه .  

        به خانومی که اینجور مواقع دستیار منه و شاگردی ( ببخشید معاونت ) میکنه گفتم برو تو ماشین قیچی باغبانی رو بیار . 

         لوله رو 30 سانت کوتاه کردم و کاملا عمودی نصب کردم و بخاری رو روشن کردم و با شعله آبی تحویل شون دادم . نیش بچه ها باز شد و ...    

******************

            قصد جسارت به بزرگمرد شعر و ادب پارسی ، سعدی شیرین سخن ندارم و ریزه خور خوان پر تنعم اویم که فرمود :  

                    همنشین تو از تو به باید         تا ترا عقل و دین بیفزاید  

           بلکه منظورم یک برداشت نادرست از این مطلب هست و شاید هم بهانه ای برای بعضی ها که به کوچکتر ( ضعیف تر ) از خودشون نگاهی نکنند .  

        کم نیستند کسانیکه در فامیل یا محله و منطقه شون آدمای ضعیف و محتاج هستند که بخاطر شخصیت ارزشمندشون درخواست کمک نمی کنن و اونا هم متاسفانه سراغی ازشون نمی گیرن تا به شکرانه نعمت و سلامتی که دارن دست نوازشی بسرشون بکشن و از امکانات خودشون اونا رو هم بهره مند کنن .  

       حتی داریم کسانیکه بین بچه های خودشون اونایی رو که از امکانات و موقعیت بهتری برخوردارن بیشتر توجه می کنن و در واقع به مصداق :  

      همنشین تو از تو به باید تا ترا کیف و حال بیفزاید !!!  

      دائم با برخوردارتر از خودشون حشر و نشر دارن ، در حالیکه میتونن پشتوانه خوبی برای ضعفا باشن .  

       از طرفی به دیگرانی که در کنار ما میخوان همنشین بهتری داشته باشن هم باید فرصت داد...    


برچسب‌ها: همنشین بهتر, کمک به دیگران, همدلی با ضعفا
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در چهارشنبه ۱۳۹۵/۰۸/۲۶ و ساعت 18:36 |

                                خرج چو از جیب این و آن بود   

                                                                آقایی و سروری آسان بود  

         دوستان سلام  سلامی به زیبایی و خوشرنگی جنگل های پاییزی شمال و به گرمی روزهای آفتابی پاییز   

         صبح خیلی زود در بستر در حالت نه خواب و نه بیداری به سرم زد که یه سر بریم آبگرم لاریجان و از اونجا قله دماوند رو که هر صبح با سپیدی خیره کننده ش خودنمایی می کنه از نزدیک ببینیم چون تا چند روز دیگه هوا ابری و بارونی میشه بعدش هم چیدن مرکبات شروع میشه و پشتش هم زمستون میاد و ...  

       از طرفی هم احتمال میدادم که هوا نامساعد باشه و نتونیم به آب داغ لاریجان برسیم و در حسرت یه آبتنی آب داغ بمونیم لذا پا شدم و ساعت 5 صبح کامپیوتر رو روشن کردم تا با گوگل ارث مسیر جاده هراز به چمستان رو هم بررسی کنم که اگه نتونیم تا زیر قله بریم در برگشت به چمستان و لاویج بریم و از استخر آبگرم اونجا استفاده کنیم .  

        مشغول گشت زنی در گوگل ارث بودم که خانومی بیدار شد و گفت چه خبره ؟ !!! گفتم پاشو زودتر صبحونه آماده کن میخواهیم جایی بریم   

        سر صبحونه گفتم : وسایل رو جمع کن میخوام یه سفر دو روزه بریم یهویی و بی سروصدا و بدون بچه ها ( دونفره ) ... نذاشت حرفمو تموم کنم که گفت : امشب خونه ... دعوتیم البته فقط زنونه   

        گفتم : خوب نرو  گفت : نمیشه ... وانگهی دیشب به برادرزاده ات گفتی امروز میریم خونه خواهرزاده ات یادت رفته !!!  

