سالها، بلکه ده هایی ست که بدلایلی از توجه به مناسبت ها و ایام ها به دورم ، همچنانکه خیلی ها برای بازی یا تماشای فوتبال سر و دست می شکنند و به هواداری از تیمی گاهی تا درگیری لفظی و غیره پیش می روند و حساسیت نشان می دهند ، ولی در واقع فوتبال برای من وجود خارجی ندارد . عمری را با این بی توجهی گذراندم و هیچ کم و کسری ای احساس نکرده و نمی کنم .  

        در مورد مناسبت ها و ایام خاص هم مثل سایرین برای هیچ جشن یا عزای خاصی تغییر و تغیر چندانی در خود احساس نمی کنم و ایضا بقول معروف آب از آب در زندگی ام نمی جنبد و هیچ ...   در نتیجه حتی الامکان پست های مناسبتی هم نمیگذارم . 

       " خط ، دایره ، نوروز " عنوان متن ارزنده ای ست که گویا نویسنده اش نظریات یا گوشه ای از دلایل کم توجهی مرا به نوروز ، در برابر این همه حساسیت و اهمیت خاصی که سایرین به برگزاری جشن اش می دهند ، نوشته است :       

 خط، دایره،  نوروز

چیزی هست که میان ما و نوروز فاصله انداخته است. امروز نوروز به یک تشریفات صرف دید و بازدید تبدیل شده است. لذت‌ و شادی‌هایی دارد اما کسالتی نیز در آن موج می‌زند. آنها که این جشن را بنیان نهادند در جهانی متفاوت با جهان ما زیست می‌کردند. ما در جهانی دیگر جشن نوروز می‌گیریم و این فاصله پرناشدنی است.
خیال می‌کنم پیشینیان ما، در دشت‌ها و کوهستان‌های سنگی و سخت زندگی می‌کردند. سرمای زمستان، آنان را در کومه‌های کوچک شان محصور می‌کرد. سختی زمستان، خوراک اندکی که در حد زنده ماندن اندوخته بودند، کشتزارهای خشک و سرد، کم شدن فعالیت‌های روزمره، لختی و کرختی بدن، زوزه‌های وحشت گرگ، سه ماه زمستان را طولانی و تمام نشدنی می‌کرد. وقتی آفتاب نیمه دوم اسفند گرم می‌شد، دشت و کوه به تدریج رنگ عوض می‌کرد، کشتزارها می‌شکفت، بوی هوا دگرگون می‌شد، پنجره‌ها گشوده می‌شد، مردم از حصار خانه‌ها بیرون می‌رفتند و چشم انداز جهان تازه می‌شد.
بهار یک خبر تازه بود. یک نقطه آغاز، یک طلیعه نو. زندگی دوباره آغاز می‌شد بهار و تابستان پشت سر گذاشته می‌شد و دوباره زمستان. سرد و خاموش و سنگین. همه چیز فشرده می‌شد و خاموش و همه منتظر خبرتازه بهار که دوباره از راه برسد.
برای پیشینان ما، جهان حرکتی دایره‌ای داشت. از یک نقطه آغاز می‌شد و دوباره پس از چندی به همان نقطه بازمی‌گشت. ما همه در گردونه دوار زمان بودیم. می‌رفتیم و دوباره به همان نقطه آغاز بازمی‌گشتیم. ما سوار بر گردونه عالم بودیم. طبیعت در چرخش دوارش در ما ترس و بیم و امید و عشق می‌ریخت. 
این روزها اما، ما سوار لکوموتیو زمان هستیم. حرکت خطی است. به سمت مقصدی در حرکتیم. بر طبیعت ریل‌های آهنی کوبیده‌ایم و پشت پنجره قطاری که با شتاب می‌رود جز صورتی محو از طبیعت نمی‌بینیم. عالم را مسخر خود کرده‌ایم. بر گردونه دوار زمان غلبه کرده‌ایم. اینک هر بهار و هر نوروز، نقطه‌ای از مسیر خطی حرکت ماست. ما امروز بهارهای زندگی‌مان را می‌شمریم. کسانی از سر شوق افزوده شدن عدد بهارهای زندگی‌شان را با شادی جشن می‌گیرند و کسانی با حسرت و حیرت و ترس به افزوده شدن عدد بهارهای زندگی می‌نگرند.
