مقصد دریاچه چو رت در روستای جنگلی چو رت ساری بود ، جایی نسبتا صعب العبور اما دیدنی و خیلی جالب .
15 نفر بودیم . با یک مینی بوس ساعت 8 راه افتادیم و بعد از طی بیش از 40 کیلومتر به روستای چورت رسیدیم .
قسمت جنگلی و فرعی روستای چو رت پیچ و سربالای تند داشت ، اما جنگل پاییزی خیلی تماشایی بود .
جلوی تکیه و مسجد چو رت پیاده شدیم . نیسان هایی هم بودن که تا دریاچه ( چشمه ) چو رت مسافرکشی می کردن ، اما همراهان ما بنا بر پیاده روی داشتن . همه اعضای گروه بار اول شون بود که اومده بودن و هیچ کدوم راه رو بلد نبودن . از اهالی پرسیدیم گفتن برای پیاده روی بهتره از میانبر و راه مزارع و جنگلی برین چون راه ماشین رو خیلی طولانی تره .
یکی از بچه های روستا قبول کرد که راهنمای مون بشه و با ما بیاد . هوا کمی ابری بود و خوشبختانه مسیر گل و شل نبود .
روستای چو رت ساری
مسیر از سربالایی و سراشیبی تندی می گذشت ، با اینکه عادت به پیاده روی ندارم اما کار در باغ باعث شد که نسبت به سایرین از وضعیت خوبی برخوردار باشم .
کما بیش عکاسی هم می کردم . چند مزرعه و جاده زراعی رو پشت سر گذاشتیم تا از تپه بلند ( کوه ) بالا رفتیم و وارد جنگل که با سیم خاردار حفاظت شده بود شدیم . شیب تندی داشت و خیلی جاها هم سرسری بود .
همراهان با دیدن جنگل با اون فضای دلپذیر سراسر رنگ و نقش پاییزی صدا رو سر دادن . بعضیا می خوندن ، بعضیا هم فریاد می زدن و همدیگه رو با خنده صدا می زدن و ...
از کونس و ولیک جنگلی هم می چیدن و می خوردن . من هم بیشتر محو تماشا بودم و گاهی هم عکس می گرفتم .

درخت کهنسال و خیلی تنومند جنگل چو رت
اهل سلفی گرفتن و عکس یادگاری از خود نیستم و بیشتر سعی در ثبت مناظر طبیعی دارم ، اما از دوستان عکس های زیادی گرفتم .
به خاک افتادن قطوران سر به گردون سای
از مسیر پاکوب جنگلی راه زیادی رفتیم . هر لحظه و هر منظره ای جذاب و جالب بود و مانع احساس خستگی از پیاده روی بیش از یک ساعته می شد .
کم کم صداهایی به گوش می رسد و به محوطه دریاچه نزدیک شده بودیم . جوانان در اطراف پراکنده بودن و برای خودشون تفریح می کردن .
شادی و هلهله شهر نشینان ببین
که ببینند طبیعت ، رها بی حد و اندازه شوند
چو فراموش کنند دایره امنیت
غرق در هر جهش و هر بازی تازه شوند
شور و حال زائدالوصف حضور در جنگل پاییزی چنان بود که تعداد زیادی دختر و پسر از تنه یک درخت نیمه خوابیده بالا رفتن و غرق بازی و شادی بودن . مشغول عکس گرفتن بودم که از اونا هم عکس گرفتم . سلامی کردن و با پاسخ سلامت باشین و خوش بگذره و همیشه به گشت و دشت از زیر درختی که اونا روش بودن رد شدیم .

