متاسفانه در روزگاری که اکثر کشورهای دنیا رو به اوج و ترقی و پیشرفت از هر جهت هستن ، ما شاهد ضعف و افت و افول و سقوط داشته های قبلی مون هستیم ، از جمله همین فضای وبلاگ و وب نویسی ، نه صرفا بخاطر پیدایش و همه گیری ابزارها و فناوری های جدیدتر در سیستم های همراه ، بلکه بدلیل ضعف سیستمی حتی گاها تعمدی و خودخواسته ، مثل کاهش سرعت نت در تب و تاب اوضاع سیاسی و اجتماعی این ایام که سعی در افت و ایجاد مانع برای ارسالات تصویری و ویدئوکلیپ آشکار هست .  

         متاسفانه اکثر تصویرهای درج شده در پست های قبلی باز نمیشن و سایت های بارگذار تصویر خوب عمل نمیکنن . در نتیجه عمده امتیاز وبلاگ نسبت به پیام رسان های همراه ، که همین ارائه و ارسال متون طولانی و تصاویر و ویدئوی متعدد بود از دست می رود .  

        یکی از ارزش ها و امتیازات خوب وبلاگ نویسی ، سفرنامه نویسی و یا ارسال پست هایی که گویایی و رسایی اش متضمن همراهی با عکس و فیلم و موزیک هست ، کاری که در سال های پیش براحتی انجام می شد ولی این رواز با مشکل مواجه شده و بنظر نمی رسه که وضع بهتری پیدا کنه و رو به بهبود باشه .  

        باید در نظر داشت که رشد و همه گیری شبکه های اجتماعی موبایلی (حداقل تا اینجا ) نمی تونه جایگزین و جانشین مناسبی برای سایت ها و وبلاگ ها باشه ، چون یک دانش آموز یا دانشجو یا هر شخصی که نیازمند اطلاعاتی در زمینه ای باشه تنها با سرچ در موتورهای جستجوی گوگل و یاهو و ... ممکنه به اطلاعات مورد نیازش دسترسی پیدا کنه و شبکه های اجتماعی فاقد چنین امکانی هستن .  

        بدیهیه که خیلی از این اطلاعات مورد لزوم باید از طریق تصاویر یا ویدئو منتقل بشن ، ولی ...  

       با این اوصاف دیگه رغبت و تمایل و انگیزه ای برای درج تصاویر در وبلاگ باقی نمی مونه و معنای دقیق تر و عمیق تر این مطلب یعنی تعطیلی و متارکه یک فعالیت خوب و ارزشمند و اثرگذار اجتماعی غیر انتفاعی و عام المنفعه ...             96/10/24  


برچسب‌ها: افول وبلاگ نویسی, درج تصویر, امتیازات وبلاگ, سفرنامه نویسی
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در یکشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۲۴ و ساعت 6:35 |

 

      اینجا سرچشمه رودخانه ای هست که با گذر از چند روستا و طی مسیری بیش از 10 کیلومتر به شالیزارها می رسید و قبل از لوله کشی شدن محلات آب آشامیدنی صدها خانوار را تامین میکرد .

      بیاد دارم صبح هایی را که مادران قبل از طلوع خورشید و سرازیر شدن غازها و اردک ها به روخانه برای برداشتن آب سماور و نوشیدن سر سفره به لب رودخونه می رفتن .

      بیاد دارم که بعضی از همسایه ها از چوب های نرم و باریک و بلند درخت توت لوله بلند قیفی درست می کردن وشب ها در نقطه تنگ و باریک رودخونه می گذاشتن تا صبح ماهی اورنج نسبتا درشت رودخونه را صید کنند و ناهاری لذیذ داشته باشند .

      یکی از تفریحات بعضی ها نشستن کنار رودخونه و ماهیگیری با قلاب بود . ماهی های زیادی در طول سال ها از این رود صید شده و خوراک لذیذ اهالی شدند .

      از 10 سال پیش تابستونا چشمه کم آب می شد و رودخونه نیمه خشک ، امسال زمستون هم رسید اما چشمه به جوشش حتی فصلی نرسید .

      چشمه خشکید و رودخانه فاضلاب روباز صدها خانوار شد ، ماهی ها که هیچ ، ورود و حضور غاز و اردک هرگز ، پرش و جهش قورباغه هم نادیدنی شد و آواز بهاری شان هم شنیده نخواهد شد .

       آنچه از رودخانه ای که تابستونا محل بازی و تفریح و شنای بچه ها بود برجا ماند بوی تعفن و جریان گنداب هست که ساکنان کنار رودخانه سعی می کنند بین آن و منزل دیوار بکشند تا دیده نشود .

       نعمات و لطف و صفای گذشته انگار برگشتنی نیستند ، امید که بلایا و مصیبات بدتر از گذشته گریبانگیر ما و نسل های بعدی نشوند . 


                    96/10/4     قاسمی اوجی


برچسب‌ها: سرچشمه, رود فاضلاب, ماهیگیری, رودخانه بی آب
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در دوشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۰۴ و ساعت 14:26 |