خواب و عذاب  


وای سیگار ، باز سیگار ، باز سیگار
من که مدت هاست گشتم زو بیزار  


سه دههِ  پیش ، حماقت کرده بودم
مبتلا خود ، بهر لذت کرده بودم  


لیک خیلی زود پشیمان گشته بودم
در تلاش از بهر جبران گشته بودم  


صد تلاش و صد فسون در کار کردم
مبتلای دود خانه، دوست و همکار کردم  


بعد چند سالی ، که با هزار ترفند
ترک کردم و بشنیدم از بابم پند  


این چه خبطی است که امشب باز
گشتم ش دچار ، ای بنده نواز  


لطفی نمای و باز هم رهاییم ده
زین ننگ و خفت و گند ، جداییم ده    

 ... 


همچنان که غرق تضرع و راز بودم
پی خلاصی از درد جانگداز بودم  


از خواب گران ، حال پریشان جستم  

بیدار شدم و ز رنج و حرمان جستم  


آخ جان گفتم و خیالم آسوده شد  
نفس راحت و فارغ از رنج بیهوده شد  


همی شکر کردم که این خواب بود 
به جسم نه ، لیک بر جان ، عذاب بود  


دعا کردم از عمق جان نیمه شب  
الها ، همه رنج و درد و عذاب و تعب  


که بر جان مخلوق انداخته چنگ
همه خار کرده ،  ز رخ برده رنگ  


چو این خواب بی اصل و بن باشدی
همه از اساس و حقیقت برون باشدی  


همه را نمایی بیدار ازین خواب سخت
برون جسته از تیرگی و رسیده به بخت  


                          قاسمی اوجی


برچسب‌ها: سیگار و پشیمانی, ترک سیگار, عذب جان, بیداری از خواب
+ نوشته شده توسط قاسمی اوجی در پنجشنبه ۱۳۹۵/۱۱/۲۸ و ساعت 11:48 |