نوروز خبری از چند و چون طبیعت نمی‌دهد از ما و وضعیت ما خبر می‌دهد. با خود می‌گوییم سال پیش چه کردیم و چه نکردیم و برای سال بعد برنامه ریزی می‌کنیم چگونه مسیر خطی حرکت خود به سمت موفقیت‌های بیشتر را سامان دهیم. مسئولان سیاسی نیز در تلویزیون حاضر می‌شوند و همین الگوی محاسبه را در سطح ملی تکرار می‌کنند. سال پیش چطور بر ملت ما گذشت، دستاوردهامان چه بود و سال آینده باید چه کنیم و مسیر حرکت مان در آینده چه خواهد بود.
خدا در مسیر حرکت دوری زمان، در کانون ایستاده بود و عالم و آدم گرد او می‌چرخیدند و امروز انسان لکوموتیو زمان را هدایت می‌کند و همه چیز به یک غایت هدف گیری شده معطوف است. 
نوروز در جهان پیشین، خبر از زندگی تازه می‌داد. زندگی در هر حرکت دوری سخت و سرد و خسته می‌شد و هر سال این فرصت را داشت که از نوروز تازگی کسب کند و دوباره از نو بیاغازد. نوروز در جهان ما، برای کسانی مبشر آرزوهایی است که سال‌ها صرف آن کرده‌اند و برای کسانی مبشر مرگ که نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود. 
مرگ در جهان دوری پیشین، پیوستنی آرام به جهانی بود که ذاتش آشوب و تکرار و حرکت است. مرگ در جهان امروزی، به بیرون پرتاب شدن از قطاری که بی توقف به پیش می‌رود. مرگ در آن روز، پیوستن بود و امروز گسسته شدن. مرگ آن روز، گسیخته شدن شاکله فردی انسان در ابدیت بود و مرگ امروز، پرتاب شدن به نیستی به عدم.
چیزی هست که میان ما و نوروز فاصله انداخته است.
نوروز برای ما، خبر تازه و خبر از تازه‌گی نیست. تعطیلات است در جهانی که پر از خبرهای تازه است. در نوروز، بی خبر زندگی می‌کنیم درست مثل قرارگاهی است برای نفس گرفتن تا  دوباره دویدن را آغاز کنیم. نوروز برای پیشینیان ما، خبر تازه و آغاز تلاش بود.
در فضای شهری، ستون‌ها و کف اتوبان‌ها و خیابان‌های شهری تحولی از بهار نمی‌پذیرند. بهار در فضای شهری ما محصور اراده ماست. آن را با اراده و حساب شده در باغچه‌های از قبل طراحی شده می‌کاریم. بهار را در گل بنفشه‌ای می‌یابیم که دیروز باغبانی در باغچه‌های خیابان کاشته است. در جهان پیشینان ما، بهار در برگ سبز سمجی از راه می‌رسید که بر بام چوبین یا گلین خانه ما شکفته بود.
چیزی و چیزهایی هست که میان ما و پیشینان فاصله انداخته است. آنها اگر زنده شوند، دلشان از  نوروز ما خواهد گرفت.

     محمدجواد_غلامرضاکاشی


برچسب‌ها: نوروز در گذشته, تغییر شدید سبک زندگی, اهمیت نوروز در گذشته و حال, پست های مناسبتی
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در یکشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۲۹ و ساعت 21:43 |
        گاهی اطلاعات خوبی در بعضی کانال ها هست که ارزش انتشار جهت اطلاع رسانی را دارن ، اما خود اون کانالها یا عنوان شان بدلایلی ارزش تبلیغ و انتشار را ندارند . مثلا همگام با فلان ، یا همراه با ...  

