در این سرای بیکسی کسی به در نمی زند  

                            در باغ چون بهشت ما هیچ ککی پر نمی زند *     

* : " کک نپ پرنه " یه ضرب المثل مازنیه به معنای خلوتی و سوت و کوری و بی رونقی .  

      ناگفته پیداست که اوضاع وبلاگ و وب نویسی این روزا چیه . دوستانی که در چند سال گذشته در وب نویسی و وب خوانی با ما بودن خوب میدونن که با بی مهری و بی توجهی و ترک وبلاگ چه امتیاز بزرگی رو از جهات مختلف داریم از دست میدیم .  

       امروز صبح هوا ابری و نسبتا سرد بود در چنین هوایی سعی میکنم بیرون نرم . اومدم پشت میز کامپیوتر . روشن کردم دیدم چند پیام تلگرامی دارم . پیاما رو دیدم و پاسخ دادم .  

      یکی از پیاما از دوست با محبتی از کانادا بود که از مازنی های بزرگوار هست و هر وقت چت میاد دوس داره با هم مازنی بنویسیم  .  

       یه ویدئو فرستاد که از رانندگی اش در برف بود . نوشتم : خوش بگذره بجای ما هم برف بازی کنین    

       انگار خدای ناکرده ناسزا گفته باشم . نوشت تو سرمای زیر 40 درجه بیرون نمیتونیم بیاییم که ...     

      صحبت ( نوشتار ) گل کرد و از هر دری صحبت شد . عکس های زیبایی از طبیعت زمستانی اونجا فرستاد .  

  

          از علاقه پسرش به طبیعت و هنر عکاسی اش نوشت .  

  

          و توفیق پسرش در تحصیلات و ...  

  

      پسر هنرمندش برای عکاسی به سفرای دور و دراز میره تا صحنه های بکر طبیعت رو با دوربینش به تصویر بکشه .  

 

         همچنین از علاقه اش به موتور و موتورسواری نوشت .

  

 

         من هم ضمن تماشا و تحسین و تشویق یکی دو تا از عکاسی های خودمو براش گذاشتم .   

همون تصویر زندگی در تنگنا

 

و پرتقالی که دو رنگه شد و شبیه نمودار آماری سه بعدی  

 

         برام تصاویری از پنجره هواپیما فرستاد بر فراز ابرها که خیلی جالب و دوست داشتنیه   

 

       با دیدن این منظره زیبا داغ دلم تازه شد . نوشتم : چهار بار هواپیما سوار شدم اما متاسفانه بی اخلاقی مجریان تور در کاهش هزینه و سود جویی زیادی و بی قاعده و ضابطه باعث شد که هر چهار پرواز در شب انجام بشه و از تماشای منظره هوایی مسیر محروم بشیم . *           

       شبیه همین تصویر رو در کانال تلگرام سوادکوه دیده بودم با نام ساحل ابر . در سوادکوه در بلندای البزر ، روستایی داره که چشم انداز وسیع و زیبایی داره وقتی ابر بالا میاد منظره ای شبیه موج های سفید ساحل در پیش رو ایجاد میکنه .  

        تصویرش خیلی جالب بود . خیلی سعی کردم با سرچ در گوگل پیداش کنم و بفرستم براش . متاسفانه اسم روستا رو هم فراموش کرده بودم و هر چه سعی کردم بی فایده بود و در گوگل هیچ اثری ازش ندیدم .  

         از صبح تا الان ( غروب ) مشغله ذهنی ام شد . حیف شد که چنین منظره زیبایی رو فقط یکی دو روز در تلگرام دیدم و دیگه نمیتونم پیداش کنم . هر چند اون روزا برا همه دوستام فرستاده بودمش اما چند ماهی گذشته بود و پیدا کردن در تلگرام هم خیلی دشوار بود .  

        آرزو کردم کاش در وبلاگ دیده بودمش و یا در وبلاگ خودم میذاشتمش در اینصورت با یه سرچ ساده راحت پیداش میکردم .  

