تقدیم به میزبان خوب مون خانم و آقای گلدوست    

         گل فشان قارنیارق در اوایل بهار ( تا نیمه اردیبهشت ) بدلیل سرسبزی خاص گندمزارها خوش منظره تر هست و در بلندای مشرف بر اطراف آن نشانه های اطراق موقت گردشگران بود . 

         گل فشان خاموش بود و اثری از فعالیت فواره ای و گل فشانی فعال دیده نمی شد .   

        این گل فشان با اینکه در فهرست میراث طبیعی ملی ثبت شده و شناخته شده است ، همچنانکه در تصویر قبلی پیداست در میان گندمزارها با فاصله 3 کیلومتری از روستای سقرتپه واقع هست بی هیچ امکانات گردشگری و اقامتی حفاظتی ، لذا زود برگشتیم و به سراغ گل فشان اینچه در 26 کیلومتری شمال آق قلا رفتیم .  

       در 26 کیلومتری آق قلا به اینچه برون از فرعی کارخانه و معدن ید وارد شدیم . آبگیر ( دریاچه ) اینچه رو دیدیم اما نتونستیم گل فشان رو پیدا کنیم . تا ورودی کارخانه ید رفتم و از نگهبانی پرسیدم .  

        نگهبان کارخانه که مردی نسبتا مسن و خوش اخلاق بود با خوشرویی راهنمایی ام کرد و محوطه محصور شده با سیم خاردار گل فشان کنار دریاچه رو نشونم داد .  

        با ماشین تا کنار سیم خاردار رفتیم . مثل قارنیارق کاملا خلوت بود و سوت و کور ، اما برخلاف قار نیارق که محیط تمیز و بدون زباله و نخاله بود ، داخل گودال بزرگ گل فشان که اینک آب زیادی داشت در عمق حدود 4 متری از سطح زمین در حال ریزش ، مملو از ظروف یکبار مصرف نوشابه و ... بود .  

  

       جای تاسف بسیار داره از این همه بی مهری نسبت به طبیعت . لبه های در حال ریزش و تخریب گل فشان مانع از دسترسی افراد عادی برای پاکسازی میشه و باید با تجهیزات خاص پاکسازی بشه .  

       اینجا هم مثل قارنیارق بی هیچ امکانات گردشگری و رفاهی و اقامتی رها شده است . با اینکه در کنار دریاچه اینچه هوا و فضای خوبی برای گردشگری و اقامت در دل دشت های وسیع با تابستان های گرم میتونه داشته باشه ، خصوصا که سر راه منطقه ویژه اقتصادی مرزی اینچه برون هم هست .  

        در ته گودال مقدار کمی از فواره های ضعیف گل آلود دیده میشد ، اما اثری از عکس و فضای ایجاد شده در سایت های تبلیغی گردشگری نبود .  

       باری به هر جهت رفتن و از نزدیک دیدن ، بهتر از صدای طبل از دور شنیدنه و می ارزه که گاهی هم از دایره امنیت بیرون بزنیم و رفتن و دیدن رو بر نشستن ترجیح بدیم ، اگر انتظار دیدن فواره های گل و گنبد های نفس کش گلی برآورده نشد ، گردش در مسیر زیبا و دیدنی ترکمن صحرا در هوای بهاری نیمه ابری و ببار نبار بارون خالی از لذت نبود ، خصوصا برای بچه ها که عاشق سفر و دانستن هستن .  

      نسبتا زود برای برگشت حرکت کردیم تا به دیدار خانواده آقای گلدوست بریم که منتظرمون بودن و چندبار زنگ زدن .  

      وارد کمربندی عریض و نسبتا طولانی و خلوت شمالی گرگان شدیم و تماشاگر مناظر زیبا و تلاش کم نظیر کشاورزان و کارگران برای برداشت محصول باقلا و نخودفرنگی و سیب زمینی برای کاشت بهاره برنج .  

       ساعت یازده و نیم به خونه آقای گل دوست رسیدیم ، خونه ای واقعا گل سرا ، غرق در گل های رنگارنگ بهاری .   