        که طبعا اکثریت ما به هیچ وجه همراه و همگام با آن ها نیستیم . پس بهتره تصویر یا ویدئوی مورد نظر را اول در کامپیوتر یا تبلت و گوشی ذخیره کنیم و بعد هم با کپی متن توضیح مربوطه ، مجددا اون پیام تصویری یا متنی رو در گروه یا برای افراد بفرستیم .  

        مثلا در کانال ... پیام های تصویری و متنی هست که طبعا از من نیست ،ولی فوروارد عینی پیام هم نیست ، در نتیجه عنوان کانال فرستنده مشخص نیست بخاطر  اینکه نمیخوام مبلغ و مروج و منتشر کننده پیام شخص یا گروه یا کانالی باشم که به هیچ وجه قبول شون ندارم و با اون ها هم فاز نیستم .  

           مثل پیام زیر :  

 

       آمارهای گمرک حکایت از ادامه واردات بیش از ۲۶۰۰ تن غذای سگ و گربه در سال ۹۵ دارد‼️   

******************* 

       همچنین میشه متن های توضیحی و تشریحی دور از ... و تند و تیز رو معتدل کرد بنحوی که پیام از ارزش واقعی اش هم نیفته .  

       

 


امیدوارم سال آینده براتون اینجوری پربار و پر خیر و برکت باشه  


برچسب‌ها: تلگرام, شبکه های اجتماعی, اشتراک گذاری, قاسمی اوجی
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در دوشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۲۳ و ساعت 8:8 |

پاداش‌های پایان خدمت نجومی‌بگیران هم کاهش یافت

حاجی ‌بابایی:
🔹برخی افراد تا یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون پاداش پایان خدمت گرفته‌اند. 


🔹الان دیگر هیچ کس نمی تواند بیش از ۳۰ برابر حقوقش پایان خدمت دریافت کند.
🔹قبل از تصویب این ماده برخی در کشور ۱۰۰ برابر، ۱۵۰ برابر و حتی ۲۳۰ برابر حداکثر حقوق دریافت می‌کردند؛ با مصوبه مجلس، این حقوق‌های نجومی به ۱۴ برابر کاهش یافت./منبع: فارس  


        با خوندن این خبر ذهنم خیلی درگیر شد . بیش از اونکه از خبر کاهش پاداش خوشنود باشم ، از اختلاف موجود بین سطح درآمد ها اونقدر دلخور شدم که در واقع دنباله خبر برام مفهوم نبود و تحت الشعاع همین اختلاف قرار گرفت .  

        یاد شعرواره ای افتادم که چند سال پیش نوشته بودم :   

به یارانه گر میشد مشکل حل 

                                         چه خوب بود
سوار اسب سفید می رسید به محل 

                                       چه خوب بود
کار و بار برای جوانان  

                                       می گشت وفور
معضل ازدواج نمی ماند لاینحل  

                                       چه خوب بود
حذف داوطلبانه که دیریست  

                                        بود مقدور
نبود گرامتحان و نمیرسید ماحصل  

                                       چه خوب بود
نمایش عدم ثبت نام  

                                       نمی شد پخش
نمی گفتنند که میخوردند چو عسل 

                                       چه خوب بود   

...

                                                 قاسمی_اوجی  

  


برچسب‌ها: اختلاف درآمد, یارانه, درآمدنجومی, قاسمی اوجی
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در دوشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۱۶ و ساعت 17:25 |

 

قاسمی اوجی


برچسب‌ها: اسفند ماه, رویش گل و جوانه, تورم جوانه ها, قاسمی اوجی
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در جمعه ۱۳۹۵/۱۲/۱۳ و ساعت 23:6 |

      طبیعتا انتظار همه ما از تغییرات و تحولات پیش رو تغییری مثبت و سازنده و مفید هست ، ولی متاسفانه خیلی از تغییرات جدیده نه تنها مضر و دور از انتظار و دور از اخلاق و ... هست ، بلکه با عرض معذرت خائنانه و به قصد اخاذی و چپاول و ... هست .  

        یکی از این موارد ، سوء استفاده از نیاز عموم مردم برای استفاده از موتورهای جستجو ( سرچ ) در اینترنت است .  

