کافر همه را به کیش خویش می خواهد  

                                                        وز هر سویی مرهم دل ریش می خواهد  

دردی ست که در جان جهان افتادست  

                                                     این را همه کس چه کم چه بیش می خواهد

                                                                                                                     آذر ماه 93

          متعاقب دو پست گذشته ، " راست یا دروغ "  ، که در باب راست گویی و دوری از دروغ بود ، و " دیدی پشیمونی ، ندیدی پشیمونی "  در مدح وبلاگ نویسی ، و مشاهده نظرات دوستان ، آنچه در پی می آید ، در ذهن تداعی شد : 

      چرا این همه دوری از راستی و روشنی و صداقت و یک رنگی ؟ 

         چرا دوری از وبلاگ و نوشتن و اظهار تمایلات و نگرش ها ؟  

      چرا روی آوردن به شبکه های اجتماعی که بیشتر جنبه گذران وقت و تفریح و دوری از مسئولیت داره ، و اظهار نظر در قالب کپی از دیگرون ، یا بعبارتی گفتن با دهان دیگری ، در آن هویداست ؟ .  

     بی شک یکی از عمده ترین دلیلش می تواند این باشد که : 

      در جامعه ای زندگی می کنیم که طویل ترین لیست جرایم را داریم و در واقع مواردی را که مجازیم به آن بیندیشیم و در باره آن بگوییم و بنویسیم را باید بشماریم ، چون آن روی سکه قابل شمارش نیست . 

     مگر همسوی صد در صد با اکثریت غالب جامعه باشی ، که در آن صورت هم ، آنقدر گفته ها و نوشته های قبلی و فعلی و در حال نوشتن و گفتن هست ، که دیگر نیازی به وجود و حضور احساس نمی شود ، پس باید ره سلامت سر خویش گرفت و به جوک و شعر و تفریح پرداخت .  

      اینکه میگویم جامعه ، منظورم از نزدیکترین عضو خانواده هست تا فامیل و همسایه و اهل محل و ده و شهر و غیره .  

     این فشار از هر سمت و سویی هم هست ، چنان که تصمیم گیری در شرکت و همراهی در موارد عمومی را هم غالبا دچار مشکل می سازد .  

     امروزه دیگر حتی یک روستای 50 خانواری دور از شهر هم یکدستی سابق را ندارد ، در همان روستا از بیسواد و کم سواد گرفته تا فارغ التحصیل تحصیلات عالیه و از گرایشات و تفکرات مختلف و متفاوت وجود دارند ، که هر کدام به فراخور اندیشه و تفکر و تشخیص خود تمایلات و کشش و گرایشی دارند . 

     با این تفاوت که گروه های اندیشمند و تحصیلکرده و اهل علم و فکر و منطق ، موقعیت فکری و کششی و گرایش گروه های کم سواد را درک کرده و توقع چندانی از آنان ندارند . 

     اما فریاد و فغان از گروهی که داشته هایش را از شکم مادرش گرفته و درک و دید و شناختش زیاد هم از لحظه تولدش فراتر نرفته . 

     متاسفانه این گروه ها در خود رسالتی خطیر می یابند که باید به هر قیمتی کل جامعه را به کیش خویش درآورده و جلوی هلاکت و سرازیر شدن دیگران را به وادی جهنم دنیوی و اخروی بگیرند ...  

     همچنان که زندگی کردن در روستایی کوچک و محدود ، و حضور  دائمی در برابر چشم دیگران سخت و سنگین است و موجب فرار افراد به محیط و اجتماع بزرگتر می شود ، و همینطور خانه نشینی و گوشه گیری و در پرده رفتن ، با پیدایش تجهیزات و فناوری جدید و امکان رهایی در جامعه مجازی (گسترده و ناشناخته) کوچ افراد به آن فضا نیز بیشتر و شدیدتر خواهد شد .  

     اما تاسف بارتر اینکه وقتی این کوچ عمومی و همه گیر می شود ، همان اکثریت رشد نیافته فکری هم همراه این موج وارد آن کلان شهر شده و باز در آنجا هم به ادامه کار خویش می پردازد ، چون هم می خواهد وجود نه چندان با وجود خویش را اثبات کند و هم در پی افزایش هم کیشان خویش هست . 

     در آن فضا هم ، مثلا می گوید : آب سربالا می رود ، قورباغه ابوعطا می خواند ، حالا کجا میتوانی بگویی پدرجان مفهوم آب چیست ، مفهوم سربالا چیست ، آب چگونه می تواند سر بالا برود ، قورباغه کجا و ابوعطا کجا ؟ 

       آنوقت خیلی راحت محکوم می شوی به اینکه مثلا حکم قطعی و مسجل بزرگان و پیشینیان ما را زیر سئوال بردی و تردید کردی   

      آنچنان همین فضای گسترده را بر دیگران تنگ می کند که حتی در ارائه مثل که قاعدتا نباید در آن مناقشه ای باشد می مانی و مجبور می شوی سراغ قورباغه و آب سر بالا بروی ، تازه اگر شانس بیاوری و درگیر حافظ منافعش نشوی ...    

عکس روز  

رشد پرتقال لای دو شاخه  

                                              کاش می شد براحتی پرتقال رشد کرد         


برچسب‌ها: کیش خویش خواهی, وبلاگ نویسی, شبکه های اجتماعی, رشد پرتقال
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۱۸ و ساعت 19:50 |