        استقامت معلمی من پشتوانه سعی و تلاشم شد و با هر زحمتی بود با برگشت به سوابق یکی از دوستان در تلگرام که کمتر فعال هست . پیداش کردم   

 

ساحل ابر در روستای لرزنه سوادکوه  

      دنباله دارد ... 

* = در یک پست از سوء استفاده های تور و تضییع حق مسافران خواهم نوشت .   


برچسب‌ها: ماندگاری مطلب در وبلاگ, وبلاگ نویسی, تصاویر زیبا, ساحل ابر در سوادکوه
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در پنجشنبه ۱۳۹۵/۱۰/۲۳ و ساعت 19:53 |
       با اینکه بارها نوشتم که سعی دارم پست های مناسبتی نذارم اما گاهی انگار گزیری نیست . چند شب پبش شب یلدا بود . امسال گویی بیش از سال های پیش مطرح شد و همگان سعی بر برگزاری شبی خوش داشتند با دورهم آیی و ...  

        اما من و خانومی مثل هر سال تو خونه دونفره موندیم و مثل همیشه ( هر شب ) هر کدوم با مشغله خودمون سرگرم بودیم و سر کردیم .  

         من پای کامپیوتر و مشغول نت و تلگرام ، خانومی هم پای تلویزیون و ...  

         شاید تنها موندن ما را به حساب کم لطفی بچه ها مون بذارین . اما نه این خواست خودمون بود .  

          آزموده ها ( تجربیات ) نیم قرن زندگی به ما آموخت که همه امور نسبی ان و هیچوقت تموم خوبی ها یکجا و تموم بدی ها یکجا جمع نمیشن . 

پری وش بدیدن هم از دور بـــــود

به غیبت  در او عیب مستور بـــــود

هنــوز کس  ندیدست  بی خار گـل

نه  در آسمان ، نه  سرای نـــزول

هنوز جمع نگشته ست در هیچ سرای

همه خوبی و سرخوشی و صفـــای

و هم جمع  ناید  همی  هیچ  کجـــــای

همه  درد  و رنج  و غم جانگـــزای   

          حتی بهترین موارد زندگی ، مثل همین رسم باستانی یلدا هم میتونه در ورای اون همه لطف و زیبایی و جشن و سرور و خوشی خود بار گرانی از درد و رنج و اندوه و مصیبات و مکافات رو همراه داشته باشه .  

          سراغ دارم خانواده هایی رو که بر سر همین حساسیت ها با لجاجت خاصی ( تعصبات بیجایی ) که سر جمع شدن در کنار خانواده بخرج داده ان ، کارشون به جدایی و ... کشیده است .  

          وقتی بنا باشه یک شب خاص در سال در کنار پدر و مادر باشن و سر رفتن پیش پدر و مادر کدامیک از زوج حساسیت و بحث و مجادله باشه طبیعیه که امکان حضور همزمان پیش دو خانواده نیست و موضوع رفتن به کدام طرف حساسیت زا و بحث برانگیز میشه و طبیعتا عواقب خوبی نخواهد داشت .  

        راحت میشه تصور کرد حال و روز عروس یا دامادی را که به اجبار و بدون میل و رغبت ( و با ترس عقوبت شماتت بار پدر و مادر حساس و متعصبش ) سر سفره یلدا یا هفت سین خانواده همسر نشسته است ...  

        و تصور مشاجره و مجادله و کشمکش و قهر احتمالی و یا موارد سخت و دشوارتر ( خدای ناکرده کتک کاری ) در قبل و بعد از مراسم پر ارج و قرب باستانی یا مذهبی هم دور از ذهن نیست .  

