قله سرفراز سبلان هم سپیدی برف هایش را از لای ابرها به رخ می کشید و در حکم مرکز پرگاری ما رو بسمت نیمه غربی اش می کشید .
خوشه های گندمزارها هم به زردی و طلایی شدن می رفت و سیلوهای بزرگ فلزی در مسیر هم توجه بچه ها رو جلب می کرد .
کمی جلوتر سیلوهای بزرگ بتونی در دست ساخت بود که نشان از عظمت و اهمیت بسیار داشت .

با گذر از بلندی های حایل بین اردبیل و مشگین شهر وارد قسمت غربی دامنه سبلان شدیم که هوای نیمه ابری داشت و ما رو از تماشای قله محروم می کرد ، هر چند مناظر زیبا و رنگین روستاها و ابادی ها و باغات از فراز تپه های مسیر فوق العاده بود و چشم نواز .
حدود ساعت 10 به ستاد اسکان رسیدیم و با لطف همکاران همراه با اطاق تخفیف بلیط استخر زیبای ییل سویی و نقشه شهر رو گرفتم .
مدرسه ای زیبا که جوی آبی با اب زیاد از حیاطش می گذشت و صدای آب صفای خاصی به خنکای اونجا می داد .
بعد از جابجایی و صرف صبحونه دوم بسمت آبگرم های دامنه غربی سبلان حرکت کردیم . مسیری خیلی زیبا و سبز و رنگین داشت . 10 سال پیش رفته بودم مسیر خاکی بود ولی الان آسفالته شد .
در ابتدای خروجی شهر پل معلق رو از دور دیدیم و همینطورز سایت زیپ لاین برای فرود از سکو و طی مسیر 500 متری کابلی با قرقره و ...
با گذر از یک مسیر 8 کیلومتری سراسر چشم انداز و منظره جالب به مجتمع اقامتی تفریحی ییل سویی رسیدیم . دارای دو استخر نسبتا بزرگ و شیک بود . آب نسبتا گرم و داغ با بخار در هوای خنک زیر قله فضای خوبی برای رفع خستگی راه فراهم کرده بود
ساعت 4 بعد از ظهر بعد از یک استراحت و خواب خوب در هوای خنک بسمت پل معلق حرکت کردیم . بخاطر اینکه ترس احتمالی بچه ها بریزه و بتونن راحت بالای پل قدم بزنن اونا رو از مسیر پارک حاشیه رودخونه بردم و از پایین پل رو دیدن .

هوا نیمه ابری بود و گاهی هم قطرات درشت باران می بارید .
تماشای پل برای بچه ها هیجان خاصی داشت و همچنین ترس از لرزش روی پل ، اما پل با کابل های قوی کاملا مهار شده و حرکت قابل توجهی نداره ولی بخاطر نشیب و فرازی که به جهت طول زیاد داره و استفاده از چوب پلاست ها حالت سرخورندگی داره و حرکت در ابتدای پل رو که شیب بیشتری داره کمی دشوار می کنه .
موقعیکه بلیط عبور از پل رو تهیه کردیم و به ورودی پل رسیدیم سایه روشن های ابر و آفتاب هر لحظه منظره زیبایی می آفرید . ابتدا عبور از شیب نسبتا تند پل مشکل بنظر می رسید ولی زود مسلط شدیم که روی چوب پلاست ها سر نخوریم و تعادل مون رو حفظ کنیم .
یک زوج خیلی جوان بی توجه به سایرین غرق عکاسی های هنرمندانه و ثبت لحظه های شیرین زندگی شون بودن . گاهی هم بچه ها جیغ می کشیدن و گاهی صدای خنده بلند بود و اکثرا مشغول عکاسی بودن .
همزمان گاهی هم محو تماشای جوونایی که آویزون از قرقره زیپ لاین و با جیغ داد از کنار پل می گذشتن می شدیم ولی من همچنان عمده توجه ام به قله سبلان بود تا اولین سعادت دیدار از نزدیک نصیبم بشه .
آنسوی پل فضای نسبتا وسیعی بود که میدانی برای کالسکه و اسب سواری و عکس گرفتن با شتر و الاغ بود و بازارچه های سنتی و ... داشت .
قطرات ریز بارون که با باد در هوا می چرخیدن یادآور نم نم برف بود و خیلی زود در زیر قله رنگین کمون زیبایی نقش بست .
مدتی به تماشای مناظر زیبای اطراف نشستیم و دیده بر قسمت های پیدا و پنهان قله دوختیم تا شاید لحظه ای ابرها کنار برن و ... اما متاسفانه قسمت نشد و به مدرسه که نزدیک پارک کنار رود بود برگشتیم . هنوز یک ساعتی تا غروب مونده بود . از فرصت استفاده کردم و بچه ها رو پارک برم اما با منظره عجیبی روبرو شدم . انگار اون پارک متعلق به کلاغ ها بود . تعداد خیلی زیادی کلاغ پارک رو احاطه کرده بودن و صدای موزیک نسبتا گوشنواز شون هنگام غروب شنیدنی بود .
روی هر درخت بلند صنوبر چندین لانه ساخته بودن و عبور از اون قسمت رو تقریبا غیرممکن کرده بودن ...
ادامه دارد ...
برچسبها: پل معلق مشگین شهر, قله سبلان, رنگین کمون, موسیقی در پارک کلاغها
