مقصد بعدی ما سرعین بود ساعت 7 و نیم حرکت کردیم از شهر خوش خاطره مشگین شهر که کمی دور شدیم در سمت راست جاده قله برفی سبلان می درخشید . بالاخره ابرها کنار رفتند و تونستیم قله های برفی سبلان رو ببینیم .
با تماشای مناظر جالب و متنوع مسیر مشگین شهر اردبیل به اردبیل برگشتیم . بچه ها تو ماشین خوابیده بودن توقفی نکردیم و یکسر به سرعین رفتیم و ابتدای سرعین بچه ها رو بیدارکردیم .
با ساخت و ساز زیادی که در سال های اخیر انجام شد حتی در تابستان هم به نسبت مسافر سوئیت زیاد هست و سریع و راحت میشه با قیمت خوب سوئیت گرفت .
در نزدیکی استخر سبلان یک سوئیت بزرگ 2 خوابه گرفتیم شبی 80 . جای پارک 2 ماشین هم جلوی سوئیت داشت .
درختای میوه و صنوبر بلندی که اون قسمت داره ضمن زیبایی خاص خنکای خوبی هم در روز داره .
خانومی و عروسش و دخترا مقدمات نهار رو از شب قبل آماده کرده بودن تا بیشتر از وقت و فرصت استفاده بشه .
بعد جابجا شدن و صرف صبحونه بسمت پیست اسکی آلوارس حرکت کردیم تا بچه ها از نزدیک جبهه شرقی سبلان و مناظر زیبایش رو ببینن و نهار رو کنار رود برفابی زیر قله بخورن .
بنا داشتیم نزدیکی تله کابین آلوارس در کنار رود با پارچه بزرگ و استفاده از دو ماشین چادر موقت درست کنیم اما باز هم قله ابر و آفتاب داشت و هوا سرد بود و بیشتر مشکل سرما داشتیم تا آفتاب و گرما !!!
خانوما مشغول گرم کردن نهار شدن و من هم بچه ها رو کنار رود و میون سبزه ها بردم و مشغول تماشا و توضیح و عکاسی شدیم .
معمولا در حد توجه و علاقه بچه ها در سفرها براشون کلاس جغرافیا و ... میذارم
بچه ها انتظار تماشای دشتی پر از شقایق سرخ داشتن ولی هنوز زود بود و بخاطر سرمای قله غنچه ها باز نشده بودن . اما دشت سر سبز و رنگین بود و برفاب هم خیلی سرد .
بومی ها هم بساط فروش عسل و تولیدات دامی و باغی رو راه انداخته بودن اما کنار رود در وسط هفته خلوت بود .
نزدیک ظهر ابرا کمتر شدن و سرما قابل تحمل شد سریع نهار خوردیم و برگشتیم .
در بین راه و در قسمتی از سربالایی یک پژو 206 کابوت بالا زده بود و دو جوون بسمت ما اومدن و کمک خواستن . کنار زدیم و دیدم هیچ آچار و ابزار و حتی انبردست هم ندارن . آچار آلن برای هواگیری نیاز داشتن از جعبه ابزار بهشون دادم و تا هواگیری و خنک کردن ماشین شون بهشون کمک کردم و ...
به سوئیت برگشتیم و بعد دو ساعت استراحت رفتیم استخر . دو تا کوچولوها اردک بادی خواستن براشون گرفتم و در غیاب بابای امیرعلی کلی در استخر سوار اردک بادی اش کردم و با هم شنا کردیم

بعد استخر هم این عکس رو برا باباش فرستادیم
غروب هم طبق معمول حضور در سرعین بازار گردی و خرید سوغات و ...
اما رفتن به سرعین و شنا نکردن در سرچشمه اصلی آب نیمه داغ گاومیش قلی ، خصوصا برای من که راحت طول و عرض استخر بزرگ روباز رو در بین بخار و قل قل آب شنا می کنم بمثابه ترک واجباته ، لذا صبح زود رفتم و حدود یک ساعت نیم در خنکای صبح دلی سیر شنا کردم و ...
بعد استخر هم علیرغم پرهیز از چربی و شیرینی با اجازه خودم صبحونه سرشیر عسل تهیه کردم . به سوئیت رسیدم بقیه خواب بودن . برپای پادگانی زدم و دستور صرف سریع صبحونه دادم .
ساعت حدود 9 از سرعین در اومدیم و با استفاده از گوگل مپ گوشی از کنار شورابیل گذشتیم و راه خلخال رو در پیش گرفتیم .
مسیر اردبیل خلخال هم جاده ای خوش منظره است و از میون مزارع گندم و سیب زمینی و یونجه زارهای سرسبز با گل های بنفش و ... میگذره .
سد گیوی راه اندازی شده بود و مقدار کمی آب داشت اما جاده انحرافی کنار سد همون وضع سخت و دشوار رو داشت .
