درد دل کارگری دل خسته و تن خسته دور از پول ،
در مواجهه با شاخ غول ،
در ایام غم آفرین آخر سال ،
با ریز پول های بی رمق و بی حال ،
در عالم وهم و گمان و خیال :
یار نباشد غیر از تو مرا
در دو جهان
اغیار نباشد گشتیم و ندیدیم ، بجز
باشند پی دیدار تو ای یار مردم همه
ازین گویی که هیچ کار باشد شیرین تر
بنوازم تو ای آتش اسفند نازت
غیر از تو کسی را چنین گرمی بازار نباشد
خوبی و عزیزی و سراسر همه لطفی
صد حیف که درت سیری دیدار نباشد
بازار شب عید که هر جنس فروشند
بی تو رمقی هیچ به خریدار نباشد
هم روحی و هم جانی و هم غرق توانی
صد حیف که بی تو به سبد گوجه و خیار نباشد
بی تو نتوان دید رخ قارچ یا سویا
بی تو هرگزم جوجه کباب و رب انار نباشد
ای پول ، ای غم آفرین همه دل ها
از چه با منت هیچ سر سازگار نباشد
داری تو هزار عاشق دلخسته ولیکن
هیچکس بهتر از کارگری، مخلص سرکار نباشد
تا چند گریزی به بر مفت خوران ، هرزه طماع
تو سهم فقیری ، جای تو به دربار نباشد
این عاشق دلخسته کشد رنج شب و روز
افسوس که غم عشق تو را بار نباشد
ناصحی
عکس روز

گل زرد تی تی کاک
که در گذشته برای رنگ کردن تخم مرغ عید از آن استفاده میکردن
برچسبها: شعر, عاشق دلخسته, آتش اسفند, رمق خریدار

هیچی بیشرفا کلاهبردار بودن ولی خیلی مسلط و مثل مجریای باسابقه رادیو حرف میزد و منو غافلگیر کرد .




.