       بعد مدتی دیدار تازه شد و به گپ و گفت و صرف چای و ...  

       بتدریج هوا هم صاف تر شد و آفتاب بر زمین بارون شسته تابید و نوید گردشی دل انگیز را همراه و با راهنمای میزبان واقعا مهمان نواز برای عصر می داد .   

        بعد از دیدن اون همه کم لطفی در محیط ثبت ملی شده و گردشگری و توریستی که صبح دیده بودیم ، دیدن حیاط پر گل و گیاه و باصفای خانم و آقای گل دوست و گل پرور هنرمند واقعا لازم بود  

   

       بعد از ناهار و ساعتی استراحت و خواب نیمروزی آماده رفتن به پارک جنگلی زیبا و دیدنی النگ دره در جنوب غربی گرگان شدیم .  

       مسیر نسبتا طولانی اما پر گل و گیاه و تماشایی را تا رسیدن به پارک طی کردیم . روز جمعه بود و پارک نسبتا شلوغ و پر جمعیت ، اما دیدنی و تماشایی .  

      جای مناسبی پیدا کردیم و ساعتی با هم نشستیم و نظاره گر زیبایی های طبیعت و مهربانی های میزبان شدیم و برخوردار از هنر آشپزی و دسر بافلی با طعم مخصوص ...   

      خیلی زود دیدم که لحظه به لحظه پارک شلوغ تر میشه و جمعیت و تعداد ماشین ها بیشتر . نگران برگشت و گیر کردن در ترافیک خروجی پارک شدم و حرکت کردیم .   

       پارک خیلی و خوب و تمیزی بود اما تنها یک مسیر دایره ای ورود و خروج یک طرفه داشت که ماشین ها هم ناگزیر در دو طرف جاده نسبتا باریک پارک میکردن و لذا ترافیک سنگین و کندی ایجاد کرده بود که بیش از 20 دقیقه در اون گیر کردیم .  

        بعد از خروج از پارک بطرف گردشگری هزار پیچ در قسمت ورودی غربی شهر که در واقع خروجی ما هم بود رفتیم . واقعا تماشایی بود و در سر هر پیچ خوش دیدگاه جمعیتی اطراق موقت کرده بودن و غرق تماشای مناظر اطراف و گوش دادن به موزیک و رفع خستگی هفتگی .  

      تا آخرین پیچ که بلندای خوبی داشت و مشرف بر شهر خوش منظره گرگان بود بالا رفتیم و مدتی به تماشا و سیاحت مناظر اطراف پرداختیم .  

        خانم گلدوست تعریف میکرد که در اول اردیبهشت اینجا خوش منظره تر هست چون مزارع گلزا غرق گل های ریز زرد میشن و هر قطعه از مزرعه به رنگی در میاد .  

        در هر حال سفر هر چند خوب و خوش و دلنواز هست متاسفانه عمرش کوتاه هست و ناگزیریم به برگشت و ادامه کار و تلاش و روزمرگی .  

        بسمت پایین برگشتیم و در دیدگاه غربی نگاهی به آسمان نیمه ابری مازندران انداختیم و منظره پایینی هم نصیب تماشای مون شد .  

       برگشت سرازیری بود و نسبتا زود به برج المان رسیدیم و بعد از گرفتن چند عکس یادگاری با آقا و خانم گلدوست خداحافظی کردم و به امید دیداری هر چه زودتر جدا شدیم .  

       ساعت حدود 7 عصر بود و جاده خشک و راه نسبتا دراز در پیش . خوشبختانه سرعت 110 مجاز بود هر چند سر بریدگی ها بیکباره تا 80 باید کم میکردیم .  

        تا تاریکی کامل ، بعد یک ساعت و نیم به ساری رسیدیم با خاطراتی خوش از دیار زیبای گلستان و دیدار دوستان ظاهرا فضای مجازی ...  


برچسب‌ها: گلفشان اینچه اق قلا, پاک جنگلی النگ دره, گردشگری هزار پیچ گرگان, دریاچه اینچه آق قلا
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در سه شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۲۵ و ساعت 20:17 |