جهان نت گشاید دریچه بیشتری
شب های دراز زمستانی در پیش است و تنهایی ، خانواده ها دیگر خانواده های سابق نیستند .
بنا به ضرورت های خودساخته ( تا حدودی خودخواسته ) خانواده ها کوچک و کوچکتر می شوند .
حتی خانه های خانواده های با جمعیت متوسط هم خیلی زود با گذر بچه ها از دهه دوم زندگی خلوت می شود .
همزیستی ها هر روز کم و کمتر و کمرنگ تر می شود . بیرون از خانواده هم ضروریاتی موجب تفرق و جدایی می شود .
جامعه خواهان یک رنگی و تک صدایی هست در حالیکه تنوع و تلون نگرش و دانش و بینش و اختلاف و شکاف ( بخوانید دره ) طبقاتی هر روز بیشتر می شود و
در چنین فضایی تجمعات تک صدا و تک رنگ گویش و استماع جذبه ای نخواهد داشت و طبعا فاصله ها بیشتر و بیشتر خواهد شد .
درهای نزدیکی و محبت و صفا و صمیمیت محله ای و فامیلی و خانوادگی هر روز بسته تر شده و تنهایی دامنگیر افراد بیشتری می شود .
در این میان درهای دیگری بر روی بشر امروزی باز شده ، که هر چند جای بابا را
نمیگیرد ، اما در غیاب بابا ، باید به آن گفت بابا جان جان !!!
اگر نبود همین روزنه های سوت و کور سخت عبور اینترنتی که با آن بشود از فضای سنگین و تنگ و دلگیر خانه ها در آمد و با اندک یاران همفکر و همفاز همراه شد و هر از گاهی گپ و گفتی و خواند و نوشتی داشت ، چطور میشد زندگی نسبتا رفاه زده ، اما تنها و مهجور را تحمل کرد ؟ !!!
نه در بلاد غریبم ، بل در دیار حبیب
میان جمع خویشانم و تنهای غم نصیب
قاسمی اوجی

برچسبها: شب های زمستانی, همزیستی, بلاد غریب, تنهای غم نصیب