        دیدم از هر جهت حق با اونه . از طرفی اطیعوا اوللامر هم از واجباته  از طرفی هوای گشت و گذار به سرم زده بود خاصه استخر ابگرم . از طرفی هم بیکاری . مگه میشه خونه بشینم . گفتم پاشو صداش کن سریعتر حاضر بشه میریم لاویج که نزدیکتره و جاده جنگلی اش هم اینروزا رویاییه تا عصر هم بر می گردیم .  

        خیلی زود راه افتادیم با این وجود ترافیک بابل و آمل کم معطل مون نکرد . ساعت هشت و نیم رسیدیم به چمستان و وارد جاده جنگلی لاویج شدیم . به پارک جنگلی کشپل رسیدیم همونجایی که چند سال پیش این عکس زیبا رو از یکی از نوه هام گرفته بودم .  

 

          جلوی پارک ایستادم تا پسرناز برادرزاده ام که با ما بود کمی سرسره بازی کنه ما هم یه نگاهی به اطراف بندازیم و فضای زیبای جنگلی اطراف رو تماشایی بکنیم که چشم تون روز بد نبینه هنوز در ماشین رو باز نکرده بودیم که دیدیم از هر طرف چند سگ ولگرد کثیف و ظاهرا مریض بطرف ما دویدن . من هم که ذاتا و ناخواسته از سگ بدم میاد و ازش می ترسم با دیدن وضعیت زشت و رقت انگیز سگ های گرسنه و مریض حالم بد شد و اصلا نذاشتم در رو باز کنن و فوری حرکت کردم      

       هوای نیمه ابری بتدریج روشن تر می شد و هر چه بالاتر می رفتیم درخشش آفتاب بیشتر می شد و زیبایی های پاییزی جنگل بیشتر به چشم میومد   

        مناظر اطراف اونقدر زیبا و چشم نواز بود که متوجه گذر از اون همه پیچ ها و سر بالایی های جاده نشدیم با اینکه خیلی آهسته حرکت میکردم و گاهی هم می ایستادم و عکس می گرفتیم ...  

       روز غیر تعطیل بود و هم جاده و هم روستای لاویج خلوت بود یه گشت کوچیکی با ماشین تو روستا زدیم و بعد از صرف صبحونه رفتیم استخر مجتمع آبدرمانی .  

   

        این مجمتع دارای فضای سر بسته ای حدود 90 متر و یک استخر 40 متری و یک جکوزی در طرف مردانه هست و احتمالا همین مقدار هم طرف زنانه داره که همزمان استفاده میشه و بهداشتی و تمیزه . خصوصا امروز که خلوت هم بود . جمعیت به ده نفر هم نمی رسید .  

        من هم که چنین فرصت طلایی گیرم اومده بود بیش از یک ساعت موندم با اینکه تنها رفته بودم اما بقیه مسافرا هم همسن خودم بودن و یکی دو نفرشون هم که واقعا خوش صدا بودن شروع کردن به خوندن و ترانه های اصیل می خوندن .  

       با اینکه استخر کوچیک بود ولی آرامش خوبی داشت آب هم ابتدای ورود داغ بنظر می رسید اما خیلی زود عادی شد و می شد مدت ها تو استخر موند ...

       حدس زده بودم که بچه ها بیرون منتظرم باشن وقتی بیرون اومدم دیدم بعععله مدتیه که بیرون منتظرم هستن چون همسفر کوچولوی ما آقا امیر احمد رو به استخر راه نمی دادن و خانم ها مجبور بودن به نوبت بیرون نگهش دارن . خوشبختانه هوا آفتابی و گرم بود و مشکلی نداشتن و اعتراضی نکردن . تازه خیلی هم بهشون خوش گذشت چون تماشای مناظر جنگلی اطراف مجتمع خودش کلی سیاحته   

       

           موقع برگشتن دیدم که در ابتدای ورودی محله به سمت آبگرم یک لوله بلند یکطرف خیابون بلند کردن و وزنه ای به پایش بستن و طرف دیگه اش هم طنابی وصله ( سال های قبل نبود ) دقت کردم دیدم بعععله انگار قضیه تشکیلاتیه و همه جاییه . اینا هم اینجا مثل خیلی جاهای دیگه با این میله یه درب ورود و خروج درست کردن تا در مواقع شلوغی و پر رفت و آمد عوارض (ورودی بگیرن) .  