        دوستانی که در سال های قبل از 1390 تا 1393 برای کارهای تحقیقات و مطالعاتی از گوگل استفاده کرده اند خوب می دانند که خیلی راحت با سرچ هر عنوانی که نیاز داشتن میتونستن اطلاعات مورد نیاز را در همون صفحه اول سرچ راحت پیدا کنند ولی متاسفانه در سال های اخیر بخاطر سوء استفاده یه مشت ... سرچ گوگل تقریبا از کارآیی ساقط شد و خیلی مشکل میشه به اطلاعات مطلوب رسید .  

        علیرغم تبلیغات منفی گسترده ای که علیه گوگل و دیگر موتورهای سرچ معتبر جهانی از جانب ... انجام شد ، ( در حالیکه موظف به آموزش مردم نسبت به استفاده صحیح و علمی و عملی اخلاقی و مفید بودند ) ، گوگل و یاهو و ... سال ها خدمات ارزنده رایگان به ما ارائه کردند .  

        الان هم متاسفانه از ناحیه افراد و شرکت های تبلیغی کلاهبردار و ... داخلی دچار اشکال شده و داره از انتفاء خارج میشه .  

        و با تاسف بیشتر این تبلیغات چی های بی اخلاق یکه تاز شهر بی کلانتر شدن و کسی بفکر جلوگیری و برخورد با آنان نیست .  

        شما هر مورد عمومی یا تخصصی را سرچ بدین می بینین تبلیغات چی ها براش یه تگ ( در واقع تله ) درست کردن و شما را به صفحه مزخرف تبلیغی خودشون هدایت میکنن در حالیکه غالبا در مورد آنچه که شما سرچ دادید هیچ حرف و مطلبی ندارن و صرفا برای تبلیغ خودشون شما را فریب داده و به صفحه خودشون کشانده ان .  

       از طرفی هم در آن سال ها جوانان فعال و پر تلاش ما و همچنین شرکت ها و موسسات دولتی و خصوصی با دست یابی به این فناروی جدید ارزشمند سعی در ایجاد صفحات ارزنده علمی و ادبی و آموزشی و ... داشتند و در قالب وبلاگ یا سایت حضور فعال و پررنگی در فضای نت داشتند ، مثلا تجربیات خودشون رو در قالب خاطره نویسی ، شعر ، داستان ، ضرب المثل و ... می نوشتند که در موارد زیادی برای کار تحقیقی دانش آموزان و دانشجویان مفید بود .  

       سال 1390 که درگیر بیماری خودایمنی بودم اطلاعات زیادی در مورد بیماری و نحوه مقابله با آن در اینترنت پیدا کردم که واقعا برایم حیاتی بود و در بهبودی و خلاصی ام از آن بیماری مهلک نقش و سهم مهمی داشت .  

       ولی متاسفانه به مرور با پیدایش شبکه های اجتماعی موبایلی این حضور کمرنگ و کم اثر شد ، در حالیکه اطلاعات گنجانده شده در سایت و وبلاگ تقریبا دائمی هستند و نسبتا در دسترس همگان .  

       متاسفانه بتدریج از چنان فضای ارزشمند و مفیدی دور شدیم و درگیر مشغله روزمرگی و گذرای کم خاصیت و اثر شبکه های موبایلی گشتیم .  

       کاش راه برگشت را نمی بستیم و پل های مفید پشت سر را تخریب نمی کردیم .    

          


برچسب‌ها: فریب های تبلیغاتی, موتورهای جستجو, وبلاگ نویسی, شبکه های اجتماعی
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در سه شنبه ۱۳۹۵/۱۲/۱۰ و ساعت 11:38 |
            دل مشغولی