چشمه (دریاچه ) چو رت ساری
به لب دریاچه رسیدیم دیدیم بععععله ، واقعا تماشائیه و ارزش این همه پیاده روی رو داشت . همه شاد بودن و برای ساعتی شهر و مشغله شهری فراموش شد و هر کسی در گوشه ای به تماشا و عکاسی و خواندن و ... مشغوله .
چشمه چو رت
نقل است که در این مکان چشمه پر آبی هست که بر اثر زلزله راه خروج آب بسته شد و با جمع شدن آب ، این آب بندان ( دریاچه ) تشکیل شد و الان منبع خوبی برای ذخیره آب برای کشاورزان پایین دست هست .
تاب بازی از فراز یک درخت بلند در سطح شیب دار
فضای دلچسب و خاطره ساز جنگل پاییزی انگار باعث تشجیع و برون رفت از دایره امنیت میشه که این جوانان بی محابا بر فراز دریاچه تاب بازی می کنن
ناگفته نماند که جمع همراه ما هم بعد رسیدن ، برای رفع خستگی روی چمن ولو شدن و یکی از همراهان هنرمند ما هم صدای زیبا و رسایش رو سر داد و شروع کرد به خوندن ترانه های محلی . اکوی ایجاد شده در جنگل باعث شد توجه جمعیت پراکنده جلب بشه و دورمون حلقه زدن و با شادی گروه همراه شدن و دقایقی رو ...
صحنه های زیبا و کمیاب زیادی رو میشه در هر طرف دید ، از درختان خیلی قطور و کهن ، از درختان نسبتا باریک اما خیلی بلند روییده داخل دره ، درختان سبز و غیر برگ ریز داخل درختان خزان دار و رنگارنگ و ...
با تعدادی از همراهان که مثل من عادت به پیاده روی زیاد نداشتن برای برگشت نیسان سواری رو انتخاب کردیم که هم مسیر تازه ای رو ببینیم و هم بعد دهه ها دوری از موتورسیکلت سواری بادی به فوکول مون بخوره و مناظر زیبای اطراف رو به تماشا بنشینیم . اما ندانستیم که این ساحل چه موج پر خطر دارد 
راننده نیسان مشغول محکم کردن و دوباره بستن زنجیر چرخ عقب بود وقتی یکی از دوستان پرسید چند میگیری تا محل ببری گفت 100 تومن . وقتی تخفیف خواست ، گفت شما جاده رو ببینین هر قدر خودت خواستین بدین
هنوز نمی دونستیم منظورش چیه و چی در پیش داریم . سوار شدیم و راه افتاد . هنوز چند متری وارد جنگل نشده بود که دیدیم فقط دو تا جا چرخ داخل جنگل هست که اکثر قسمت هاش اونقدر فرو رفته که بدنه نیسان مثل لودر زمین رو می کنه و پیش میره .
در چنین شرایطی نمیشه از راننده انتظار داشت که مراعات سرنشین های بالای نیسان رو بکنه و اونا رو به هر طرف نکوبه . هم باید مواظب نیفتادن مون می بودیم و هم مراقب سرشاخه های درخت که گاهی تا تاجی نیسان پایین می اومدن و نیسانی که مثل قایق در امواج ریل مانند کج می شد و وج می شد . بعضی جاها دیواره ای که چرخ نیسان درست کرده بود تا 80 سانت می رسید و نیسان بشدت بهش کوبیده می شد .
غرق خنده و ترس و هیجان بودیم که یادم افتاد وقتی باغ میریم نوه ها دوست دارن بالای وانت سوار بشن و مرتب داد می زنن بابابزرگ هیجانی برو 
بعد از طی بیش از یک کیلومتر در جنگل، نیسان به جاده خاکی رسید و راننده زنجیر رو باز کرد و در جاده راه افتاد . تازه خیال مون راحت شده بود که راننده خوش انصاف در جاده خاکی پر پیچ و خم و فراز و نشیب حدود 60 کیلومتر می رفت و ما بودیم که بالای نیسان جناب عزارئیل رو از دور و نزدیک می دیدیم
بیش از نیم ساعت طول کشید تا نیسان به روستا رسید و ما هم که حسابی سردمون شده بود رفتیم داخل مینی بوس . بعد نیم ساعت گروه پیاده رسیدن و ساعت 3 بعد از ظهر سوار شدیم و در پی یافتن جای مناسبی برا نهار خوردن راه افتادیم .
ساعت 3 و نیم به یک قسمت مرتعی کنار جاده که آفتابگیر هم بود رسیدیم و بساط نهار پهن کردیم . اما خیلی زود ابرای تیره بالاسرمون ظاهر شدن .

بعد نهار کنار آتیش جمع شدیم تا بقیه آماده رفتن بشن . زباله های سوختنی رو در آتش انداختیم . راننده خوب ما هم که برای برافراشتن آتش یک ظرف نوشابه پر گازوئیل کرده بود وقتی همکارا دور آتش حلقه زدن بیکباره گازوئیل روی آتش می ریخت و همه رو فراری می داد و می خندیدن .
نکته آخر اینکه ، خوشبختانه همه جا رعایت بهداشت محیط می شد ، مخصوصا محوطه دریاچه با اینکه متولی خاصی نداشت ، توسط گردشگران بخوبی پاکیزه نگه داشته شده بود و اثری از زباله و نخاله نبود .
برچسبها: طبیعت گردی, دریاچه چو رت, نیسان سواری, دایره امنیت