         تابستون رفته بودیم آبگرم گزانه لاریجان ( من معمولا وسط هفته و زمان خلوتی جاده و گردشگاه ها میرم ) صبح که خواستیم بر گردیم رفتیم روستای ملار پشت کوه روستای آبگرم تا قله دماوند رو ببینیم بعد از اینکه اول روستا قله و مناظر اطراف رو تماشا کردیم و سروته کردم برگردیم دیدم تعدادی مسن تر از خودم کنار نشستن و تماشا میکنن و میگن و میخندن ظاهرا از ییلاقی های اونجا بودن .  

       سلامی کردم و گفتم : شما بجای ما اینجا رو تماشا کنین ما هم بجای شما پل ورسک رو تماشا میکنیم  تا وقتیکه روی دماوند پرده ای نکشیدن و عوارض نگرفتن و تماشا مجانیه خوب سیاحت کنین پل ورسک رو که پرده کشیدن و ورودی گذاشتن    

      خندیدن و یکی گفت : اینجا هم نزدیکه ، آبگرم رو روزهای شلوغی ورودی میگیرن .  

       تو همین فکرا بودم و برا همراهان بازگو میکردم که دیدم به به آفتاب رفته طرف غرب جاده و دهکده توریستی نسبتا جدیدالولاده لاویج در برابر نورش چه درخشش و خودنمایی ای میکنه . ایستادم و تماشا کردیم و چن تا عکس گرفتم   

  

       انگار هر چه جلوتر می اومدیم جاده تماشایی تر میشد  

جاده لاویج    

   

       بالاخره بتدریج از زیبایی های سحرانگیز جاده دل کندیم و پایین اومدیم در پارک جنگلی کشپل دیدیم بعضی مسافرا بساط نهار پهن کردن و سگ های مریض و کثیف  در اطراف شون ...   

       از چمستان گذشتیم و نزدیکی های آمل بخاطر اینکه تو ترافیک شهر نیفتیم از کمربندی جنوبی رفتیم تا کنار امامزاده نهاری بخوریم و ضمن استراحت و خواب مختصر من تو ماشین خانوما برن زیارت و تو محوطه بگردن . از دست اندازا و سرعت گیرای زیادی گذشتیم و از کنار امامزاده رد شدیم کاملا خلوت بود . ( هنوز اردوهای دبستانی مدارس شروع نشده ) وقتی به ورودی رسیدیم دیدیم بعععله حتی در این روزای خلوت به اسم ورودی پارکینگ باید ورودی بدیم . نمیدونم چرا بی اختیار ( سر خر رو کج کردم ) فرمون بطرف خروجی شهر پیچید و ...  

         آخه خوش غیرتا مسافری که وارد شهر و محله تون میشه از بنزین گرفته تا اجاره اتاق و خرید میوه و تنقلات و سوغات و ورودی استخر و ... داره از نظر اقتصادی به شما خدمت میکنه دیگه این ورودی های بی ضابطه و بی قاعده چه معنی داره ؟ !!!  

        شاید از نظر ریالی برا مسافر مبلغی نباشه ولی از نظر روانی خیلی براش گرون تموم میشه . و ضرب المثل خوردن هم از توبره هم از آخور رو یادش میاره .  

         از قدیم گفتن : نکش نخور ، بدوش بخور . در اینجور اماکن باصطلاح توریستی با قیمت های سر گردنه ای با مسافر رفتار میشه دیگه این چه قوزیه که بالای قوزها میذارین ؟ !!!   

        کم نیستن کسانیکه برا همین ورودی ها از ورود به گردنه های شما منصرف میشن . مردم مجبورن که بیان شما رو چه حسابی زورگیری میکنین ؟ !!!  

        اگر این جاذبه های طبیعی و خدادادی نبود که کسی به منطقه و محله تون نگاه نمیکرد . حالا هم به همون گردش اقتصادی رفت و آمد و گردش توریست و گردشگر قانع باشین و کاسبی حلال بکنین نه گردنه داری ...   


برچسب‌ها: آبگرم لاویج, آبگرم لاریجان, جاده لاویج, پارک جنگلی کشپل
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در یکشنبه ۱۳۹۵/۰۸/۲۳ و ساعت 18:32 |