دل من سخت مشغول ست

دل من سخت مشغول ست

دل من ، پی تشریح یک گول ست

 فریبی بس بزرگ و بس بلند

فراخ تر ز البرز و رفیع تر ز دماوند

ولی افسوس نامرئی و مغفول است  

 و نزد عامه مجهول است

پدرم آی پدرم آی پدرم

پدرم آی پدران پدرم ، آی پدران پدران پدرم

نسل بی برق و به دور از ماشین

نسل پر کار و تلاش  

 در تلاش بهر معاش

نسل دور از خود فریبی و رویا   

نسل کار و عمل بی ادعا

در قناعت همگی برده بسر

کمتر از کرده خود برده ثمر

تابلویی ز خود و زندگی اش ساخته بود

 و به یک جمله پر نغز بیاراسته بود

کای پسر ، به اندازه بود باید نمود

پدرم آی پدرم

پدرم آی پدران پدرم

نسل بر باد سوار امروز

نسل غرقه در امواج و فضا

گشته در گیر فریبی عظما

نه خودش بیند و نه درس بزرگ دیروز

نه بداند قد و مقدار و هم اندازه خود

و نه آنچه هست ، تواند که نمود

گذشت آن زمانی که دخل بیشتر از خرج بود

گذشت گریه بر آنکه ،  

 دخل او نوزده و خرج او بیست بود  

کنون ز دخل تهی ، خرج بر دو بیست فزود

بخوردند آنچه بر کاشیتد و بگذاشتید

و هم سهم آیندگان خورده شد

همه دست بگشاده اند در فروش سبق

که در کار و زحمت شدند بی رمق

تجمل گرفته سر تا پایشان  

شده غرق قسط و نزول جمله اعضایشان

کمی هم ضرورت در این زندگیست

ولی عمده اش

حد ناشناسی و اشرافی گریست

پدرم آی پدرم

سه گنجی که بر من بگذاشتی

رهایم نمود ز غرقه در این کاستی

ز گنج بزرگ نظم و هم انظباط

فراوان گرفتم به شور و نشاط

ز گنج قناعت فزون تر گرفتم ثمر

ندادم ز خرج گزاف بر دخل ضرر

زمین هم بکاشتم و آراستم

و آن یادگار نیک نگه داشتم

نکردم تبه گنجی که بگذاشتی

خصوصا ، درس گرانی که بر کاشتی  

سپاس دارم از رنج والای تان

بود شاد روح بلند و توانای تان

               قاسمی اوجی        اسفند 95  


برچسب‌ها: به اندازه باید نمود, نسل باد سوار, سه گنج, قناعت
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در سه شنبه ۱۳۹۵/۱۲/۰۳ و ساعت 9:25 |
         گاهی در پاسخ به مطالب و متون و پیام های تلگرامی قطعاتی رو می فرستم که غالبا از سروده های سال های قبل هستن و گاه نیز ویرایشی شده اند .  

         از آنجایی مطالب و پست ها در گروه ها و کانال تلگرمی سریع از دسترس خارج میشه ، تصمیم به درج در وبلاگ گرفتم تا در صورت لزوم با سرچ در موتور های جستجو در دسترس باشه و احیانا مجددا بکارگیری و خوانده بشه .  

          استغنا  

 ارباب خویشم و خوشه چین خرمن خویش

سر تعظیم  بهر هیچ خان  نمی آرم  پیش

شکر ایزد ،  قانعم  به  داشته  و نداشته ام

بهر ناداشته ها  هیچ   ندارم   دل  ریش    

 

گرانی ، سفر ، شعر  

گرانی آید از بالا چنان برف

ولیکن من ندارم اونقدی ظرف

حقوق کارمندی و گرونی

سفر که نیست نشینم زیر این سقف

مگر  بر بال شعر آیم به جایی

قمی،یا اصفهان،یا شهرضایی

ببینم هم چمن،هم سبزه،هم گل

و روی چون تو ماه باصفایی   

  اوج  

ماورا و ماورا و ماورا

دل برآ و دل برآ و دل برآ

رو به بالا کن برآ تا اوج ماه

این چنین لطفی نبینی عمق چاه

 تنگ و هم تاریک قعر چاه هست

دید بسیار هم بر اوج ماه هست

 

جبر زمانه  

از جبر زمانه گاه هم

 نتوان گریخت

بی چرخش ایام هم

 نتوان زیست  

این حال که بینی

 امروز بر من و توست

خود حاصل کشت


برچسب‌ها: استغنا, اوج, جبر زمانه, مقطعات
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در یکشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۰۱ و ساعت 1:9 |