       درگیری و دعوای لفظی و فیزیکی کودکان که تقریبا همیشه هست و در حد معمولش نمک زندگی بابابزرگ و مامان بزرگه . ولی اگه خدای ناکرده این بچه ها بزرگتر بشن و تمایل چندانی به دور هم بودن نداشته باشن و خیلی محترمانه به متلک پراکنی و تیکه اندازی به همدیگه بپردازن ... مخصوصا اگه گرایش خاصی به ماندن در منزل و یا رفتن به خونه دیگری داشته باشن .  

       در مجموع باید گفت غیبت همیشگی بهتر از حضور اجباری دائمی هست . لذا ما همیشه بچه ها رو آزاد میذاریم ( تاکید می کنیم ) که اول سراغ خونواده همسر برن . و هر موقع براشون مقدور بود و راحت بودن پیش ما بیان .  

       احساس میکنم علیرغم بزرگنمایی عمومی ، خصوصا بازارسازان در مورد مراسم و اعیاد و ... ، بزرگترهای خانواده و جامعه باید سعی در زدودن حساسیت ها و تعصبات بیمورد داشته باشن . دورهم نشستن ها و دیدوبازدیدها خیلی خوب و پسندیده ان اما نه بقیمت مشکل سازی برای جوانان .  

       باید سعی در گردهم آیی و انجام آداب و رسوم خوب و مفید داشت ، اما اگر مقدرو شد ، شد ، نشد ، نشد .  

******************** 

       امسال دو روز قبل از یلدا بچه ها با هم هماهنگ کردن که غروب پنجشنبه ( دو شب بعد از یلدا ) برای شام همه خونه ما جمع بشن و مراسم پسایلدا بگیریم .  

       جای دوستان سبز دیشب شب خوب و خوشی در کنار پسرا و خترا و نوه های عزیزمون داشتیم . آخر شب به بچه ها گفتم : انشااله هر ساله یکی دو شب قبل یا بعد از یلدا همگی با هم شام بیایین اینجا . 

      البته اگه پسا یلدا بگیریم خیلی بهتره چون تاثیر تب و تاب بازار هم کم میشه   

        من هم که میونه خوبی با این حقه ها و ترفندای مناسبتی بازار ندارم کمتر اذیت میشم  . آخه دیروز صبح رفته بودم شهر . دخترای با محبت که برای کمک به مادر از صبح اومده بودن یکی شون زنگ زد و سفاش خرید داد از جمله خرید لبو . حالا من برای کاری در یکی از محلات شهر بودم و حین رانندگی چشمم بدنبال میوه فروشی ای که لبو بفروشه می گشت . کنار یه میوه فروشی ایستادم رفتم داخل دیدم فروشنده نیست . بعد مدتی یه نفر اومد و گفت بفرمایین . گفتم لبو دارین ؟ گفت آره و یه سبد کوچیک لبو رو برام آورد حدود یک کیلو برداشتم و گذاشتم رو ترازو . گفت 4700 گفتم کیلویی چنده ؟ گفت 4 تومن . تعجب کردم لبو و اینقدر گرون . کاش بجای پرتقال لبو می کاشتیم .  

      رفت حساب کنه پول خرد نداشت . گفت یه خرده صبرکنی فروشنده الان میاد . در همین حین فروشنده رسید و پول خرد آورد . گفتم لبو چنده ؟ گفت کیلویی 2 تومن . رفیقش گفت پس چرا رو تابلو 4 زدین ؟ گفت این مال شب یلدا بود    و نرخ روی تابلو رو اصلاح کرد ...  

       ناگفته نمونه که بچه ها و نوه های عزیزم همه در فاصله های نزدیک ما هستن و کم و بیش هفته ای با هم دیدار داریم .  

******************   

عکس روز  

این هم از طبیعت گردی امروز ما  

طبیعت روستا  

سکوت و آرامش با چشم اندازی زیبا


برچسب‌ها: پسایلدا, آداب و رسوم باستانی, حساسیت ها و مشکلات, ترفندهای مناسبتی بازار
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در جمعه ۱۳۹۵/۱۰/۰۳ و ساعت 18:31 |