جاده جدید پشت سد ( کمربندی گیوی ) ساخته شده بود اما استاندارد و ایمن نبود .
جاده بین گیوی و خلخال که جاده ای باریک و پر پیچ هست رو انگار بحال خود رها کرده اند و جاده ای متروکه بنظر میرسه و سراسر چاله چوله هست که امکان رانندگی بیشتر از 30 کیلومتر نمیده
ساعت 11و نیم به خلخال رسیدیم از ترافیک شهر گذشتیم و راه گردنه ای اسالم رو در پیش گرفتیم . جاده در دست ساخت و تعریض بود و کمپرسی های زیادی در مسیر بودن .
در مسیر بدون تونل جنوب شمال پیش رفتیم تا به آخرین بلندی ( سربالا ) رسیدیم . هوا نمیه ابری بود و کوهستان در زیر نورپردازی های ابر و افتاب ، کنار زدیم و پیاده شدیم . طبق معمول مقدمات نهار از قبل آماده بود . پیشنهاد کردم نهار رو همون بلندا باشیم اما با مخالفت گروه مواجه شدم . سرما شدیدتر از اون بود که بتونیم حداقل نیم ساعت دووم بیاریم .
بسمت اسالم سرازیر شدیم و در حین تماشای چمنزارهای بلندی های تالش و رمه های گوسفند و ساخت و سازهای جدید آهسته پایین میومدیم .
بچه ها چنان محو تماشا بودن که دره های عمیق و خطرناک رو انگار ندیدن .
در روستاهای بالای گردنه بساط قصابی و کباب پزی و کباب خوری زیادی دائر شده بود با قیمت های سر گردنه ای .
5 سال پیش از همین مسیر رد شده بودم هم قیمت ها مناسب بود و هم گوشت و دل و جگر خام برای فروش می دادن ، اما الان به یمن بادآورده های بعضیا چنان بازارشون داغ هست که دیگه خام فروشی نمیکنن .
تابلو بدست های اجاره دهنده سوئیت و ویلا به اون بالاها هم راه پیدا کردن و محیط و فضای دلپسندی برای از ما پولدارترون و پولخوارترون آماده کردن .
من که معمولا علاج واقعه قبل از وقوع می کنم و با آمادگی کامل بسمت گردنه ها حرکت میکنم .
در قسمتی از گردنه فضای مناسبی برای اطراق موقت دیدم . کنار زدم و پیاده شدیم . در پناه کوهی قرارگرفتیم و از باد سرد در امون موندیم .
طبق معمول بچه ها مشغول تماشا و عکاسی شدن و خانوما هم تدارک نهار دیدن . در هوایی نیمه ابری و خنک و در چشم اندازی جالب نهار خورده و نیم ساعتی پشت فرمون چرت نیمروزی زدم و حرکت کردیم .
ساخت و سازهای جدید خیلی چشمگیر بود و برای من ، علیرغم داد و قال هواداران محیط زیست ، نوعی رشد و توسعه و سازندگی بنظر اومد .
خیلی خوبه که مردم ما بعد از هفته یا ماهی کار در شرایط سخت شهرها و ... فرصت گذران یکی دو روزه در چنین هوا و فضایی رو داشته باشن و از طبیعت زیبا و جذاب منطقه استفاده کنن و در بهداشت اش بکوشند .

تا ساعت 5 خودمون رو به فومن رسوندیم و از ستاد اسکان فرهنگیان برای اقامت یک شب اطاق گرفتیم . بعد جابجایی و ... ساعت 8 به ماسوله رفتیم . در فاصله 500 متری به کیوسک عوارضی رسیدیم و برای یک دیدار نیم ساعته از شهر قدیمی 14 هزار تومن پرداختیم .
دیروقت بود ما هم خسته ولی بچه ها دلشون میخواست بگردن و ببینن . تاریک شده بود و عکاسی هم مقدور نبود .
صبح خیلی زود برای در رفتن از ترافیک و شلوغی جاده های شمالی حرکت کردیم . ساعت 10 برای صبحونه بچه ها رو بردم ساحل رامسر تا دستی هم به آب دریا زده باشن .
برای تماشای نیم ساعته ساحل خودمون 10 هزار تومن عوارض دادیم و در کاسه ( قلک ) داخل دستشوئی هم پول گذاشتیم !!! .
حضور و رانندگی در جاده های سراسر سرعت گیر گیلان و غرب مازندران در هوای گرم و شرجی چنان خسته کننده هست که سعی کردم هر چه سریعتر به منزل برسیم . خوشبختانه اول ظهر در خونه زیر کولر بودیم .
بعد نهار هم دیدم کوچولوها خیال رفتن ندارن !!! درخواست متفرق شدن و هر کی بره خونه خود دادم تا رفع خستگی کنم
سفرهای خوب و خوش و پرخاطره ای براتون آرزو میکنم .
برچسبها:
آبگرم سرعین,
گاومیش قلی,
عسل سرعین,
سدگیوی