دل من سخت مشغول ست
دل من سخت مشغول ست
دل من ، پی تشریح یک گول ست
فریبی بس بزرگ و بس بلند
فراخ تر ز البرز و رفیع تر ز دماوند
ولی افسوس نامرئی و مغفول است
و نزد عامه مجهول است
پدرم آی پدرم آی پدرم
پدرم آی پدران پدرم ، آی پدران پدران پدرم
نسل بی برق و به دور از ماشین
نسل پر کار و تلاش
در تلاش بهر معاش
نسل دور از خود فریبی و رویا
نسل کار و عمل بی ادعا
در قناعت همگی برده بسر
کمتر از کرده خود برده ثمر
تابلویی ز خود و زندگی اش ساخته بود
و به یک جمله پر نغز بیاراسته بود
کای پسر ، به اندازه بود باید نمود
پدرم آی پدرم
پدرم آی پدران پدرم
نسل بر باد سوار امروز
نسل غرقه در امواج و فضا
گشته در گیر فریبی عظما
نه خودش بیند و نه درس بزرگ دیروز
نه بداند قد و مقدار و هم اندازه خود
و نه آنچه هست ، تواند که نمود
گذشت آن زمانی که دخل بیشتر از خرج بود
گذشت گریه بر آنکه ،
دخل او نوزده و خرج او بیست بود
کنون ز دخل تهی ، خرج بر دو بیست فزود
بخوردند آنچه بر کاشیتد و بگذاشتید
و هم سهم آیندگان خورده شد
همه دست بگشاده اند در فروش سبق
که در کار و زحمت شدند بی رمق
تجمل گرفته سر تا پایشان
شده غرق قسط و نزول جمله اعضایشان
کمی هم ضرورت در این زندگیست
ولی عمده اش
حد ناشناسی و اشرافی گریست
پدرم آی پدرم
سه گنجی که بر من بگذاشتی
رهایم نمود ز غرقه در این کاستی
ز گنج بزرگ نظم و هم انظباط
فراوان گرفتم به شور و نشاط
ز گنج قناعت فزون تر گرفتم ثمر
ندادم ز خرج گزاف بر دخل ضرر
زمین هم بکاشتم و آراستم
و آن یادگار نیک نگه داشتم
نکردم تبه گنجی که بگذاشتی
خصوصا ، درس گرانی که بر کاشتی
سپاس دارم از رنج والای تان
بود شاد روح بلند و توانای تان
قاسمی اوجی اسفند 95

برچسبها: به اندازه باید نمود, نسل باد سوار, سه گنج, قناعت
